بعضی وقتا آدم آرزو میکند کاش آدم نبود درخت بود توی بیابون از تشنگی میمرد ولی آدم نبود ...سنگ میشد توی رودخونه که هر بار به سیلابی تکونی بخوره ولی آدم نبود ...اما وقتی فکر میکنم هر چی می بودم بازم از دست آدم ها در امون نبودم میگم خوبه از جنس خودشونم که گاه گاهی صدام در میاد به اعتراض که آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی آدمها...
نمی دونم چرا نه حس نوشتنه نه حرفی برای گفتن پس تا اطلاع ثانوی نیستیم ....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 11:41 قبل از ظهر  توسط آن
|
