تبليغاتX
آن شرلی
سلام وعیدتون نیومده مبارک

نت نداریم این چن وقته خبر مبر هم هیییییچ!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387ساعت 12:50 بعد از ظهر توسط آن |

راستی دیدی زمستان دارد بارو بنه اش را جم میکنه که بره ؟

آره دیروز فهمیدم هوا چقدر گرمتر شده ابری بود ولی هوای باریدن نداشت دم  کرده بود همه جا شاید من خیال میکردم هوا دم کرده شاید!!

 دیگه آدم به چی میتونه اعتماد کنه حتی طبیعت هم قاطی کرده ! میوه ها همه فصل ها هستن و دیگه هیچ لذتی ندارد طعم خرمالوهای پاییزی چون میدونی ازدستشون نمیدی !!

دیگه فرقنمیکند پرتغال بخوری یا سیب قرمزهستن همیشه !!!!

حتی انگاری عید و عیدی وتوپ و نوارهای رنگی لذت نداشته باشن چون هستن و انگارتنها چیزی که این روزها کمیاب شده معرفت ووفاداری و عشقه شاید !!!

شاید باید هجرت کنم از این سیاره !

چن وقت پیش یه کتاب قدیمی از فروغ پیدا کردم و ۱۵۰۰۰چوق بابتش دادم ولی ارزشش رو داشت و چقدر من وقتی شعرهایش را می خوان متو رو به یاد میار م....می گفتی صدام مثه صدای فروغه و چقدر غرور داشت این برام....

زنده ایم هنوز !

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 12:43 بعد از ظهر توسط آن |