يه گوشه اي كه بياستي و به بازي دنيا نگا كني تازه مي فهمي چقدر بازيت داده و خبر نداشتي !
مي دوني وقتي به خودم نگا ميكنم به اين دو سه سالي كه گذشت و كارايي كه مي تونستم بكنم و نكردم مي فهمم خوب بازي نكردم و همش داشتم وانمود ميكردم كه بازي ميكنم !
حالا كه گذشته ولي يادم دادي كه وقت بازي همه چي رو بذارم زير پام ...خصوصا سادگي و صداقت رو !
ديگه ازتون گله اي ندارم بابت اينكه با هم همدست شدين تا منو كه نه ٬سر منو بكوبين به طاق تا بفهمم راست بوده هر چي گفتن بهم !
ديگه صبح ها كه بيدار ميشوم دعا نمي كنم كه برگردي ...ديگه سعي نميكنم به خودم يادآوري كنم با هم قول و قرار گذاشته بوديم تا ابد دوست بمونيم و همراه !
مي دوني من ديگه نمي تونم و نمي خوام تنهايي توي قايق بشينم و پارو بزنم كه شايد تو هم دلت بخواد پارو بزني ....من با اجازه ات قايق ترك كردم مي دوني توي آب سرد ساعتها بموني و دست و پا هم نزني و فقط بچسبي به يه تيكه چوب شناور بهتره تا احساس كني داري كسي رو با خودت مي بري كه اصلا مايل نيست بياد ......