ببخش اگه حرفاي خصوصي مون رو گذاشتم اينجا تو فقط نمونه اي از اين جامعه اي پس برا شروع بحث مجبورم ازت مايه بذارم ...دوست به درد همين جاها ميخوره ...
...یادم میره آن گفته حق قضاوت ندارم اینجا، ببخش اگه تند رفتم یه جاهایی از نوشته ،چون به هر حال من که از اونایی که درموردشون حرف زدی شناخت ندارم و همین جوری یه بحثی خواستم بکنم و این شد که می بینی
گاهي اوقات شروع كه ميكنم به بحث ديگه فكر نميكنم ممكن ناراحت بشي يا نه !ممكنه به دل بگيري يا !!اصلا فكر نميكنم يه ريز آسمون ريسمون مي بافم و يه ريز هوار ميكشم !
خوب راس ميگم خواهرت هنوز بچه است ...فقط 17 سالشه چطوري فكر ميكني كه مي تونه تصميم بگيره باسه ازدواج !صرفا چون يكي دوباري ممكنه شماره از پسرهاي هم سن خودش گرفته باشه ؟ يا اصلا دوست پسر گرفته باشه ؟
اين چه حرفي كه ميگي هر چي هم آگاهي بدي اين فرهنگ بو گرفته ما جوابگو نيست ...؟ شايدم تو تافته جدا بافته اي يا اصلا من تافته جدا بافته ام ؟؟؟
چرا بودن ما با هم اشكالي نداره ولي بودن خواهرت با كسي اشكال داره ؟؟؟؟ ببين منطقت قبول مي دونم تو ميگي مشكلي نداري ولي نمي خواي توي كار بزرگترات دخالتي كني ؟ اين ميشه كنار نشستن و اميد به آينده تاريك و موهومي كه معلوم نيست بياد يا نه داشتن ؟؟
صرفا چون ترس خانواده ها از اينكه دخترشون ..جيز نشه با پسري دوست نشه بايد توي سن پايين به فكر اين بود كه شوهرش داد؟؟؟ اصلا اين خانواده هاي ما فكر ميكنن به اينكه دختري كه توي سن پايين داره ازدواج ميكنه در محدوده لاو استوري زندگيش ممكنه چه بلايي در آينده سرش بياد ؟؟؟اصلا فكر ميكنن كه دختراي كه با كتاب قصه دارن شبا ميخوابن توي قصه ها زندگي ميكنن نمي تونن زن زندگي بشن ؟!!
حالا هي تو بگو خودشم خواسته خودش چي ميدونه از زندگي چي ميدونه از مسئوليت مشقت بار زن بودن ؟ اصلا اون هنوز ميدونه چي مي خواد ؟؟؟
وقتي بهت ميگم يعني تو كه خودت امروز دوست دختر داري انتظار داري زنت كه در آينده باهاش ازدواج ميكني دوست پسري نداشته باشه ؟؟؟ ميگي من چرا قبول دارم ولي خانوادم ....و حرفت رو مي خوري چون يادت ميآيد با كي داري حرف ميزني ...يادنت مياد كسي كه الان داره پشت خط حرف ميزنه هم جز همون دست بندي خانواده قرار ميگيره كه اگه فاحشه نباشه حداقلش زن زندگي نيست و بي بند وباره ...
آخ وقتي يادم به اظهار نظر اين مردم مي افته حالم بهم ميخوره ...بوي تعفن اين فرهنگ دماغ همه رو پر كرده ولي از بس اين مردم توي گند بودن بهش عادت كردن و حتي حاضر به تغيير وضعيت نيستن واگه كسي بخواد اين گند بشوره پاك كنه همه با هم دست به كار ميشيم و نابودش ميكنيم اگه كسي بياد كه بشكنه تابو ها رو متهمش ميكنيم به هرزگي به غرب زدگي به اينكه اين فلانه و فلان ...!
انگاري بعد اين همه مدت الان زخمم دوباره داره سر باز ميكنه انگاري تازه داره وا پس ميزنم تارهايي كه تنيده بودم توي اين مدت ...بذار بگم شايد خالي بشم ...
چرا هنوز فكر ميكنيم من با بقيه فرق دارم ...باور كن اين من هم جزيي از اوناست از همونايي كه پاش بيافته سنگ سار ميكنن معصوميت را ...پاش بيافته به دار ميكشه حقيقت رو مبادا با نظرش مخالفتي داشته باشه و باور كن همين منه كه خراب ميكنه و به لجن ميكشه هر چيزي تا وقتي كه فكر من فرق ميكنم و من حق دارم و ديگران نه !!!
من اگه حق دارم دوست پسر داشته باشم اگه حق دارم هر وقتي كه دلم خواست بهش تلفن كنم باهاش قرار بذارم نبايد وقتي دوست دختر برادرم بهش تلفن ميكنه مسخره كنم اووووه چه دوره و زمونه اي شده حتي اگه قصدم فقط شوخيه !!
اگه من ادعاي روشن فكري دارم اگه ديدم دختري با پسري توي تاريكي بهم پچيدن به جاي زل زدن بهشون و اينكه واي چقد مردم بي حيا شدن و بي شعور!!! سرم رو برگردونم به يه طرف ديگه و يادم باشه خودم هم به اين عمل گاهي به شدت نياز دارم ...اگه اين من ادعا داره فرق ميكنه يادم باشه خودم باشم و نذارم اظهار نظر ديگيران ضعيفم كند...
يادم باشه زنم يادم باشه جوونوم يادم باشه تنها يه بار بيست و پنج سالگي رو دوره ميكنم يادم باشه اين لحظه هايي كه به سرعت ميگذره تنها يه باره و ديگه ديروز كه رفته رو امروز نمي تونم دوره كنم ....يادم باشه تلخ نكنم لحظه هامو ولي حيف كه انسانم و فراموشي جزي از وجود منه !!
يادم باشه تحميل نكنم اعتقادات خودم رو به هيچكس !
يادم باشه تلاش كنم كه حقي رو كه مادرانمان ازم دريغ كرده اند پس بگيرم ...
يادم باشه اگه حتي لازمه بجنگم براي حل كردن تمامي مسئله اي كه زندگيم رو پر كرده...
يادم باشه اول من ،يك زن بايد بشكنه تابو رو ...يادم باشه حتي اگه به قيمت قرباني شدن خودمه تلاش كنم ونذارم دختركان ديگه اين سرزمين قرباني پليدي بشن....
يادم باشه سخته ولي كاري كه نشه نيست فقط بايد تلاش كنم بدون انتظار كمك از ديگراني كه مرا سرزنش ميكنن به خاطر افكارم...
