راستی امروز در انبوه ایمیل های نخوانده ام یک ایمیل دیدم از سایت لاتاری گرین کارت !!!!! کلی ذوق مرگ شدیم ولی علما متفق القول فرمودن سر کاری بیش نیست و الکی ذوق مرگ شدید !
حالا نمیشد واقعی باشه (حالا من اصلا لاتاری شرکت نکردم فک کن !!!!) تازه گفته بود از بین نمی دونم چنتا ایمیل قرعه کشی شده و ایمیل شما برنده شده و حالا برو حالش رو ببر ولی علما اجازه ندادند !!!
خوب یادم باشه امشب فال حافظ بگیرم ....آجیل و اینا که نمی تونم بخورم نمی دونم این گلو درد چی بود که از صب دچار شدیم !
شب خوبی داشته باشین خانوم ها و آقایون و کلی خوش بگذره به همه ....
اين كرال سينه چقد سخته !!!!!!!!!!!! ياد نميگيرم هي آب ميره توي گوشم و دماغم و چشمم و هر جا فك كني ديگه واله :))))
بعدش ديروز كه روز جمعه باشه تا ساعت 10 خوابيدم عين خرس قطبي با صداي ظرف شستن خانوم هم خونه اي بيدار شدم و تازه غرم ميزدم كه كله سحر چه موقع ظرف شستنه !
بعدش ساعتو كه ديدم جيغغغغغغغغغغغغ كشيدم كه نه ساعت 10 ؟؟؟ صبحونه نخورده خونه رو جارو كشيدم و بعدش تغيير دكور دادم (اتاق خواب خودمو ) !!!
يه جا باز كردم ته اتاق همون جايي كه قبلا كاناپه بود كه خيلي دنجه ميشه پشت تخت نشست و هر كاري كني كسي نمي بينه :)))
بعدش هم رفتيم خريد از يه مرغ فروش خيلي جيگر يه مرغ چاق خريديم و اومدم شستمش ! و بعدش ناهاري كه خانوم هم خونه پخته بود خورديم كلي چسبيد بعد از اون همه خرحمالي !
در پايان اومدم توي اتاق و نشستم و كلي لباس زير و رو اتو كشيديم و هي آهنگ خنده دار گوش داديم و رقصيديم و عكس ديديم همه اينها تهنايي بوده ها !
بعدشم ساعت چهار و نيم آماده شدم با فهيم رفتيم استخر و تا ساعت 6 داشتم دست كرال تمرين ميكردم و نشون به اون نشون الان دست چپم درد ميكنه !
عكسهاي اتاقم رو گرفتم بذارم اينجا يادم رفت دوربين رو بيارم شركت !
بعدشم با يكي از رفقا رفتيم بيرون و كلي من خنديدم و رفتم سمبوسه خريدم اومدم و اونم همش به جون همه خلق خدا غر زده !!!!!!!!!!!
در پايان ساعت 15 دقيقه مونده به ده خوابيدم تا خوده صب ولي صد بار بيدار شدم و هي خوابيدم !!!
من رفتم از ستاره براش یه ساعت گویچی خریدم به چه خوشگلی !!!
ولی نمی تونم کادوش رو بدم !!! الان البته نمی تونم صب الطلوع زنگیدیم خانه مان و تبلیاکت صمیمانه رو خدمت داداشی و مامان محترمشون عرض کردیم و خلاصه اینکه دیشب از ستاره یه کیف پول چرم هم خریدم !
و البته ساعتم رو هم راه اندازی کردم یک سالی میشد باتری نداشت !
خوب اين تفلده ما گذشت جشنم گرفتيم شمع هم وت كرديم كيك هم خورديم آرزو هم كرديم !
تازه شام هم بيرون بوديم و كلي خوش خوشانمان شد ....!
خلاصه اينكه در جاهايي از گذشته سير كرديم كه نمي بايد و قدري خوش گذشت !
راستي اگه شما هديه اي رو به كسي بدين و اون شخص هديه رو به آدم نيازمندي بده چه كارش ميكنين ؟؟؟
من يه وقتي يه شال برا يكي بافيديم و خيلي هم زحمت كشيدم حالا شنيديم كه بخشيده شده به آدم فقيري كه ايستاده بوده كنار خيابان !!! من حسم اين بودكه خوب حتمان خوب نبوده ولي از يه طرف هم ميگم شايد واقعان دلش سوخته باشه باسش ؟!به هر حال چيزي بوده كه من هديه داده بودم !
کادوهای من عبارت بودند از :
۱.کتاب خیام و یک عطر به اسم سدیوس.
2.دو تا لوسيون بدن مارك ايوروشه !!!!
3.يه شال خوچگل
4.يه خرس عروسكي آبي رنگ!
5.يه لباس خواب ساتن!
6.يه سويشرت قرمزرنگ !!
7.يه سايه چشم!
8.يك دستكش چرمي خيلي خيلي ناناز !!!
9.يه عالمه بوس و بغل و تبريك و اس.ام.اس ! والبته كامنت !
ديشب حالم خوش نبود نمي دونم چرا شايد چون شب تفلدم بوده !!
كلي آهنگه گريه دار گذاشتم و عين ديووونه ها زدم زير گريه بهدش بارون اومد ولي كسي نبود كه بياد ما رو ببره تا چمران در نتيجه خونه نشين شديم و صدامون هم درنيومد !
ميگم اين وبلاگه ما چه مرگشه چرا هيچكي واسه ما نمي كامنته ؟؟؟؟؟نكنه وبلاگه من مريض شده نمي دونم ! آقا ...خانوم چرا هيچكي حالي از ما نمي پرسه يعني هيچكي كه ديگه منو دوس نداره آخه چرا ؟
خوب بگذريم از نك و ناله ..
امروز تفلدمه يعني به سرعت برق و باد گذشته ؟؟؟؟ يكسال ديگه و من هويجوري هيچ كاري نكردم ! امروز بچه ها ميگن ميخواستي چه غلطي كني آخه داري باسه خودت زندگي ميكني ! اما نمي دونم يه چيزي سر جاش نيست !
من نگويم كه مرا از قفس آزاد كنيد
قفسم برده به باغي و دلم شاد كنيد
اين شعره افتاده ورد زبونم از صب تا حالا !
ديشب عجب بارون باحالي بود من كه حالشو بردم يه پياده روي طولاني زيره بارون كه خيلي دلم ميخواست !
بارون انرژي مثبت داره اينو راست ميگم اگه از خيس شدن بدت نياد حسابي فاز ميده خصوصا اگه چنتا آهنگ توپ باهات باشه ...! خصوصا اگه يه جايي مثل كوچه ما باشي كه آخره عشق پاييز و ايناست و اونوقت دلت ميخواد هي بري بالاي كوچه هي بيايي پايين !
بارون دوست داشتی یه روز بدون چترو سر پناه ....
راستی امروز یازدهم آذر برابر با یک دسامبر برابر با روز جهانی ایدز هست !
معلوم نيست تا كي ميخواهيم سرمون را زير برف كنيم و بي خبر كه آن هيكل گنده بدجوري توي ذوق ميزند و بي خبر از همه جا سير كنيم!
به نظرم تنها راه علاج در حال حاضر استفاده صحيح از كاندوم است و جالب اينكه هنوز يك جورايي اسمش رو نبر محسوب ميشود !!!
نمي خواهند قبول كنند كه آموزش صحيح مي تواند همچون نور خورشيد باشد براي اين خون آشام منتظر در تاريكي ؟
ا نمي پذيرند كه ميل جنسي را شايد نشود كنترل كرد اما ميشود از كاندوم استفاده كرد ؟
نمي پذيرند كه آدمهاي زيادي گرفتار شده اند و نبايد اجازه داد انسانهاي بيشتري قرباني بشود.
در اينجا مثل همه جاي دنيا حق زندگي كردن هست اما اجازه نفس كشيدن نمي دهند ؟!!!
بچه هاي عزيزم آخره قصه اينكه جيك جيك مستونتون كه هست لطفا فكر كاندومتون هم باشيد :)))
آقای گنجیشکک اشی مشی هم خوب گفته اند خوب .....!
اين همه به خودم نصيحت ميكنم كه آدم بشوم اما انگار نه انگار همان ببخشيد هاااا خري كه هست ،هست !!!
خوب خاك بر سرت تو كه جنبه نداري ياد ايام را بشنوي برا چي ميري آلبومش را دانلود ميكني و توي شركت ميذاري و ميگوشي كه بزني زيره گريه هاي هاي !!!
اصلا تو آدم نميشي مي دونستم همون موقع بايد توي همون شب آخر سربه نيستت ميكردم يعني بايد اين دلو همون جا از سينه ميكشيدم بيرون وتوي جوب آب غرقش ميكردم شنا كه بلت نبود ميمرد راحت ميشدم از دستش !
اين همه طاقت آوردم اين همه زجر كشيدم يه فال اين همه منو بريزه بهم كه بي تاب بشوم براي ديوانگي هاي زير باران نداشته ام !
اينقد بي عاطفگي ديده كه هي راه به راه صحنه هاي عاشقانه خلق ميكند براي خودش ! دستهايي كه لمس ميكنند تمامي انحناي بدنم را و بعد لبهايي كه عاشقانه مي بوسند و بعد طرحم خط خطي ميشود و بي دليل موج مي افتد بر همه آرامش ساختگيم و بغض مي نشيند در گلویم.
لعنت به تويي كه آدم بشو نيستي !!
شايد اين بار به دريا رفتم شايد اين بار در عمق آبي دريا شيرجه زدم و تو را جا گذاشتم تا آدم بشوي و آن وقت خودم برميگردم بي تو ،اگر مجنون نباشم خيلي بهتره تا تو باشي من مجنون هفت سرزمين باشم و هر جا كه بروم سايه ديوانگيت دمبالم بيايد !
خسته كه مي گويند يعني من زخم خورده از خودم !
بازم دلم هوايي شده بي دليل، مي لرزد همش بي اختيار، به دمبال صدايي آشنايي تمامي خانه ها را زير رو مي كند!
اين روزها همچنان كشدار است نمي دانم چرا شبها كوتاه شده اند و روزها بلند مگه زمستون نيومده ؟؟؟
خلاصه كه آسمان اينجا نم پس نمي دهد نمي دانم چرا دچار خشكي مزاج شده است ؟؟؟
آسمان هم شايد دارد لج ميكند با ما از بس كه دلش را شكسته ايم !
راستي من هنوز زنده ام جالب است ! تازه چن روزه ديگه كه بگذره تفلده من ميشه و من يعني يك ساله ديگه از عمرم رو تموم ميكنم ولي هر چي فكر ميكنم اين سالي كه گذشت هيچ كاري نكردم هيچي !!
ميگم اينجا چرا درش تخته شده هيچكي از من سراغ نميگيرد به جز اين آقاي يادگاريهاي يك درخت !!!
دلگير نيستم ديگه, فقط زودرنج شده ام نمي دونم چرا ! به خاطر هيچكسي نيست. دل تنگ مامان و بابا شده ام .براي اولين بار مفهوم دل تنگي و ربطش به آدم ها را فهميده ام ,اينكه چقدر دل آدم كوچك و شيشه اي ميشود اينكه ديگه هيچي تو را ارضا نميكنه و همه چيز يكنواخت ميشود طوري كه حتي ترجيح ميدهي تلفن هم نكني به خانه و مي خواهي زودتر عصر پنج شمبه بشود و بروي و بهشان سر بزني و مادرت را بغل كني و عطر تنش رو ببلعي و مست بشي از حضورش ...حتي حاضري غرغر هاي داداش كوچيكه را تحمل كني و دوست داري پدر را بغل كني بي آنكه بغلت كند و برادر وسطي هم كه مياد با اينكه بوي هات داگ و همبرگر مي دهد بغلش كني و نوازشش كني و بگذاري باز هم سر به سرت بگذارند كه خانوم ديگه تحويل نمگيري هم محله هاي قديميت را !
خوب مي داني كه ديگر دلتنگ هيچكسي به جز اينها نيستي و فقط دلتنگ همين خانواده اي و همين ها برايت مي مانند و دوست داري كنارشان بشيني و تا خوده صبحه وراجي كني و فقط برايت همين مهم باشد .
حالا ديگه جلوي خودم را در ابراز احساسات نميگيريم و نمي گويم خيلي لوس بازي است كه همش توي بغل بابا باشي يا مامان و يا داداش كوچيكه بداخلاقت رو بغل كني و ببوسي( با اينكه دلخوره چرا اين همه وقت بهش سر نزدم !)
زني ايستاده در آستانه فصلي سرد !!
خوب منم در آستانه فصلي سرد به دنيا اومدم راست ميگم خوب !
اين اولين پست پاييزه مي خوام كلان حس و حال خوشي داشته باشه !
روز جمعه ساعت 8 صب :بيدارم و خانوم هم خونه اي گفته بود بريم چمران و من هي غلت زدم ببينم كي بيدار ميشه بيداري در كار نبود
ساعت 9 صب از رختخواب بيرون اومدم چون امروز ساعت 10 قراره بريم استخر!
خوب من اول ميروم توالت و و بعدش ميام كتري رو پر ميكنم باسه چايي و بعدش همه آت و آشغالها رو جمع ميكنم ميذارم جلوي در آشپزخونه و بعدش اتاق خودمو مرتب ميكنم و حالا فهيم زنگ ميزنه و ميگه سر ساعته 10 جلوي خونه منتظره !
ساعت 9:50 من تازه صبحونه خوردم با خانوم هم خونه اي كه تازه بيدار شده و من بهش ميگم وقتي برگشتم خوه رو جارو بكشيم !
ساعت 10:00 فهيم جلوي خونه منتظره من آشغالها رو بردم ريختم توي سطل بزرگ پشت در!
ساعت 10:10 استخريم ...منو بگو خيال ميكردم هيچكي نيست ولي خوب به قول شيرازي آفتاب جنگي (به كسر جيم ) داشت روز جمعه اي و مي چسبيد شنا !
خوب رفتيم داخل با چنان مشقتي كه خدا داند و بعدش من به فهيم گفتم بيا بريم قسمت عميق به هر حال ما شنا كردن كه ياد گرفتيم خوب اگه در حضور مربي بتونيم شنا كنيم اينجا هم مي تونيم و فوقش هم نتوستيم اين غريق نجاتها كمك ميكنن ديگه !!!
و من رفتم و با شجاعت در عمق 3.5 متري شنا كردم و چقدر لذت بخش بود رسيدن به انتهاي استخر !!!
خوب بگذريم كه استخر كوثر موسيقي زير آب داشت و من گاهي يادم ميرفت بايد هواگيري كنم !!!!!!
ساعت 11:20 از استخر اومديم بيرون و خشك كرديم و راه افتاديم و فهيم گفت دوباره ساعت 2:15 مياد دمبالم كه بريم كلاس شنا !
ساعت 11:30 رسيدم خونه هم خونه اي تنهايي همه جا رو جارو كرده و منم در عوضش سرويس بهداشتي رو شستم !!!
ساعت 13:00 ناهار خورديم و من يه كتاب جديد شروع كردم !
ساعت 14:15 رفتيم استخر اينبار علوم پزشكي باسه كلاسمون !
و بعدشم تا ساعت 16 همين جوري توي آب بازي كردم و آخرش قرار شد دوباره بريم كلاس چون هنوز پامون قورباغه اي نشده !
وقتي برگشتم ناي راه رفتن نداشتم ولي خانوم هم خونه اي خواست كه بريم خريد منم رفتم باهاش اونم با بوتي كه 10 سانت پاشنه داره !!!!!
و پياده رفتم و برگشتم !!! الان پاهام درد ميكنه و البته دستام !
ساعت 22:30 رفتم توي رختخواب با كتاب جديده و البته هزار تا فكر عجيب و غريب و يه تصميم جالب برا امروزم !
ساعت 6:45 صب شمبه !
بيدار باش ولي من خوابم تا 7:20 و بعدش دوباره همون كاراي قبلي و آماده شدن براي اومدن محل كار!
ميدوني در مورد پست قبلي يه ذره كودك درونم داشت زياده روي ميكرد ! خوب ميدونم كه هر رابطه اي يه پاياني داره و در پايان چه آدم بخواد چه نه بايد با يكسري واقعيت ها روبرو بشه....
خوب من وقتي ازم خواسته بشه كتاب رو مي برم و پس ميدم به خودش يا هر كسي كه واسطه باشه فرقي نداره برام حتي اگه اون راحت باشه من براش پستش ميكنم . اين خيلي كودك بودن كه آدم خيال كنه حتمان قصدي در كار بود به هر حال اون تازه يادش اومده كه كتاب پيش منه يكسال زمان زياديه و اونم كه بي خيال !
تنها چيزي كه ميمونه اينه كه ياد بگيرم از هر چيزي كه پيش مياد بايد درسي را گرفت و وقتي درست تموم شد بايد رهاش كني و اين عين واقعيته !