تبليغاتX
آن شرلی

هر روز از پل هوايي كه رد ميشوم با خودم ميگم ماندن بي دليل نميشود اما رفتن نيازي به هيچ چيز ندارد وقتي رفته اي رفته اي ديگر ...حتي اگر كسي دليل بخواهد نمي تواند ازت بپرسد چون رفته اي اين ماندن است كه هميشه محتاج است بداني چرا مانده اي ؟؟!

گاهي همه چيز دست به دست هم مي دهد كه گريه كنم براي نبودنت ولي به خودم نهيب ميزنم هي دختر جان ، هيچ چيز در دنيا ارزش غصه خوردن ندارد حتي كسي كه وقتي دوستش داشتي !

هي به خودم ميگويم رهايت كرد تا بتواند زندگي كند ،رهايش كن تا بتواني زندگي كني عزيزم !

مي داني همش اين چن وقته به خودم يادآور شدم كه "هيچوقت به هيچكس ديگه اي ابراز علاقه نكنم انگار آبي باشد بر آتش درون انسانها اين ابراز علاقه ها "هنوز گاهي فكر ميكنم رفتنت و بي تفاوتيت نسبت به من براي اين است كه ميدانستي همه چيز را در موردم ميدانستي وچيز ديگري براي يافتن درونم نداشتي ....

**دیشب بعد از دیدن یه قسمت دیگه از لاست به شدت دلم س......ک...............ث خواست :دی

خوب همش یه کاری میکنن احساسات آدم تحریک میشه اونم به شدت !:))))))))))))))))

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 9:9 قبل از ظهر توسط آن |

چند روز پيش بازم اين خانواده مادري ما دوره هم جمعش شده بودن ! !!

نمي دونم چرا هر چي جلوتر ميروم مي بينيم هيچ گونه علاقه خاصي به هيچ كدومشون ندارم ! اونا هم ندارن متقابلا و تنها به خاطر مادر جانه كه ما مي رويم !(همه اعضاي خانواده )

خلاصه اينكه سر ظرف شستنهاي ظهر بود كه داشتن سريالهاي ماه رمضون را تجزيه تحليل ميكردن كه نمي دونم چه جوري رسيدن به فيلم خصوصي اون هنرپيشه كه دو سال پيش سر و صداش پيچيد ....! خلاصه اينكه هي داشتن دلسوزي ميكردن كه ما ناغافل برگشتيم گفتيم اي بابا چيزه مهمي پيش نيومده !! اينو من بگم و اونا عينهو عقابي كه در پي خرگوش باشه خودشون رو انداختن روي ما د بزن:))))))))) نه ديگه اين همه شدت نداشت !

خوب راس گفتم دلسوزي كردن چيه وقتي خودشون هم جز كسايي هستن كه اون فيلم رو با علاقه گرفتن و با شور و شوق تا ته نگا كردن كه آخرش بگن آخييييييييييييييييييي طفلك !!! اين يعني چي ؟؟؟

من تنها كاري كه اون موقع كردم با تمام كنجكاوي كه داشتم نرفتم ببينمش ! توي اينترت دربه در يافتنش نبودم و الانم كه گذشته يادم نيست چيزي كه بخوام دلسوزي كنم باسش و اغلب آدمهايي كه حاضرن به آدم حمله كنن در مورد اينكه آخي گناه داشته و اينا كسايي هستن كه خودشون خواسته يا ناخواسته توي اون كار سهيم بودن !

فك كنين تو اون شور و شعف حسيني ما از دهنمون در رفت كه اي بابا چي شده اين همه خانوم آ ن ج ل ي ن ا ج و ل ي رو ديدن توي فيلمهاي مختلف اين دختره هم روش ...به جان خودم اگه مادرمون نرسيده بود دختر دايي جان ما را دو شقه كرده بود !

 

بگذريم ...هميشه از رفت و آمدهاي فاميلي ديگران ماتم ميبره برام جالبه اين همه با هم خوبن و اين همه صميمي و جالبه كه فاميلهاي منم آدم هاي خانواده دوستي هستن ولي هيچوقت دليل طرد شدن مادرم و خودمون رو نفهميدم .اين درمورد فاميلهاي پدرجان هم صدق ميكنه !

آي لجم ميگيره وقتي بهشون اينو ميگي در كمال وقاحت ميگن نه برا ما اون خواهر بزرگه است !!!

در كل من حوصله هيچكدومشون رو ندارم و ميدونم اونها هم ترجيح ميدن ما توي دوره هاشون نباشيم ولي امان از اين مادرمون كه همش اصرار ميكنه بايد بريم !

با خانوم هم خونه اي هر شب ميشينيم و اين سريال لاست رو نگا ميكنيم و فك كن چقد كيف داره كه همه قسمتاش رو داشته باشي و هي پشت سر هم نگا كني و آي من از اين آدمها خوشم مياد همه به نوعي دوست داشتني ان ولي دلم برا اين سعيد سوخت خيلي !

ولي جك رو دوست دارم دوست داشتني ولي جديدان اين آقاي اكو چشمم رو گرفته از اون سياهپوستهاي قوي هيكل و خوشرنگه كه من عاشقشونم !

من كاري ندارم سياهه خشنن يا نيستن ولي من اگه از ايران برم حتمان يه بوي فرند سياه ميگيريم :)))))))))))))))))

كارها خوب پيش نميره نمي دونم چرا ....

همه چي داره برام عادي ميشه حتي اين نبودنت!!

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط آن |

ديشب خانوم هم خونه اي يه كاري كرده كه من دلخورم ازش ! بايد بهش بگم از همين الان ...من رفتم خريد كردم و برگشتم و سفره شام رو هم آماده كردم و چون من زودتر شامم تموم شده و خسته بودم رفتم دراز كشيدم و وقتي بيدار شدم مي بينم ظرف غذاي خودشو برده ولي برا منو وسط اتاق رها كرده !!!

به هر حال من و خانوم هم خونه اي بايد يكسالي با هم باشيم و بايد بدونه كه هم خونه شدن فقط زير يه سقف بودن نيست بايد همكاري باشه ....!

دلم بي هوا ديشب يه عالمه عشق و بوس و اينا خواست نمي دونم باز چه مرگم شده بود....!

ما هنوز اجاق گاز نداريم چقد سخته بدون اجاق گاز بودن ....چهار روزي ميشد دلم چاي ميخواست يا نسكافه اي چيزي و ديشب ياده اجاق كوچك كوهنورديم*** افتادم و رفتم آوردمش گذاشتمش توي آشپزخانه و توي شير گرم كن آب جوش آوردم و نسكافه درست كردم و ساعت 12 خورده ام ! و تا ساعت يك و نيم فيلم ديده ام و تازه بعدش رفته ام حمام و دوش گرفتم و از اون شامپو بدن خوشبوهه كه تازه گرفتم استفاده كردم و وقتي آمده ام بخوابم كلي با خودم حرف زدم و بعدش نزديكاي سحر خوابيدم ....

 

***اجاق کوهنوردی من تشکیل شده از یه قوطی کنسرو که توش ژله آتش زنه می ریزی و یه سه پایه کوچولو که روش میذاری ...:))))))))))

 

و همه اينها حرفايي كه ديشب از ذهنم گذشت ....!

 

يه چيزي برايم عجيب است اينكه چرا همه آخره فيلم ها بهم مي رسند ؟چرا همه قصه ها آخره آخرش رومانتيك تمام ميشود و قصه من و تو بي انتها ماند !!!

اين سوالو وقتي از خودم مي پرسيدم كه فيلم پاراديزو رو براي سومين بار نگا ميكردم برايم انگاري عجيب مي آمد مردي مثل توتو سالها عشقش را حفظ كند حتي اگر با زنان ديگري خوابيده باشد !

اين برايم وقتي سوال شد كه هر شب از شبكه هاي مختلف خارجي فيلم هاي عاشقانه قديمي و جديد را ديدم و برايم سوال شد چرا همه اين آدم ها آخره قصه شان اين همه قشنگي دارد ؟ و چرا قصه ما اين همه غصه داشت !!!

هي اين سوال را گذاشتم بپرسم و آخره سر هم بي خداحافظي كه رفتي ،فهميدم چرا !

وقتي روي صندلي پارك نشسته بوديم و پرسيدي آن "من به ايده آلت نزديكم" و من نمي دانستم چه بگويم، هميشه وقتي ازم يه سواله غير منتظره پرسيده بشه نمي تونم توي لحظه جواب درستي بدم !

و حالا مي فهمم چرا قصه ما ته نداشت يعني داشت ها ولي نه مثل فيلم هاي عاشقانه ؟! آنها همه خارجي هاي بي عاطفه اي هستن كه همه چيزشان كار است و پول !!!!!!!!! و ما شرقي هاي با احساسيم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

البته خوب مي دانم اينها همش بازي كلمات است ...راستي من ايده آلت نبودم ! جالب است آدم اين همه وقت بگذارد براي كسي كه ايده آلش نيست ! ديشب فيلمي ديدم به اسم مچ پوينت ، خيلي دردناك بود و از ديشب همش به خودم ميگويم يعني من نولا بودم برايت !

البته برايم مهم نيست هر كسي باشم بهتر است يك بازنده باشم كه هميشه با اين درد زندگي كند كه با كسي است كه دوستش ندارد! حداقلش اين است من با كسي بودم كه دوستش داشتم .

چرند نمي گويم ، بيخودي نخند ...آدم ها به دنيا مي آين و زندگي ميكنن ولي اينكه چطور زندگي ميكنن اهميت داره آيا خودشون زندگيشون رو ساختن يا براشون برنامه ريزي شده !

حداقلش اينه كه من با تويي بودم كه خودم انتخاب كرده بودم ...خوب است كه نمي توانند كت و شلوار تنم كنند و به زور !!!! به خواستگاري ببرند :))))))

حداقلش اين است كه وقتي مي گويم نه همه مي دانند نه است و كسي ديگه اصراري ندارد كه حالا بگذار اين يكي رو ببيني شايد خوشت آمد !

حداقلش اين است كه با ولع از هيكل و لباس و زيبايي دختري كه به زور برده اند ببينم تعريف نمي كنم !!! حداقلش اين است كه چشمهايم را نمي بندم و راه نمي روم !

حداقلش اين است كه از خودم فرار نمي كنم و حاضرم به حرفهايي كه گفته ام عمل كنم و نمي هراسم كه اگر دوباره ببينمت چه ميشود !

حداقلش اين است كه خوب بازي كردم حتي اگر ببازم در ميدان همه آنهايي كه دور تا دور حلقه نسشته اند برايم تا پنج دقيقه دست بزنند و تا وقتي برسم رختكن صدايم بزنند !!!

حداقلش اين است كه مي دانم من اگر اهلي كردم مسئول هم بودم....

حداقلش اين است كه هيچ وقت ديگر نمي تواني بگويي دوست خوبي نداشتي ....

هر شب با خودم تكرار ميكنم آدم ها حق دارند به چيزي كه لياقتشان است برسند و حتمان ما لايق هم نبوديم (نه من برايت زوج خوبي بودم نه تو براي من ) نمي دانم شايد يكي از ما يه جاهايي اشتباه رفته بي اطلاع !

به هر حال من تك تك خاطره ها را ديشبم انداختم توي ماشين لباسشويي و شستم و نمي خواستم گرد و خاك داشته باشن وقتي مي خواهم بندازمشون توي انباري ....راستي يادم باشد يه قفل هم بخرم دلم نمي خواهد كسي بي هوا سراغشون بره ...نه كه بترسم از رو شدن خاطره ها نه فقط دلم نمي خواهد كسي همراه بشه !

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 9:15 قبل از ظهر توسط آن |

توجه كرده ايد كه من اخيرا چقد جلف بازي در ميآورم آيا ؟؟؟؟

هي قالب عوض ميكنم كاش ميشد آدم مي تونست خودشو با اين سرعت عوض كنه و به رنگه ديگه اي دربياره ؟!

امروز برخلاف عادت اي ن چن وقته رفتم و به وبلاگهايي سر زدم كه كلي وقته نرفتم !

امروز چيزايي خودم كه دلم ميخواست من نوشته بودم ولي ....

ميدوني ديروز نه پريروز بود شايد نمي دونم كي بود دقيقان شايد امروز صبح بود كه ياده فيلم آخرين تانگو در پاريس افتادم ! نمي دونم چرا يهوووو فكر كردم آخره و عاقبت تو هم ميشه همون چيزي كه سر مارلون براندو(درست نوشتم ديگه اسم يارو رو مگه نه؟) اومد ....مي دوني تو اون فيلمه رو نديدي ولي من ديدم آخرش همون دختره كه من باشم مي كشتت ! (قابل توجه آقاي گنجيشكك اشي مشي !)

حالا ببين كي گفتم :)))))))))))

تازه من نكشمت يه دختره ديگه يه جاي ديگه يه وقته ديگه اين كارو ميكنه باور كن !

 

خلاصه كه ديشب تا ديروقت عينهوووو اسب عصاري(؟؟؟) داشتم خر حمالي ميكردم (ميلها رو گردگيري كردم ...تازه اونوقت خانوم هم خونه اي مي فرمايند كه لازم نيست بابا قراره يكي بياد همه رو بشوره !!!!) من كلافه ميشوم از بهم ريختگي و كثيفي و نمي فهمم چرا ميكن دختراي آذر شلخته اند !!!!

تمام چيزها يه خروار خاك داره ! البت خانوم هم خونه اي ميگه به خاطر اينه كه خونه قبلي خيلي خاك داشته !!!!

امروز صب از ميان كوهي از وسايل خانوم هم خونه اي رد شدم و خودموبه توالت رسوندم !و مي دونم شب هم كه برگردم خونه احتمالا كوهي از وسايل جلوي من خواهد بود ! نمي دونم كي همه اين وسايلها رو جا ميديم ؟؟؟!!

حالا منو بگي شيش تا جعبه داشتم در كل (خوب وسايل آشپزخونه نداشتم )

+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 9:12 قبل از ظهر توسط آن |

نمي دونم مي تونم خودمو ببخشم يا نه ولي اميدوارم اين دفعه آخري باشه كه اين همه نياز به بخشيدن خودم دارم ! (جمله هيچ مفهومي نداره هيييييييييييييييچ )

خلاصه اينكه ما زنها موجودات عجيبي هستيم كه گاها خودمان هم سر از كاره خودمان در نمي آوريم يكيش همين نمونه عجيب و ناقص الخلقه اي كه خودم باشم ؟!!!! از ابتداي امر مي دونستم دير يا زود اينجوري ميشه اما عينهو ديوونه ها چنگ مي انداختم به همون يه تيكه طناب پوسيده ! تمام اين مدت كه هي وقت مي گذشت و هي همه توي گوشم مي خوندن كه عنهو ياسيني كه در گوش خر بخوانند در ما اثري نداشت !!!

هر چه اين خودمون به آن يكي خودمان نهيب مي داد نكن دختر نكن جانم نكن بي انصاف پشيمون ميشي ها !!! جفتك انداخت آن يكي خودمان و چهار نعل رفت جلو !!!! و حالا هم كه چن وقتي فكر ميكنه كبكه و سرش رو كرده زير برف و بي خبر از همه جا كه آخه گوساله تو نگا به هيكل خودت انداختي ببيني چطوري از پنج فرسخي هيكلت داد ميزنه ؟؟؟!!!!

خلاصه كه داشتيم مي گفتيم روز گار هم هي به ما گفت ما گوش نداديم و آخره و عاقبتمان اين شد كه حالا هي آن يكي آن به اين يكي آن بگويد غلط كردم ببخشيد و اين يكي آن به آن يكي آن بگويد " غلط كردي كرده باش به چه كار من مي آيد ....!!!"

حالا اگه يه دل سير هم گريه كنم دردي ازم دوا نميشه بايد مثل آدم باشم يعني فقط روي پاي خودم وايسم تا كي بايد چشمم به اين و اون باشه كه چه غلطي ميكنند؟!

روزها هم كه مثل برق ميگذرد و پشماني به جز هدر دادن لحظه نيست!

 

هر شب اگه گوره مرگت بموني سر جاي خودت و بلند نشي بيايي سراغ ما ،من كمتر عذاب ميكشم ...لطف ميكني همون بدجنس باش توي خواب هم نمي خواهد مهربان بازي در بياوري كه اصلا بهت نمي آيد !!!

+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 4:21 بعد از ظهر توسط آن |