<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>آن شرلی</title>
<link>http://anne-sherli.blogfa.com/</link>
<description>آدم ها ميتونن همديگرو بكشن ولي حق ندارن به قضاوت هم بشينن</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 15 Jul 2008 13:34:04 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>هی روزگار</title>
<link>http://anne-sherli.blogfa.com/post-348.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;گاهي وقتا فرياد كه ميشوي دنيا دستي ميشود بر دهانت قفلي ميشود بر حلقومت و تو هر چقدر هم تلاش كني نمي تواني دست را كنار بزني و يا قفل را باز كني !&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;گاهي وقتا كه غنچه لبخند ميشكفد بر لبانت دنيا ميشود داسي و مي برد و درو ميكند هر چه لبخند است !!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;وقتي مي بينيم حتمان مي پرسي چه شدي دختر جان چرا آب رفته اي ؟؟؟ چرا اين همه گريه كرده اي چرا ؟؟؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;راستی فردا روز پدره ...دیروز رفتم خریت کردم فک کن یه دونه کمربند ویه کیف خریدم براش ۶۱ هزار تومن اونم با تخفیف ویجه !!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به هر حال فردا کلی روزه مهمیه برا بابا ها مگه نه؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Jul 2008 13:34:04 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anne-sherli&amp;postid=348</comments>
<dc:creator>anne-sherli</dc:creator>
<guid>http://anne-sherli.blogfa.com/post-348.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>و گرما که می آید ...</title>
<link>http://anne-sherli.blogfa.com/post-347.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;تا حالا دلت لك زده است چيز بنويسي و هي جلوي خودت را بگيري و بعد هي توي خيابان راه كه مي روي هر قدم كه برميداري انگاري دستانت بلغزند روي كيبرد و با هر قدم بگويي يادم باشد بنويسم در مورد آدم هايي كه در هرم داغ تابستاني همديگر رو سفت چسبيده اند ! بنويسي درباره پيرزن فقيري كه روي زمين داغ نشسته و بساطش را پهن كرده و منتظر دستهايي است كه بيايد و يك يغل نسيم خنك بياورد برايش !&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هي به خودت ميگويي يادت باشد بنويسي كه اين غبار كه آمده است و شهر را احاطه كرده، دارد مرموز و بيصدا نفوذ ميكند به عمق جان اين شهر و هر روز بيشتر از روز پيش، پيش ميروه و مردم آرام و بيصدا از كنارش عبور ميكنن و بي آنكه به حسابش بياورند !&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هي به خودت ميگويي دلت آب معدني خنك ميخواد و يادت مي آيد اين ماه زياده تر از حسابت خرج كرده اي و دلت بستني كه بخواهد ديگر به خودت نهيب ميزني اوهوي اين ماه زياده روي كردي به اندازه خودت!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بعد هي بيشتر كه راه ميروي مي بيني راه طولاني تر شده انگاري وقتي هوا گرم ميشه زمين هم دچار انبساط ميشه و مسيرها طولاني تر ميشه و به غلط كردن مي افتي كه چرا پياده ميروي !&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;وقتي ميرسي خواهرت مهربانانه بغلت مي كند و برايت شربت آب آلبالو درست ميكند و تو سر ميكشي و مزه مزه ميكني طعم آلبالوها را !&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و بعد از گرما غش ميكني وسط هال و تكان نمي خوري و حتي حرفت هم نمي آيد و نه فقط خواهرت كه با همه اينگونه اي ! &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;راه برگشت را كوتاه ميكني و يه دوش آب سرد و كار را يكسره ميكني و خنكي چمران و سرعت بالاي آقاي راننده و خيسي موها كار خودش را ميكند ....&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اما اون گريه آخر سر را هم نمي فهمي و نمي داني چرا نمي تواني حرف بزني انگاري گرما زبان درازت را كوتاه كرده باشد همش حاشه ميروي و هي با خودت حرف ميزني اصلا غر ميزني و گاهي ناله ات مي آيد ولي باز هم حرف نميزني انگاري لال شده باشي ! &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اين گرما كلافه ات كرده باشد ولي دلت بخواهد بروي سراي مشير و خريد كني ....!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;**آدم خیلی باید عاشق باشد که توی این گرما هم چسبیده به هم راه برود و اصلا بغل کند طرفش را !!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 06 Jul 2008 06:10:57 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anne-sherli&amp;postid=347</comments>
<dc:creator>anne-sherli</dc:creator>
<guid>http://anne-sherli.blogfa.com/post-347.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پستی از سال قبل!</title>
<link>http://anne-sherli.blogfa.com/post-346.aspx</link>
<description> 
&lt;P align=right&gt;با دوستی صحبت میکردم بهم گفت به عشق اعتقاد داری ؟ اون موقع عجله داشتم چون کاری بود که باید انجام میدادم برا همین یه چیزی سر هم کردم و بهش گفتم و تصمیم گرفتم برا خودم یه مطلب بنویسم و ببینم اصلا کجای این قصه ایستادم و از خودم و دیگران چه انتظاری دارم و اصلا معنی این کلمه در انتهایی ترین نقطه وجودم چیه؟؟؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خوب من فک میکنم آدم ها طوری ساخته شدن که دوست دارن بهوشن توجه بشه یعنی از هر راهی برا این جلب توجه استفاده میکنن .جنگهای که در دنیا صورت میگیره میگن بر سر قدرته ولی من میگم این قدرت از کجا میاد که این همه سرش دعواست جز اینه که عده ای دوس دارن بیشتر دیده بشن بیشتر از این دنیا سهم بگیرن ؟؟ بیشترین تراژدی های که ساخته شده همه بر سر همین جلب توجه ها و قدرت ها و ....بوده !&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و اما عشق!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;هرچی می نویسم نظر شخصی خودمه و کاری هم نداریم که درسه یا غلط فقط میخوام خودمو حلاجی کنم همین!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;من توی ایرون به دنیا اومدم و توی همین خاک بزرگ شدم توی کشوری به دنیا اومدم که شهرزاد قصه گو بوده و شبهای زیادی قصه گفته تا صبح برا شهریار ایران! من توی خاکی نفس کشیدم که فردوسی و نظامی و سعدی و حافظ نفس کشیدن و با هر نفس جمله ای از عشق و حماسه رو برام آوردن !من توی خاکی راه رفتم که زنانی مثل شیرین رو تربیت کرده و مردانی رو چون رامین آوراه کوی ویس کرده .پس من فرق باید داشته باشم با همه دخترکانی که در جاهای دیگه این دنیا به دنیا میان .من وقتی به دنیا می آیمم برایم لالایی میخوانند که نیمی از آن حماسه فردوسی و نیمی دیگر بزم خیام و تراژدی لیلی و مجنون است ...پس من ناخواسته با عشق بزرگ میشوم و همیشه در پی مردانی هستم چون فرهاد که تنها به خاطر شیرین بانویی تا صبح بیستون را می خراشد و می تراشد تا روی شیرین حک شود بر صخره هایی کوه ! من همیشه در پی مردانی چون قیس خواهم بود که مجنون میشود و بوسه بر پای سگ کوی لیلی میزند و خاطره یار زنده میگرداند...من همیشه در پی رامین و ویس خواهم بود و حتی گاهی پا را فراتر میگذارم و شجاعانه می اندیشم که تهمینه شوم و خودم به دنبال مرد رویاهایم بروم و این من باشم که انتخابش میکنم نه او منو!! حق دارم اینجوری باشم چون من با این قصه ها بزرگ شدم و کم کم بزرگ میشوم و رشد میکنم و فیلم میبینم و قصه میخوانم و فیلم میبینم و عاشق میشوم هر بار با دیدن فیلمی یا قصه ای !!!عاشق مردان قصه ها وفیلم ها .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تعریفمون از عشق همیشه چیزایی که از فیلم ها یا کتابهای عاشقانه خوندیم و خودمون هم نمی دونیم چی هست این حس که این همه آدم رو دربهدر و دیووونه کرده و سعی میکنیم بفهمیم و هر باری که از کسی خوشمون میاد فک میکنیم این همونی که منتظرش بودیم.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یادمه چندین سال پیش وقتی بورس کتابهای فهیمه رحیمی بود منم یه نوجووون بودم خوب عاشق خوندن این کتابا تقربیان بیشترشون رو خوندم و هر بار عاشق شدم و همیشه فک میکردم وقتی آدم عاشق میشه واقعان همون حسهایی که این خانوم گفته بود به آدم دست میده یعنی کسی رو که دوس داری و دوستت داره وقتی ببینی قلبت تندتند میزنه و سرخ میشی و تنت گر میگیره و اینا!!!! اما بعدها که بزرگتر شدم و عاقلتر فهمیدم من به خاطر اون حس کمرویی کوچولویی که توی وجودمه هرباری که کسی رو ببینم این حسها میاد سراغم و فرقی نداره کی باشه و من توی اولین ملاقاتم با هر کسی به خصوص آقایون دست وپامو گم میکنم سرخ میشوم و داغ میکنم نه برا اینکه بنده خدا رو عاشق می باشم نه !!برا اینکه یه ذره دلهره دارم که کارا خراب نشه و خرابم میشه و حرفی توش نیس!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خلاصه اینکه میخوام بگم علایمی میشه گفت نداره ممکنه در نهایت آرامش از کسی خوشت بیاد و باهاش باشی و در نهایت حس کنی تنها کسی هست که حرفت رو میفهمه و باهاش نقاط مشترک داری ولی هیچ کدوم از اون علایم مسخره رو هم تجربه نکنی و شایدم همه علایم باشه و حس مشترک نباشه!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;گاهی هم تمام تعریفمان از عشق میشود فیلم های هالیووود و چیزایی که اونا به ما نشون دادن .اون دعواها در اولین برخورد ها و اون بوسه هایی که مردای قصه در جاهایی از فیلم از قهرمان زن میگیرن و در نهایت ازدواج و پایان فیلم که اونا سالها به خوبی و خوشی با هم بودن و اینا!!!!!!!!!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;این میشود تعریف ما از عشق !!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;گاهی هم غرق میشویم در فلسفه و معنویت و فک میکنیم عشق یه چیز خاصه که اصلا نمیتونه درمورد انسانها باشه و فقط حس خالق و مخلوق به همه؟!!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;و این تعریف دیگه خیلی اغراقه و نمی تونم بپذیرم .&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;اما تعریفی که من امروز از عشق دارم .من میگم عشق یه تجربه است مثل تجربه های دیگه مثل وقتی که نوزادی به دنیا میاد و اولین تجربه اش اون ضربه محکم به پشتشه و بعد آغوش گرم مادرش و بعدش جز شیرین ترین تجربه هاش که برا همیشه بایگانی میکنه نگاه های پر مهریه که دیگران بهش دارن و لحظه هایی که شیر میخوره .نوزاد کوچولو فک میکنه شاقترین کار دنیا رو داره میکنه وقتی داره شیرمیخوره و گاهی خسته میشه ونق میزنه و خودشو لوووس میکنه که یعنی چی من این همه کار کنم شما فقط نگام کنین؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به نظرم ما هم مثل اونیم هر باری که عاشق میشویم یعنی از کسی یا چیزی یا مکانی خوشمون میاد چون جدیدتریت تجربه ماست حس میکنیم سخت ترین اتقاق دنیا داره پیش میاد و ما چفد می تونیم تحمل داشته باشیم و اگه اون جوری که میخوایم پیش نره میمریم و از پا در می آییم ولی اون اتفاقات جوری که میخوایم پیش نمیره و ما هم نمی میریم و حتی پر انرژی تر از گذشته ادامه میدیم بازی رو و در جریان این بازی بارها بارها این تجربه ها تکرار میشه وهر بار به خودمون قول میدیم این آخرین اشتباهه ولی دوباره تکرار میشه .چون هستن همیشه آدمهایی که شبیه ما فک میکنن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;خوب حالا چی شد پس نظریه من به کجا کشید این همه حرافی برا این بود که بگم خوب هیچکی بدش نمی آد یکی مثل فرهاد واسه خاطر اون بره شب تا صبح کوه رو بکنه یا اینکه یه کسی مثل رت باتلر اینخده عاشق آدم باشه که سالها برا یه زندگی ساده ای که ازش فراری بوده همیشه صب کنه!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/04.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;یا کسی بیاد مثل رامین چنان دوستت داشته باشه که از فراقت روزی هزار بار بمیره خوب آدم چرا بدش بیاد یه عالمه حس مهم بودن بهش دست میده خوب .مردا هم بدشون نمی آد یکی دوسشون داشته باشه که دس به سینه واسه رو بروشون و براشون چایی و روزنامه و غذا و خارت و خورت بیاره !!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;نمی دونم شد چیزی که میخواستم یا نه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;ولی می خواستم بگم عشق رو منکر نمیشوم ولی بهش اعتقاد دو سه سال پیش رو ندارم چون تا حالا کسی برام فرهاد نبوده و شاید نیاد کسی که به خاطرمون کوه رو بکنه ولی گفتیم که بدونین خوشمان می آید از این پسرک فرهاد و هدف از اول تا به اینجا این بود خیلی کم دیده میشه در داستانی به نام خسرو وشیرین ولی همون قدری که هست نخش پررنگی داره و خوب بازی میکنه نخشش رو و وقتی میره وقتی پرده اون پایین میافته فک نمیکنم کسی باشه که چشماش برق اشک نداشته باشه؟!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT size=2&gt; &lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Jun 2008 10:53:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anne-sherli&amp;postid=346</comments>
<dc:creator>anne-sherli</dc:creator>
<guid>http://anne-sherli.blogfa.com/post-346.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>روز زن روز مادر</title>
<link>http://anne-sherli.blogfa.com/post-345.aspx</link>
<description>امروز روزه زن هست روزه مادرم هست....مامانی روزت مبارک باشه البت من صب الطلوع زنگیدم و بهش تبریکات صمیمانه گفتم و تازه دیشبم رفتم براش سنگ ماه تولدش رو خریدم که بهش بدم ...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بعدشم امروز هیچکس رو ندارم بهم کادو بده حتی تبریک هم نگفتن هر چند ما به یکی از همکارا گفتیم برگشت گفت من زن نیستم !!!!!!!!!!!!!!!! و ما هم گفتیم ولی ما هستیم ها !!!!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 24 Jun 2008 09:31:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anne-sherli&amp;postid=345</comments>
<dc:creator>anne-sherli</dc:creator>
<guid>http://anne-sherli.blogfa.com/post-345.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بگم متاسفم چی؟</title>
<link>http://anne-sherli.blogfa.com/post-343.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;وقتي يه اتفاق غير معمولي بد توي زندگي يكنواخت ماها مي افته اولين ساعتي كه اين اتفاق بد افتاده شايد گريه كني ولي دقيقان نمي دوني چرا گريه ميكني و گاهي هم ساكت ميشي و بعد هي گريه ميكني باز ساكت مي شيني يه گوشه اي و زل ميزني به ديفال روبروت !!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;روز بعد از واقعه تازه مي فهمي چي شده و چه اتفاقي افتاده اونوقت كه اگه گريه ميكني مي دوني چرا گريه ميكني و ديگه ساكتم نميشي هي گريه ميكني پشت سر هم و يه لحظه هم ساكت نميشي....&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;روز بعدترش يه آرامش عجييبي مياد سراغت و يه خواب عميق انگاري هيچي پيش نيومده با اينكه گاهي همون واقعه اون پايين مايينا مي جوشه و نيش ميزنه به قلبت به روحت و هي اشك ميخواد بياد پايين اما ...اما ديگه نميذاري اينجور باشه شايد به جاي اشك فرياد بزني سر اولين كسي كه باهاش درگير ميشي !&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;نمي دونم برا شما هم اين روند طي ميشه يا نه ؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;راستي ...دو شب پيش خدا از دستم عاصي شد اصلا قهر كرد حالا هي من ميروم منت كشي ولي اصلا پا نميده هر چند خودش ميگفت بدجوري دلش رو سوزوندم !&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Arial (Arabic)&quot; size=2&gt;
&lt;BLOCKQUOTE dir=rtl style=&quot;MARGIN-LEFT: 0px&quot;&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0099cc&gt;&lt;EM&gt;**ميدوني باورم نميشد تا وقتي نديدم ...اون همه سردي نگات و دستات و حتي آغوشت ....وقتي گفتم تو منو نمي بيني فكر نميكردم اين همه برنجي كه بخوايي بهم پشت كني و حتي گرمي آغوشهاي شبانه ات رو دريغ كني ...اگه بگم متاسفم اگه بگم ببخشيد اگه بگم تو حق داشتي برميگردي و بغلم ميكني گرم گرم ؟؟؟&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0099cc size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;EM&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0099cc size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;EM&gt;ديشب كه آروم اومدي و پتو رو كنار زدي و كنارم روي تخت دراز كشيدي، حس كردم آروم تري ولي ولي هنوز مي ترسيدم دستام رو دراز كنم و بغلت كنم ولي امروز صب وقتي آروم بيدارم كردي ديگه مطمئن شدم فهميدي چقدر احساست رو درك ميكنم فهميدي كه فهميدم تنهايي سخت هست و آزار دهنده، حالا هر كي ميخواد باشه تنهايي تنهاييه و هيچ كاريش نميشه كردم چه مثل تو باشه كه خداست چه مثل من كه آنه ام !!!&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0099cc size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;EM&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0099cc&gt;&lt;EM&gt;تا حالا صداي شكستن قلب خدا رو شنيدي ؟؟؟؟ا من شنيدم ،وقتي با بي رحمي بهش گفتم تو منو نمي بيني اصلا منو فراموش كردي حس كردم دستاش رو عقب ميكشه و آروم آروم تركم ميكنه عقبتر مي ايسته و اشكاش رو پاك ميكنه و پشتش رو به من ميكنه تا نبينم كه چطور اشك ميريزه و چطور ميلرزه از عصبانيت برا اينكه بازم با همه كارايي كه برام كرده در حقش بي وفايي كردم و تشكر كه هيچي حرف نامربوط زدم .....از دو روز پيش تا حالا هي به در و ديوار ميزنم هي شب تا صب بيدارم و هي نازش رو ميكشم تا شايد دوباره آشتي كنه و ببوسه منو ولي هنوز انگاري قلب شكسته اش التيام پيدا نكرده !**&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0099cc&gt;&lt;EM&gt;&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#0099cc&gt;&lt;EM&gt;**تنهايي فرق دارد با تنهايي مثل سياهي كه فرق ميكند با سياهي ولي ...خدا هم خيلي تنهاست !&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT color=#000000&gt;××××با عرض پوزش از تلخون بانو بابت اينكه بهم گفته بود ديگه اينقده زنجموره نكنم...... قول نميدم ولي سعي ميكنم پست آخري باشه&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;كه اين همه ننه من غريبم بازي در ميارم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000 size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;FONT face=&quot;Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif&quot; color=#000000&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/BLOCKQUOTE&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Wed, 18 Jun 2008 14:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anne-sherli&amp;postid=343</comments>
<dc:creator>anne-sherli</dc:creator>
<guid>http://anne-sherli.blogfa.com/post-343.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه حس نوستالژیک</title>
<link>http://anne-sherli.blogfa.com/post-342.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;آهنگ لاو استوري عجيب منو ياد اون شب زمستوني سرد مي اندازه همون شبي كه از حموم اومدم بيرون و هنوز آب از موهام چكه ميكرد همون شبايي كه تنهايي مثل بختك افتاده بود روي من ...همون شبي كه چمباتمه زدم جلوي لب تاب و خيره شدم به تصاويري ماتي كه از جلوي چشمام رد ميشدن و هيچكس نفهميد گريه كردم يا آب موهامه كه چكه ميكنه و قرمزي چشمام رو نسبت دادم به شامپو ....حالا بازم آهنگ لاو استوري و سرماي ناشي از كولر ! &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;تنهايي انگاري دست بردار ما نيست هميشه ايستاده و از دور نگا ميكنه و انگاري سياهي سايه چسبيده به اين ديوار روبرو و گاه نزديكه و گاه دور و خيال نداره حالا حالا ها دست برداره !&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;گاهي به خودم ميگم اگه تنها بمونم چي ميشه ؟ و خودم جواب ميدم تنهايي بهتره از اعصاب خوردي بهتره از جنگ اعصاب!&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sat, 14 Jun 2008 10:42:48 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anne-sherli&amp;postid=342</comments>
<dc:creator>anne-sherli</dc:creator>
<guid>http://anne-sherli.blogfa.com/post-342.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>می بافی یکی رو یکی زیر؟</title>
<link>http://anne-sherli.blogfa.com/post-341.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;گاهي آدم خيال برش ميدارد كه من چيزي غير از بقيه هستم و هي خيال مي بافد و هي خيال مي بافد ....و تا يكي پيدا نشه كه بشكافد تمام خيالات تو را تو غرق در اوهام خودتي و حالا من از ديشب نشستم به شكافتن تمامي اين پيراهن خيال و هي مي بينم خودم را كه كوچكتر و كوچكتر ميشوم اصلا آب رفته ام از ديشب تا حالا ....!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;بهش ميگم اگه هنوزم با مني اگه هنوزم دوسم داري يه نشونه بفرست و چشمام رو ميبندم و دوباره شروع ميشود بافتنم ...!&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Tue, 10 Jun 2008 10:39:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anne-sherli&amp;postid=341</comments>
<dc:creator>anne-sherli</dc:creator>
<guid>http://anne-sherli.blogfa.com/post-341.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پایان</title>
<link>http://anne-sherli.blogfa.com/post-340.aspx</link>
<description>بچه ها گفتن امشب شبه آخره تو هم بمون !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;الان ساعت ۱۱:۳۰ شبه من هنوز توی شرکتم و یهووو هوس کردم بنویسم امشب رو که یادم باشه !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بهت که تلفن کردم مست بودی ....!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من با اینکه به شدت دلم مستی میخواد ازش می ترسم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;راستی نگفتم من چن وقت پیش ویسکی خوردم ...البت از ترس اینکه مست بشوم و چرت وپرت بگم زیاد نخوردم ....یعنی اصلا هیچ حسی نداشتم !&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صدات رو توی مستی بیشتر دوس دارم!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Jun 2008 19:59:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anne-sherli&amp;postid=340</comments>
<dc:creator>anne-sherli</dc:creator>
<guid>http://anne-sherli.blogfa.com/post-340.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خیانت</title>
<link>http://anne-sherli.blogfa.com/post-339.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=2&gt;
&lt;P align=right&gt;از ديروز تا حالا همش فكر ميكردم داري خيانت ميكني و حالا با كمال تعجب مي بينم توي ورقهاي تاروت اومده تو وسوسه هاي شهواني درباره دو نفر داري !!!&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;به شري ميگم بهم ميگه پس چرا نيشت تا بنا گوش بازه ...ميگم نمي دونم !!!&lt;/P&gt;&lt;/FONT&gt;</description>
<pubDate>Sun, 08 Jun 2008 11:48:53 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anne-sherli&amp;postid=339</comments>
<dc:creator>anne-sherli</dc:creator>
<guid>http://anne-sherli.blogfa.com/post-339.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://anne-sherli.blogfa.com/post-338.aspx</link>
<description>خانوم ها و آقایون عزیز تعطیلات خوش بگذره ...برای ما هم آرزوی صبر جمیل کنید که مجبورین این چن روز تعطیلی رو هم الکی بیام سر کار .....&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من نمی فهمم برا چی باید بیاییییییییییم؟؟؟؟؟؟؟؟؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;:(((((((((((((((((((((((&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Jun 2008 14:32:50 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=anne-sherli&amp;postid=338</comments>
<dc:creator>anne-sherli</dc:creator>
<guid>http://anne-sherli.blogfa.com/post-338.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
