تبليغاتX
آن شرلی

بيخودي خيال برت ندارد كه اگر ...نه درست فكر كرده اي اگر بروي باز هم تنهايي اوج ميگرد و از درون يخ ميزنم و قنديل مي بنند تمامي اجزاي تنم !

بيخودي خيال ميكردم كه اگر بروي هم آب از آب تكان نميخورد كه اگر اينطور بود پس چرا اين همه رنج كشيدم اين همه گريه كردم اين همه زير دوش نشستم و نقشه كشيدم سراغت را از كسي بگيرم شايد بدانند به كجا رفته اي !

اين همه وقت گذشته ولي من انگار هنوز در خم همان كوچه اي هستم كه عطار ...نه خيام بود شايد يادم رفته است چرا كداميك بودند كه در خم يه كوچه مانده بودند ....مي بيني حتي حافظه ام هم به فنا رفته !

ولي يادمه كه اون ققنوس بود كه خودسوزي ميكرد حالا خودسوزي با خودسوزي چه فرق دارد چه با يك پيت بنزين باشد و چه با جرقه اي از عشق ؟؟ به هر حال ميسوزي ديگر و تا چن روز مردم از آنجا كه رد بشوند حالشان بد ميشود و دلشان بهم ميخورد از بوي گوشت و موي سوخته در آتش !

اصلا چه فرق ميكند خودت را از ساختمان چهارطبقه اي بياندازي يا بروي توي حمام و رگ به رگ به تيغ بسپاري تنت را ؟ خيلي فرق نميكند يكي در آن خلاصت ميكند و با يكي ديگر مي تواني تمامي خاطراتت را اشك بريزي و ضجه بزني و ....

اما قرص خوردن كاره احمقانه اي است يك جوري بزدلي است اينكه قرص بخوري و بري توي تختت دراز بكشي و هي عق بزني و خودت هم بداني با اين عق ها فقط دل و روده ات مي آيد توي دهانت و جانت در نمي رود ...!

چرا اين همه سياه مي نويسم خودم هم نمي دانم !هر روز صب كه از خواب بيدار ميشوم به خودم ميگويم هاني بدقلقي نكن صب شده بلند شو و لباس بپوش و آماده بشو و برو به هر حال امروز هم روزه خداست!

اين روزها بيشتر گريه ميكنم و خودم هم خوب مي دانم بي دليل نمي تواند باشد !

 ** دیروز خانوم هم خونه ای گفت نگهبان گفته بهش "لباسهاتون رو توی بالکن آویزون نکنید که خشک بشن چون مالکین مجموعه فرمودن نمای ساختمون خراب میشه"منم گفتم مالکین گ....خوردن (با عرض معذرت ) لباسمون رو توی سالن که نمی تونیم پهن کنیم تنها جایی هم که آفتاب میخورن یه ذره همون بالکن ! اگه میخوان برن وسط حیاط پهن کنم رختها رو تا خشک بشن !!!!

و به خانوم هم خونه ای گفتم یه بار دیگه بخواد از این پرو بازی ها در بیاره میرم به صاحبخونه میگم برا خونه اش فکر مستاجر باشه !

من می دونم آپارتمان نشینی فرهنگ داره ولی من که لباسم از بیرون خیلی کم مشخصه یعنی باید یکی وایسه و زل بزنه به بالکن طبقه چهارم تا بتونه یه ذره از رختهای ما رو ببینه ....

من نمی دونم اونجا به هر حال خونه ما هم هست اصلا من اعصاب ندارم این روزها دلم میخواد بگیرم یکی رو بکشم و این نگهبانه بد داره موش میدووونه توی کارهای من !

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 2:35 بعد از ظهر توسط آن |

ميدوني چن وقته كم خواب شدم مني كه مثل خرس قطبي هر ساعتي از روز مي تونستم بگيريم بخوابم حالا وقتي خسته و مرده از شركت برميگردم خونه عين آدمهايي كه گم شده دارند دوره خودم مي چرخم حس و حال كاري رو ندارم و بعدش ميرم مثل جنازه ميافتم توي تخت !!!اما خوابم نميبره شايد نيم ساعت بخوابم و بعدش بيدار ميشوم و تا ساعت 1 و 2 نيمه شب بيدارم ! و چقدر من بدم مياد از اين كم خوابي !

گفتم دلم يه سفر ميخواد لطفا هر كي از اين ورا رد ميشه دعا كنه انرژي مثبت برسته اين سفر ما جور بشه خدا خيرتون بده ! بشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود!

ديشب دوباره بي خوابي زده بود سرم ميدوني ؟!

دلم خيلي خيلي دوچرخه ميخواد.....بشود!

دلم ميخواد اتاق و نقاشي كنم....بشود!

تازه دلم يه برنامه ريزي اساسي براي تك تك ثانيه هام ميخواد ....بشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود!

ما همچنان زنده ايم و خدا رو شكر به زندگاني ادامه ميديم !

روز جمعه ما دوباره مهمون داشتيم اين بار خواهر جان اومده بودند با خانواده محترمشون ! جيگر طلاي منو هم آورده بودن ...الهي خاله قربونش بره برا خودش خانومي شده !

الهي خاله قربونش بره برگشت سر ناهار گفت خاله ماكارونيت خيلي خوشمزه تر از ماكاروني مامانم شده چي توش ريختين (كم پيش مياد خانوم دسپخت كسي رو به دسپخت مامان جونش ترجيح بده !)

وروجك بهم ميگه خاله توي كودكستان من اولم هم توي نقاشي هم سفالگري هم شعر ولي توي قران هيچي نميشم :))))))))

معلومه ديگه دختري كه توي هفت ماهگيش هي قر بريزه همين ميشه ديگه!!!! وقتي با داداش كوچيكه مي افتن يه قربون صدقه هايي ميرن برا هم كه خدا ميدونه.

 قبل از اون حادثه برا داداش كوچيكه هميشه اين دوتا با هم رقص هاي خفن و خولي ميكردن !!!!

خدا حفظش كنه دوست داشتنيه هااااااا ! (همه ميگن به خاله جونش رفته :دي)

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:17 بعد از ظهر توسط آن |

چشمتون روز بد نبينه خواهر ا و برادرای عزیز !!! نه بهتره بگم دل و روده تون روز بد نبينه ....ديشب در حالي كه از گرسنگي ميمرديم و بايستي يه سري قرص رو حتمان مي خورديم و اين قرص ها هورموني هم بودند با معده خالي رفتيم بالا و بعدش انگاري كه مارو از ناف آويزان كنند و يه دو سه نفري در دلمان رخت بشورند و هي حالا تهوع داريم و ديگه شام هم نتوستيم بخوريم و رفتيم خوابيديم شايد كه دردمون كمتر بشه امكا حدوداي ساعت 10 بود كه شروع شد ...تا خوده صب عين سگ توي توالت وق زديم و بالا آورديم هيچي هم نبود توي دل و روده مان و فقط بالا ميومد روده هايمان !!!

نذاشت بيماري بخوابيم و تا خوده صب پلك نزديم و بعدش هر جوري بود كپه مرگمان را ساعت 7 گذاشتيم و تا 8 خوابمان برد و بعد دوباره شروع شد و براي رو كم كنيش اومديم شركت و الانه از شركت داريم وق ميزنيم ولي صدايمان هم در نمي آيد كه !!!

هيچ چيزي آدم را در غربت از پا در نمي آورد به جز بيماري به خدا راست ميگم ...من فقط با ددي و مامي 45 دقيقه فاصله دارم ولي همين كه نيستند بغل گوشم كه حالا به دادمان برسند و جمع كنند جنازه ما را از روي زمين بسيار غصه مي خوريم وقتي گرسن باشي و خودت مجبور باشي چيزي آماده كني و بيماري هم ضعيفت كرده باشد ميگويي گوره باباي شام هم كردن يا ناهار و گشنگي مي دهي به خودت !!! واين ميشود كه تو ضعيف ميشوي و يه ويروس يا چهار تا قرص زژرتي از پا درت مياورد و چقدر آدم محتاج است به كمك ديگران و خودش خبر ندارد!

 

راستی چنان دردی داریم که هیچ چیز نمی توانیم بخوریم از ترس اینکه بخواهد بالا بیاید !

+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 2:56 بعد از ظهر توسط آن |

ميدوني از وقتي شروع كردم به نوشتن همه اون خاطره ها صد بار بغضم تركيده صد بار مرده ام ....هزار بار تا خوده شكستن اين بيچاره رفتم ولي نمي دونم در نهايت گفتم آن كوچولو بي خيال همش يه خاطره است گلم ببوسشون حتي اگه زشتن و بدن و سياهن و رهاشون كن برن !!! اما نوشتن براي اولين بار سبكم نميكنه حجم بعضي رنج ها حتي با نوشتن حتي با گريه هاي شبانه روزي هم تموم نميشود انگار !

دليل اين همه نوشتن ها اينه كه نمي دونم شايد به خاطر همون پاراگرافيه كه گفتم "تو شايد هيچ كدوم از اين نوشته ها را نخوني ولي خودم روزي هزار بار مي خونم تا درس بگيرم از تك تكشون " شايد همين باشه فقط....!

گاهي بايد سنگ شد به شيشه ديگران به خاطره اي كه مونده اون ته مه هاي دلت و هي دلت براش قيلي ويلي ميره براي تكرارش ولي بايد شكست همه چي رو نمي دونم چرا !

گاهي اوقات بايد زد بيرون از خاطره ها بايد فقط بياد داشته باشي درسي كه بايد بگيري رو !

نمي دونم چرا نوشته هاي پارسال اين موقع بايد جلوي روم سبز بشه (گاهي اوقات اين جا نوشتن هم سخت ميشه و من روي هر چيزي كه ببينم مي نويسم كاغذي ...پوست شكلاتي چيزي ؟!!) و يادم بندازه لحظه هاي تلخي كه از سر گذرونده بودم و شبهايي كه به خاطره اي از تو خراب شده بود شبهايي كه خيال برم داشته بود تا عاشقي و فقط قدرتش رو نداري كه اينو بگي و اين منم كه بايد تو رو هل بدم به جايگاهي كه در برابرم زانو بزني و اعتراف كني چقدر دوستم داشتي و چقد سخت بوده ولي انگار بازم بايد بگم زهي خيال باطل ...هنوزم لاو استوري برام خاطره است گفته بودم هر وقت مي شنوم ياده يه شب سرد مي افتم كه از حموم اومدم بيرون هنوز آب از موهام چكه ميكرد و اين آهنگ از خود بيخودم كرد و گريه كردم و .............!

يادت يه چيزي فراتر از خودته نمي دونم چرا شايد من از تو يه توي خيالي ساختم و اون شده عشقم نه توي واقعي ...هيچي نمي دونم !

گاهي به خودم ميگم ازت چي مي خواستم كه اين همه بي عدالتي شد در حقم اصلا چرا حرفام رو نگفتم قبل از پياده شدن چرا همون موقع كه نوبت منم بود بازم جام رو دادم به تو ؟ ؟ ؟ اين ها رو نميگم كه برگردي فقط ميگم يادت باشه اگه يه وقتي از اينجا ردي شدي بدوني دلم چقدر سوخته بود چقدر تونسته بودي موفق عمل كني در مورد شكستنه من كه يه وقتي بهم گفته بودي قدر خودم رو بدونم و شايد ندونسته باشم !

 **دو روز پیش بود رفته بودم داروخونه بازم جلوی این جعبه کاندوم ها بنده زل زدم بهشون حالا بگو چرا نه که این جعبه رنگی و خوشگلن آدم دلش هوس میکنه چنتاشو بخره خوب بعدش رسیدم به یکشون که توضیح فارسی داشت یعنی تلبیغش این بود که خار داره !!!! و من داشتم می خوندم که آره به خاطر خاراش بر هر دو نفر خوبه و دیدم آقاهه چپ چپ که ...نه داشت راست راست منو نگا میکرد که چه معنی میده دختر زل بزنه به این جهبه ها :)))))))))

 

**بازم دو روز پیش رفیتیم یکی از همین درمانگاهای شبانه روزی ! برا درمان گلو درد و به پسرک گفتیم ما یک عدد سونو هم داریم می تونیند انجام بدین میگه نه ما نداریم! میگم چرا پس دم در زدید که دارید ؟ میگه قبلن داشتیم !!!!! میگم دکتر گوش حلق و بینی دارید ؟؟؟ میگه نه امروز نیست !!! میگم آقا تو رو خدا دکتر دارید اصلا ؟؟؟ میگه داریم ولی ربع ساعت دیگه میاد !؟ و من میگم با خودم مگه شبانه روزی نیست اینجا !!!

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 6:14 بعد از ظهر توسط آن |