خانوم ها و آقایونی که نگران ما بودین سلام (حالا نگران که کسی نبوده !!!!)
چن وقتیه این شرکت ما از خوده مخابرات هم بتر شده ! نمی دونم چه غلطی کرده که من نمی تونم آپ کنم نه باسه کسی نظر بذارم ؟؟؟
خلاصه اینکه ما هنوز زنده ایم و به زنده گانی ادامه میدیم ملالی نیست جز روزمرگی !
راستی اقای ی.ی.د به خدا ما هم دلمان تنگیده برای کامنت گذاشتن برا تک تک رفقا ولی به دلیلی که بالا توضیح دادیم و اینکه من کامی ندارم توی خو.نه خودم نمی تونم بولاگم !!!!
خوب الان امروز از جلگه از خانه مادری میوبلاگیم که سرعت در حد حلزون یا کرم خاکی هست در نتیجه نمیشه خوب لاگید!!!
در کل دلم خیلی تنگه به خدا !
این چن وقته هیچ غلطی نکردیم در زندگانی و همون یه کلاس هم که میرفتیم کنسل کردیم !
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 12:30 بعد از ظهر توسط آن
|
اين جا باران باريد همين ديروز ...كوهنوردي رفته بوديم با دل و چقدر هوا خوب بود انگاري آسمان اينجا نزديكتر است و كلاغ هايي كه خبر از باران ميدادند و عجب باراني بود و عجب روزي !
باران كه ميبارد عاشقترم ميداني آيا؟
باران كه ميبارد خدا هم نزديكتر مي آيد و حتي نوازش گونه ات را مي تواني حس كني لحظه هايي كه سرت را بالا مياوري و با مهر خدا بوسه بارانت ميكند !
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم بهمن 1387ساعت 1:43 بعد از ظهر توسط آن
|
اينجا داله برف مياد برف هاااااااااااااااااااااااااااااااا! از اون دوست داشتني هاا!
كلي خوش خوشانمون شد صب كه از خواب بيدار شديم ...بعد هي به خدا گفتم دستت درد نكنه حال دادي اساسي ....
فك كن كه ياهو گفته شيراز الان بايد باروني باشه اونم از نوع لايت و عاشقانه اش ...امسال خدا حسابي ميزنه تو حال اين هواشناسي ياهو و بي بي سي و ايران :))))
+
نوشته شده در چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 8:33 قبل از ظهر توسط آن
|
من نمي دونم چي شده من نمي تونم برا كسي كامنت بذارم يعني اين جايي كه مي نويسه نظر بدهيد رو نمي بينم توي وبلاگهاي شما !!!!
بعدش تازه ويرايش نظر صفحه خودم هم خراب مي باشد ....بعدش يعني چي كار بايد بكنم...تازه خط تلفن خونه هم به علت بدهي يه طرفه شده !
توي شركتم كه وقت نميكنم بيام آپديت كنم ....كسي هم كه نمي آيد بپرسه زنده اي يا مرده ...!
كلاس شنا هم نميه تموم گذاشتمش :(((
بعدش اين چن هفته ديگه اينقده كادو ي تولد خريدم كه رسمن دهن ....بي تربيت نشو آن لطفا !
ببخشيد در ادامه بگم الان وبلاگ آقاي ي.ي.د رو خوندم اينقده خنديدم كه خدا ميدونه و باعث شد اينو اين جا بنويسم با اينكه كمبود وقت دارم برا كارم ....خودتون كه ميدونين دو ماه از سال بيشتر نمونده و منم حسابدارم و سخت ترين روياي ما داره شروع ميشه!!!!
+
نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 2:22 بعد از ظهر توسط آن
|