تبليغاتX
آن شرلی

اخبار امروز:

1.مثل همیشه از جلگه کوبیدیم اومدیم و مسیر هر رزوی رو طی کردیم و خوشحال از اینکه بازم با 10 دقیقه تاخیر می رسیم سوار تاکسی خوشان خوشان داریم می آییم که می بینیم ای بابا یه ترافیک تقریبا بی سابقه توی مسیر شده.اولش فکر کردیم تصادف شده ولی بعدش متلفت شدیم که نه بابا رژه دفاع مقدسه !!!! من همیشه میگم اگه شما کاملا برنامه ریزی هم کنید توی این مملکت یکی پیدا میشه که تقریبا... ببخشیدا ببخشیدا گلاب به روتون روم به دیفال بشا ...شه به هیکل برنامه شما بره آخه آدم حسابی تو که می خوای رژه بذاری از قبل نباید اعلام کنی که این مردم از همه جا بی خبر فلک زده بدونن باید مسیر صبحشون رو تغییر بدن .

فکر کن امروز روز اول این کلاس اولی های زبون بسته هم بود و چه ترافیک عظیمی شده بود توی راه های مختلف !!!! خلاصه اینکه ما مجبور شدیم پیاده از اون سر خیابون راهمون رو بکشیم و بیایم تا شرکت که دقیقان این سر خیابونه و 20 دقیقه باید پیاده بیایی و اونم وقتی که خودت 10 دقیقه تاخیر داری و اونم وقتی که این کفش مسخره پاته که نمیشه مثل آدم باهاش راه بری و برنامه ریزی شده برا وقتایی که میخوای همش تو ماشین باشی !!!

2.میرسی شرکت و چون این کفشه رو نمیشه با جولاب پوشید در نتیجه تو که جولابت رو گذاشتی ته کیفت که وقتی رسیدی شرکت بپوشی !!! خوب کفشم با جولاب لیز میخوره از پام درمپیآید یه شماره بزرگه برا پام خوب !!!

بهدش می پری توی بالابر ! و با اینکه طبقه دومی طبق آخر رو میزنی که وقت داشته باشی جولابه رو بپوشی و چشت روز بد نبینه بالابر توی طبقه دو وامیسته و تو یه لنگ پا و تا به تا!!!! و بدترین آدمی که میتونه جلوت ظاهر بشه میشه !!! ار اونایی که وقتی میبیندت از نوک سر تا نوک انگشت پاتو ورنداز میکنه و بهد میگه خوب هستین !!! و ما هم با یه جهش از بالابر پریدیم بیرون و در حالی که نیشمون تا بنا گوش بازه میگیم مرسی و در بالابرو روش می بندیم و می دویم توی واحد خودمون و خدا رو شکر کسی نیومده و ما تندی اون یه لنگه رو هم می پوشیم ....

3. اگه فک میکنین برنامه به همین جا ختم شده کاملا در اشتباهین چون که من امروز روزه نیستم میروم واسه خودم آب جوش میریزم و میام که از توی اتاق چای کیسه ای بردارم می بینم قفله !! خوب میگیم به درک تا کسی نیومده بشینیم صبحونه خوری !! میریم توی اتاق سابق شیپورچی بشینیم به خوردن تازه برا خودمون بیسکویت کنجد دارهم می آریم !!! بعد فک کن دهنت پره و داری تند تند لقمه تو میجوی یکی مثل بوروس درو باز کنه و با چشمای گشاد شده بگه سلام !!! به به روزه خوارررری !!!! و احتمالا من قرمز شدم چون خودمو که نمی تونم ببینم ولی از اونجایی که من هر وقت بخندم قرمز میشوم به طرز فجیعی !!! شدم دیگه حتمان چون میگم برو بابا بذار صبحونه ام رو بخورم ....

4.این اخبار مربوط به ساعت نه هست و ممکنه امروز یه عالمه خبر دیگه هم بشه که خدا به خیر کنه تک تک شون رو ....

5.من یه خوابی دیدم دیشب که اینقدر خنده داره دوست داشتم برا شما هم بگم ولی بنا به تدابیر امنیتی سیا و اینکه اینجا توسط یکی از افراد شرکت خونده میشه و ممکنه کسی باشه که من داشتم توی خواب میدیم از تعریف کردن خوابمون معذوریم ...ولی جالبه که ما هر کی رو با خصوصیات واقعی که داره توی خواب می بینیم !!!

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط آن |

میگم همه خانوم ها وقتی پ ر ی و د میشن عصبی هستن یا بعضی هاشون ؟؟؟

من که اغلب مواقع نیستم یعنی حالم بد نیس به اون بدی که روزای عادی هستم :) حالا نیاین بگین برا جلب بیننده بوده این حرفا نه خیرم می خواستم یه چیزی بگم این مقدمه اش بود !

البته این کاملا حس خودمه و دیگران رو نمی دونم یعنی این افکار مربوط به منه و دلیلی هم برا درستی یا غلطی اون ندارم و اگه کسی بخواد قبول کنه یا رد کنه پای خودشه و به ما هیچ ارتباطی ندارد !!!

خوب بریم سر اصل قصه ! من فکر میکنم دلیل این ناراحتی یا عصبانیت یا سگ شدن خانوم ها در این دوره ,یه جور حس بد داشتن به این قضیه است با اینکه این اتفاق کاملا طبیعیه و یه جور اصل در اکثریت زنان , ولی باز هم به خاطر آموزش غلط جامعه یا فرهنگ های غلطی که بوده و هست من فکر میکنم زنان یه جور حس گناه دارن نسبت به این قضیه (نزززززززن بابا منظوری ندارم نمی تونم هیچ کلمه ای پیدا کنم برا منظورم مجبورم بگم گناه که به نظر خودم کاملا درسته!!!) البته اگه میگم گناه لزومی نداره که شماها قبول داشته باشیم این برمیگرده به ناخودآگاه هر آدمی این حس ریشه در قرنها قبل داره ریشه در مادربزرگهای ما نه به فکر ما ....چه دلیلی داره که آدم عصبانی بشه وقتی یه اتفاق کاملا عادی داره میافته مثل اینکه ما تشنه بشویم و از اینکه تشنه هستیم عصبانی بشویم ؟؟؟ ما این حس رو نسبت به مسایل ج ن س ی هم داریم یعنی وقتی این حس در ما بیدار میشه اگه به صورتی که عرف جامعه میگه عمل نکنیم حس گناه میاد سراغمون, درسته که دقیقان اون لحظه نمی آد ولی بعدش میآد و این دیگه نه تنها در ما بلکه توی مردا هم رایجه(قضیه پ ر ی و د نه ها قضیه دومی منظورمه :دی) !

در کل می خوام بگم چرا این حس در زنان هست و چرا هی مرتب تقویتش میکنن در صورتی که اصلا مهم نیست و هیچ دلیلی برا عصبانیت نیست و این اتفاق نباید باعث بشه خلق ماها تنگ بشه اتفاقان باید یه جور حس خوب در ما تزریق بشه حس زندگی حس سلامتی حس زن بودن ...به حال این دوره یه سری تغیرات در ما به وجود میاره یه سری سلول به دردنخور یه سری چیزای کهنه رو دور میریزه تا بتونه یه نفسی بکشه بدنمون !!!

** ای بابا ما اگه بریم به یه آقایی که فروشنده است بگیم یه بسته ... بده خجالت نمیکشیم ولی نمی دونم چرا روم نمیشه که مثلا به یکی از آقایون منزل بگیم !!!!الان چشات نچسبه به سیستم خوب راس میگم مگه آدم میخواد مسواک بخره خجالت میکشه که میخواد اینو بگیره باید شرم کنه می بینین اینم برمیگرده به تربیتی که مادرای ما برای ما انجام دادن این یه جور راز مگویی که همه هم میدونن !!!!

خلاصه اینکه ما دیروز پ ر ی و د شدیم از شانس خرابمون تو خونه سه نقطه نداشتیم :D و چون دیروقت رسیده بودم خونه نمی تونستم تنهایی برم به بهونه یه قرص آرام بخش با پدرجان رفتیم داروخونه حالا هر چی ما اصرار میکنیم شما بشین ما خودمون میریم می خریم مگه نه می آیم. ای بابا چی بگم (خوب من هنوز نتوستم در این مورد خجالت نکشم خوب از اول اینجوری کردن توی کله من, تا من بیام از این حالت در بیام فک کنم یه دو سه سالی طول میکشه !!!!) در پایان ما با هم رفتیم داروخونه از شانس من بابا چسبیده به من انگاری می خوان منو بخورن و منم دارو رو بهش دادم و گفتم پدر جان شما بفرمایید سوار شین و بابا هم انگاری اصلا و ابدا توی این باغها نیست و ما با تحکم گفتیم شما برو ما خودمون می آییم !!!!!!! و فک کنم تازه اون دوزاری چکش خورده اش افتاد و رفت و اون خانومه هم خودش دیگه داد به ما چیزی رو که می خواستیم !!!

خیلی بده که آدم در خونه ای زندگی کنه که کاملا مردونه است چون کسی نیست که به جز تو به فکر این قضایا باشه و مطمئنان یه وقتی کم میاری یعنی سه نقطه کم میاری هااااا!!!

نه چیزه دیگه ! آخه این مامانه ما نمی دونیم چی شد که از سی و پنج سالگی دیگه این دوره اش تموم شده و در نوع خودش شگفتی تمامی علما رو برانگیخت !!!! و فکر کن که مامانت که مامور خرید همه چی تو خونه است و عادتم داره فقط چیزایی که خودش دوس داره روبخره و یا لازم داره و سه نقطه نمی خواد چه بلایی سرت میاره !!!

راستی چرا من نمی تونم به بابام بگم ؟؟؟ با اینکه اون میدونه به هر حال ؟

**۸۸**ینکه ما همیشه می رویم توی کامنتدونی خودتون جواب میدیم ولی این یه مسئله رو همین جا جوابش رو میدیم که نکشه به کامنتدونی های شما

کلینکس جان من اسمی از زنان مسلمان جهان سومی نیاوردم ؟؟ گفتم ما زنان !! منظورم همه زنها بود و قبول دارم که تغییراتی که در بدن داره اتفاق میافته باعث حساس شدن ما میشه ولی عصبانیت و غرغر و گاز گرفتگی های ما رو بعضا توجیه نمکینه عزیزم

نگاه نو خانومی من منکر تغییرات که نیستم همونی که به کلینکس گفتم و دلیلی بر افسردگی نمی بینم و همیشه به دوستام هم میگم این یه اثر تلقینی داره در ما ...مثلا من به یکی از دوستام توصیه کردم یه کمی فعالیتش رو بیشتر کنه توی این دوران ولی اون گفت ترجیح میده همش دراز کشه و این دلیلش برمیگرده به ریشه روانی که من ازش حرف میزنم ...من یادمه یه بار قرار بود مسابقات آمادگی جسمانی استان شرکت کنم و روز اول این دوره منم همون روز شروع شد شاید به خاطر استرس !!

 زنان فکر کنم متفق القول هستن که این روز فقط استراحت و البته اینو که میگم دیدم ولی من به مامی جان هیچی نگفتم و خیلی ریلکس پا شدم رفتم ورزشگاه و توی همه مسابقات هم بدون مشکل شرکت کردم و فک کن دو ۵۴۰ متر رو هم دویدم !!!! بعدها فهمیدم نه؟دختر باید استراحت کنی و الان تقریبان منم مثل بقیه شدم !!!! اینه که من میگم اثر تلقین و ریشه روانی و تغییرات هورمونی به جای خودش !!!!

سیما جان قربونت ما انبار کنیم هم یه خواهر نا جنسی داریم همیشه وقتی می آید خونه ما به انبار ما شبیخون میزنه

یه چیز جالب من همیشه روزای کوهنوردی هم این مشکل رو داشتم و فکر کنم تمام برنامه هام با این مشکل  رفتم و برگشتم !!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 3:44 بعد از ظهر توسط آن |

* با غرور بی دلیلت منو آزار نده ....

به تن خسته ی بی حوصله هشدار نده.....

بذار این سکوت سنگین به شکستن نرسه .....

به خودت , تو بیش از این زحمت اقرار نده به خدا به خدا ....

من خودم رفتنیم...من خودم رفتنیم ........

واسه دیگرون تو شمعی واسه من خاموش و غمگین

برای خودی تو دردی واسه غربیه تسکین

واسه دیگرون حقیقت واسه من عینه سرابی

برای همه ستاره واسه من مثل شهابی....

وقت و بی وقت لحظه ها رو به دلم زهر نکن

بیا این دم آخر صحبت از قهر نکن...

این آهنگ رو دیروز از بین آت و آشغالهای کامی کشیدم بیرون خیلی باهاش حال کردم ....صدباری گوش کردم از دیروز تا حالا و هر بار نمی دونم چرا هی دلم گرفته .....!

**نگران نشین یه وقت ها من حالم خوبه سرحال و زنده و حتی قبراق هم هستم .به خودم قول داده بودم تا نتونم با این مسئله ای که برام پیش اومد کنار بیام ننویسم و ننوشتم و در اصل من یه هفته ای روزه سکوت گرفتم حتی یه دونه کامنت هم نذاشتم برا هیچکی با اینکه تو این مدت با رت خیلی جاها سرکشیدیم حتی یکی دوباری وسوسه شدم برا چن نفری که درد منو داشتن کامنتهای سوزناک بذارم ولی نشد یعنی روزه ام رو نشکستم دلم میخواست هویجوری ساکت بشینم کنار و بیرون از این دایره و نگاه کنم آدم ها رو و با خودم و این کاغذهای یادداشت و سطل زباله کناری و سالنامه توی کیفم تنها باشم حتی بعضی وقتا تصمیم میگرفتم این دایره رو وسعت بدم و بیارمش توی دنیای واقعی و سکوتم را بکشونم از این جا تا توی خونه و محل کار ولی نشد شکستم دلیلش خیلی چیزا بود شاید صحبت با تو بود اون شب و شاید اس .ام .اس های رفیق جان و شاید بوسه های دیشب رت و شاید همه چیز باعث شد با خودم قهر نباشم و آشتی کنم و بازم توی این صفحه بنویسم ....دقیقان نه روزه که من ننوشتم و حتی کامنت برا عزیزترینهام نذاشته بودم تا دیروز وقتی برا رخساره کامنت گذاشتم دیروز شکستمش البته اون لحظه یادم نبود و الان یادم اومد ....

***دلم برا کامنت گذاشتن عین خر تنگ شده و احتمالا حضورمو امروز پررنگ پررنگ خواهید دید ...دل نگران تلخون بودم برا مریضیش ..حالت که خوبه دخترجان ...اونروز که از حالت گفتی خواستم بهت بگم برا استرس و این چیزاست خواستم بهت بگم دکتر نمی خواد بری الکی 100 قرص بهت می دن من خودم سه سال پیش این مرض رو داشتم ولی یه دونه قرص هم نخوردم سعی کن ....نه باید بهت تلفن کنم و برات نسخه ببپیچم تونستم زنگ میزنم مسخره بازی درنیاری !!!!!

****من تو این مدت یه ده دوازده وبلاگ و سایت جدید کشف کردم که خیلی خوشم اومده ازشون و حتی یه عالمه حرف مشترک که من نمی تونم بگم ولی اونا گفته بودن...

***** دیروز یکی داشت درمورد دراویش و این مقوله حرف میزد به رت گفتم من دوست ندارم هیچوقت اینجوری بشوم این قدر بی خبر از خودت !! به رت میگم میدونی بی خبری از خودم مساوی میشه با بی خبری از تو که عزیزی برام و من اینو دوس ندارم من دلم نمی خواد هیچ پیر و مرادی داشته باشم هیچی هیچی و الان فقط دلم میخواد با تو باشم همین ...

******دیروز سوار می نی بو س جلگه شدم و مثل همیشه بی خبر از از اطراف و نشستم کناری خانمی که چادری بود و یهو خانم بی هوا ازم پرسید شما دانشگاه جلگه درس نخوندی و تازه قیافه اش رو دیدم لحن حرف زدنش آشناتره تا قیافه ولی نشناختم و حرف زد و چنتا سوال و یادم اومد کیه ولی این زن کجا اون دختری که من میشناختم کجا !!!

دخترک رو یادم هست به خاطر دوست پسر الدنگش که بعدها شندیم با هم ازدواج کردن و یادمه پدر دخترک راضی نبود ....

پسرک از اون نان به نرخ روز خورها بود و یه بار با من دعواش شد !!! دخترک همیشه آرایش داشت و همیشه خندان و حالا چادری شده بود و بی آرایش و انگاری کمی غمگین از شیراز تا جلگه برایم حرف زد درددلش خیلی زیاد بود ولی من گوش دادم و گاهی غصه خوردم که چرا ...پدر دختر و مادر پسر زندگی را بهشان حرام کرده بودند و دخترک رنج میکشید و توی آخرین لحظه های که می خواستیم برسیم به مقصد میگه حامله است ....اوه رت میخواستم از زور غصه دق کنم آخه آدمی با این همه مشکل چرا باید یه بچه به دنیا بیاره و میگفت خیلی دنبالش بوده که بچه رو سقط کنه ولی نشده هیچکس قبول نکرده ....آخه چرا یه بچه به دنیا بیاد وقتی کسی منتظرش نیست چرا باید بیاد و زجر بکشه ..بهش میگم خوب با هر دو خانواده قطع ارتباط کن تا اعصابت حداقل بهم نریزه سعی کن به گذشته فکر نکنی بذار بچه آروم باشه و حداقل سالم به دنیا بیاد .بهش میگم اگه عصبانی بشی برا این بچه بیچاره بده سعی کن آروم باشی ....! راستی شوهرش سربازه و اون داره جور شوهرش رو هم میکشه .....و من از خودم خجالت کشیدم که این همه عذاب میدم همه رو با کارم و هی نق میزنم که چرا این هست اون نیست و و و و ...بیچاره مادر و پدر من چی میکشن از دست آنی دیووونه شون :D سو استفاده نکن این یه بحث خونوادگیه !!

 

 

**اینجوری نوستم که بدونین این شش تا بند هیچ ارتباط خاصی بهم نداره و وقتی میخونین به قولی گلاب به روتون گ ..ه گیجه نگیرین.

***راستی محمد آقا دعوت شما هم دیدیم مرسی که من رو هم به ضایع بازیت دعوت کردی بذار ببینم آخریش همین بود که رفتم داروخانه و اون جهبه های رنگی رنگی که نوشتم توی یکی از پستها !!!

یکی دیگه اش هم این بود که من از مربی رانندگیم پرسیدم یعنی همیشه باید با دنده یک راه بیافتم راه نداره !!!! و داداش وسطی که پشت سرم نشسته بود غش کرده بود از خنده و البته به روی خودش نمی آورد و بیچاره مربی که میخواست دق کنه (راستی من حوصله نمیشه این آی ی ن ن ا م ه رو بخونم یعنی از گشادی ما تحتمون نیست به خدا حوصله ندارم ...)

دیگه خواهری که من باشم و برادری که شما یا بیتره بگم خانمی که من باشم آقایی که شما با اینخد سوتی داریم تو زندگیمون که الانه یادمون نیست ولی یادمون بیاد حتمان می نویسیم و اینکه هر کی خواست بازی رو ادامه بده من از طرف خودم بهش مجوز میدم :دی!!

*از صبح اومدم و یه دنیایی کار روی میزم و من به چیزه نداشته ام هم حسابش نکردم ودارم اینا رو برا خودم می نویسم ...مثل آدم تشنه ای که توی کویر یه چاه قدیمی پیدا میکنه و ولع میافته تو چاه و حالا یکی بیاد منو از چاه دربیاره :)))))))))))))))))))

حال کنید عنوان رو که بی ربط به نوشته :))

 **این بعد از پست کردن یادم اومد....هه هه هه خوب چیکار کنم باید همه چی رو تو این چن خط بگم و باز بروم توی کما !!

ای امان از این لباس زیرهای شل و ول اعصاب برا من نمیذارن این س و ت ی ی ن ما شل شده و وقتم نداریم بریم یه نو بخریم و حالا اگه نپوشیده بودم بیتر بود یه چن وقتی نمی پوشیدم ولی هی مامانه گیر داد که زشته !!! آخه من چی دارم که زشته !! به خدا من اگه موهام از ته بزنم با یه پسر تینجر فرقی نمیکنم و یه ذره رنگ پوستم خوب اونم یه خاکی میکنم توی سرش !! همین بود داشت سنگینی میکرد رو دلم

**۸۸**پیرو اون بالایی اعلام کنیم ما امروز طاقت نیاوردیم و رفتیم و سه دست خوچگلش رو خریدیم و خیلی خیلی دوست داریمشون حیف که نمیشه عکسشون رو بذارم

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 9:27 قبل از ظهر توسط آن |

شانس ما آخرشه البته از لحاظ ت خ م ی بودن ولاغیر .از آخر هفته سپردیم که یه بلیط تهران برایمان بگیرن فکر میکنی چی شد ؟؟؟ خوب معلومه قحطی بلیط تهرون اومده دیگه ؟همه پروازهای کوفتی بسته شده و حالا بلیط گیر شرکت زنگیده که فردا ساعت 5:30 صبح هستن میخوای ؟؟؟ میگم آخه زن حسابی من کی بروم خونه کی آماده بشوم و اونم با این قحطی بنزین خاک تو سر شده چطوری فردا فرودگاه باشم از جلگه کی بیام بیرون !!!!

و میگم نمی خواهم با اینکه دلم این سفر رو بی نهایت میخواد و امان از دست تو که هیچوقت سازت با ما کوک نمیشه هی نارفیق !

میخواستم فقط اون پست شب یلدا رو بخونم که یادم بیاد دقیقان چی دوس داری گفتم خوب آدم اگه بخواد هدیه بده نره عمد چیزی رو بگیره که طرفش بدش میاد ازش خوب یادم بود که یه ... دوست داشتی ولی یادم نبود کدومش بود !!! اومدم فقط همون پست رو بخونم نشون به اون نشون که تا حالا توی آرشیوت پرسه زدم و هی گاهی چشام گرد شد گاهی نمناک و گاهی هیچی تهی شدم یعنی مخم هنگ کرد و با خودم گفتم من با چه امیدی می نویسم وقتی تو هم می نویسی؟

خلاصه اینکه ما یه بار دیگه هم آرشیوت رو خونده بودیم ولی این بار انگاری یه جوره دیگه بود !

میدونی اینقدر پرو هستم که دلم میخواست همین الان بهت بزنگم ولی نه که روم نشه نه ولی گفتم تو حوصله نداری یادم باشد بهت نگم چقدر دوست دارم میدوم بدت میاد ...!

**چن وقتی سیاوش بی خیال من شده ,جاشو که تغییر دادم دیگه بهم محل نمیذاره آخه قبلان رو تختم بود و الان گذاشتمش روی بخاری تخصیر من نبود خوب خیلی جامو تنگ میکرد ...آخه خرسی به گندگی سیاوش زورکی هم بخواد رو تختت بخوابه خوب زور داره منم تبعیدش کردم به روی بخاری و اونم دیگه محل سگ هم به من نمیذاره حتی شبایی که میترسم هم نمیآید پیشم ! از بس هر کی به ما میرسه زود لوس میشه به قول یه ضرب مثل قدیمی در جلگه اونی که به ما نر..ده بود کلاغ ک...ون دریده بود !!!

حالا نیایی بپرسی جلگه کجاست اینو از کجام درآوردم ها !!!

دیشب رفتم آرایشگاه موهامو کوتاه کردم الان میتونم بریزمش توی پیشونیم مثل دیووونه ها میشوم و خوشم میاد از این دیووونگی ها ! ابروهام رو برداشتم خیلی خیلی برداشتم و نازکترش کردم از همیشه و کوتاه تر از همیشه و حرص خوردم از بس آرایشگر فضول گفت مگه خانوم ابروت میریزه !!! همیشه اینو ازم میپرسن و منم گفتم نه خانوم جان مدل خاک تو گوریش از روز ازل اینجوری بوده !

7000 تومن پیاده شدیم و زدیم بیرون و عجب هوایی بود توی بلوار چمران و چه شبی بود برا الواتی ولی کو امنیت که آدم بخواد تنهایی قدم بزنه و صفا کنه و به خودم گفتم کاشکی حداقل اینجا بودی که الان میزنگیدم بهت بیایی و و یه ذره من صفا کنم با این هوا و بخووونی خوشم میاد از اینکه تو این همه یخونم ولی من که ذوقم کور شده حداقل تو بخونی که منم الکی خر کیف بشوم و تشویقت کنم که خوب میخونی !!! و تو هم خیال برت داره که آره صدات خوبه :دی

گاهی که آدم تنها میشه با خود خودش حتی تو هم نباشی منظورم اون لحظه است اونوقت میفهمه هیچ گ ..هی نخورده توی این سالهایی که ازش گذشته باورت میشه سه ماهه دیگه بیست و چهار سال رو پر میکنیم و میریم یه آستانه بیست و پنج .....وقتی به عقب نگاه میکنم میبینم به جز این مدرک زپرتی دانشگاه آزاد هیچ غلطی نکردم !

راستی حالت چطوره بیتر شدی که ؟ دیگه کفری نیستی ؟ ؟؟ هنوز که خودکشی نکردی از دست رفقایی که رفیق نیستن؟

میگم خدایی که اینجا رو میخونه این همه انرژی منفی داره برام هر کاری رو که من بیام اینجا بگم میخوام انجام بدم یا ازش لذت میبرم درجا متوقف میشه یا کاره از پیش نمیره ای بابا !!!! این تو دلم مونده بود بگم هر چی ما می نویسم واروونه میشه میگم چی میگید شما با خودتون ؟ خوب اگه چشت شوره اینجا رو نخون ای بابا !!!!

از سر بیکاری وقتی آمار وبلاگ رو چک میکنم و برام جالبه بدونم این صفحه رو چه جوری پیدا کردی و وقتی میبینم گاهی چه جوری سر کار میری خیلی حال میکنم !!! الان با همین حال میکنم یکی منو سرچ میکنه به خدا :))))))))

داشتم میگفتم قدیم ترها یکی بود از ژاپون از وبلاگ" سهیل عقاید یک دلقک" همیشه منو چک میکرد و حالا که سهیل اون وبلاگ قدیمی رو حذف کرده نبودش چن وقتی و الان دوباره اومده این رفیق ژاپونیمون ولی از وبلاگ" نیمولی" میاد !!! همین جوری جالبناک بود برام .گفتم برا شما هم بگم راستی تو واقعان از ژاپون میایی منو چک میکنی ؟چرا پس نظری نداری درمورد این ...س شرای من ؟؟؟

خیلی برام جالبه بعضی از آدم ها البته بعضی هاشون ! مثلا یکیشون همین ژاپونی هه آخه خیلی وقته میاد وبلاگ من! دریغ از اینکه کوچیکترین نظری درمورد من داشته باشه و حالا در قیاس با خود بنده قلی (آن شرلی منظوره) به محض حضور گرمم در وبلاگی اگه خوشم بیاد بلافاصله نظر خودمو میگم; البته یه مدتی هست من خجالتی شدم و کمتر از این کارا میکنم. ولی در کل نمی تونم جلوی فوران احساسات خودم رو بگیرم باور کن ! یعنی اگه یکی, بنده قلی رو هیجان زده کنه ممکنه ما تاب نیاریم و از زور خوشحالی مثلا بپریم و ماچش کنیم و دیگه صرف نظر از اینکه یارو زنه یا مرده !!! مثلا الان بیان بگن بلیط گیر آوردن !!!!

یه ایمیل بدستم رسید که یه سری عکس بود از رفیقی اونور آبهای بزرگ و من چقدر این رفیق رو دوست دارم خدا میدونه من هنوز وبلاگ نویس نشده بودم که این رفیق رو خواب دیدم و توی خواب هم دقیقا همین شکلی بود البته من اصلا فکر نمیکردم این شکلی باشی بانو همش فکر میکردم یه شکل دیگه باشی نمیدونم چرا ؟!!! به هرحال من از دیروز تا الان توی شوک عکسهای رفیق جان هستم ...

این رویای نامرد که رفته است الواتی و منو نبرده و وقتی برگردی می بینی که برنامه من پیش نرفته ! ومووونی که میدونم حتمان خودت رو میکشی از دوری من !!!

ولی این نیمولی خوشحال میشه میدونم !پپر هم تقریبان بی تفاوتی سیر میکنه وقتی بهش برنامه ام رو میگم از خنده غش میکنه !خوب چی کار کنم من برنامه هام همیشه این مدلی بوده و هست !

راستی کسی از این شازده کوچولو خبر نداره ؟ ای بابا مثل جن میمونه و منم حسن کچل :))) یهمووووووووووو میاید و میره و خدا میدونه در دوران غیبتش کجا میره سرش گرم میشه ؟ که یادش میره قرار بود بنویسه که آن شرلی این همه وراجی نکنه ؟!!! :)))))

میگم راستی من یه برنامه جالبناک دارم !!!

من میخوام هر سه سال حالا دیگه حداکثر پنج سال یه شوهر با یه ملیت خاص داشته باشم به نظرت جور میشه :دی خوب میخوام داشته باشم ....!اولش هم با یه اسپانیایی خوشگل خوش تیپ مثل این یارو آنتونی میخوام شروع کنم نبببببببببببببود ؟؟؟ بهدشم دیگه حالا سرخپوست مکزیکی و سیاه زیمبابوهی ؟؟ درست نوشتم ؟ بعدش یه سفید از اون چش آبیا ...آی حالم بهم خورد خدا نصیب نکنه این یکی رو !!!

ولی آها میخوام اگه بشه خودم روبندازم به یکی از بچه های مینایی یا پپر حالا هر کدومشون کرم شکلاتی تر بودن !!!

ببین الان باید بروم بعدن میام توضیحات ویژه درمورد این برنامه بلندمدت دولت جمهوری آن شرلی میدم

میدونی ما یه ضرب المثل دیگه هم داریم که میگه یه خانوم شیرازی به یه خانوم شیرازی میرسه میگه :وای کاکووو هنو شوهر پارسالیته !!!! "لطفان کاملا لهجه رعایت بشه اگه نمی تونی با لهجه بخونی لطفان نخونش چون ر..یده میشه به هیکله ضرب المثلمون میره اوگی ؟؟ !!

خوب تخصیر من نیست خاکمون اینجوری میکشه  تا کور شود هر آنکه نتواند دید

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 5:45 بعد از ظهر توسط آن |

حقایقی درمورد مشروب خوری !!!

حرفی برا گفتن نبود  ! عجیبه نه ؟پس معلومه آن شرلی مریض شده که نمی تونه حرف بزنه ؟غر بزنه یا ناله کنه ؟؟؟ عجیبان و غریبا و شایدم حاشا و کلا !!!!

ولی این مطلب جذبم کردم خوشم اومد به لینکم بهش !

یه امروز که من بی حوصله بودم و کار کردنم نمیومد یکیتون هم برا خوشایند خدا نکردین یه مطلب بذارین حداقل حوصله ام سر نره؟!!!!

+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 5:6 بعد از ظهر توسط آن |

گاهی آدم می مونه چی بگه چی کار کنه که غم توی چشمای رفیقش کم بشه نمیگم تموم بشه که این غم زمونه توی چشمامون اینقدر زیاده که هر کاری کنیم هم کم نمیشه مگه اینکه همون که گفتم باشیم .دریچه بشویم برا پریدن خودمون و یکی دیگه !!

گاهی یه حرف یه کلمه یه نامه یه تلفن یا حتی یه کامنت غم آدم رو آب میکنه که غم مثل برف میمونه درسته که بعضی ها غمشون یخ های قطب جنوبه ولی بازم یخه ,آب میشن غصه نخور که تنهایی یادته گفتم هروقت غم اومد و دیوارا فشار آوردن بهت من اینجام میتونی بیایی هر چی خواستی به من بگی.

هی روزگار سگ مصب !چی بگه آدم بهت که دل شکستن هنر نیست بابا بیا دلمون بدست بیار ...

یه روزی میاد که تنها میمونی باور کن راست میگم .....

آخ اینقدر دروغ نشون دادی بهمون اینقدر دورنگی کردی که اگه یکی بیرنگ باشه اگه یکی راستگو باشه عجیب برامون عجیب ...اینقدر نامردی توی بازیات دیدیم که وقتی یکی بی مزد و منت کاری میکنه برامون همش این زمزمه تو گوشمونه که هی دختر جان نکنه فریبی رنگی دروغی ؟؟؟ آخ چی بگم چی بگم بهت که هر چی بگم نمیفهمی تا حالا کسی بوده که بخواهی کمکش کنی بی مزد بی منت ؟ بوده کسی رو دوست داشته باشی بی دریغ بوده کسی رو نبرده باشی تا خود بهشت و حواله اش نکرده باشی به جهنمت آی آی آی دنیا چی بگم بهت دلم تنگه آره ولی عجیب دل تو ازسنگه باور کن باور بشکن تا ببینی چه آدم هایی پرپر روزگارت شدن چه آدم هایی قربانی غرورو سرکشی رفیقات شدن چه آدم های خراب شدن خراب !

ببین این من ایستاده ام اما تا کی نمیدونم ...گفتمت نگفتم ؟که من هرچند نامردی ببینم بازم دوست دارم دوست داشته باشم ,دوستی خواهم کرد عشق خواهم ورزید.....

 هر چنتا دروغ بگی به من ,من بازم راست میگم حتی اگه به قیمت از دست رفتن تمامی لحظه هام باشه ....تو میدونی من ایستاده ام. امتحانم نکن من شاید بشکنم ولی با تو همراه نمیشوم ما توی یه مسیر نیستیم من تنهایی میروم بی تو و نمیخوامت ...رفیقای من توی این راهن میدونم ...آخ چشمایی که غم توشون موج میزنه همیشه هستن و چشمای من دنبالشونه میدونم جای جای تنت آدم هایی مثل من تنها ایستاده در برابر نامردیت میگردم میگردم و مییابمشان ....میخندی !

ببین ببین این گریه های یه .........

**گاهی آدم نمیتونه به رفیقش هیچ کمکی کنه ...هیچی برا اینکه بار غمش یه ذره کم بشه فقط یه ذره نه بیشتر و اونوقت شاید تو هم به اندازه رفیقت درد بکشی بدون اینکه بتونی بهش بگی هی رفیق غصه نخور خوب میگذره چون میدونی اونم مثل خودت بدش میاد وقتی غصه داره یکی بهش بگه اینو !!! خوب چیکار میتونی بکنی؟؟؟ تو میدونی ؟

من که همیشه اگه بدونم حرف زدن با من رفیقی رو سبک میکنه حتی اگه به ازای غصه خوردن خودم بشه حاضرم گوش کنم بدون اینکه هیچ پیشنهاد مسخره ای بهش بکنم ! خیلی وقتا خیلی چیزا هست که با گفتن شاید سبک تر میشه آدم. اما بعضی غم ها رو آدم نمی تونه بگه شاید شاید برا اینکه فکر میکنه رفیقش نمی تونه بفهمه و شاید به قول تو خسته شدی از اینکه بگن رفاقت برا همین وقتاست ولی باور کن رفاقت برا لحظه های سخت زندگی که خودشو نشون میده وگرنه توی خوشی ها که آدم نمیتونه رفاقتشو ثابت کنه باور کن آدم نه که همیشه تو سختی یاد رفیق باشه!!!! خوشی هاش بودی , خوب توی بد حالیاش هم باش !

آخ چی بگم هر چی بگم کلیشه شده توی این دنیای سگ مصب لامروت....

چی بگم که به گند کشیدیم هر چی لغت داشتیم با دروغ... یه روزی اگه یکی رفیق میشد تا دم مرگ بودش اگه یکی باهات رفاقت میکرد تا نهایت دوست داشتن میرفت و برگشتی نبود حالا چی شده که دوستی معنی نداره ...دوستی به لجن کشیده شد با دروغ با نامردی با اینکه هی فلانی امروز کار دارم یا اینکه هی فلانی باور کن دلم میخواد کمکت کنم ولی بببخشید من الان یه جلسه دارم !!! آِخه چی شدیم کجا میریم با این عجله بشینیم یه لحظه کنار جوی آب و حتی گذر عمر هم نبینیم و فقط بشینیم و سردی و گرمی آب با پاهامون لمس کنیم مگه چن بار می تونیم این کارو تجربه کنیم مگه چن بارپیش میاد رفیق آدم به آدم نیازمند بشه ؟؟؟

گاهی آدم کم میاره در برابر خیلی آدم هایی مثل تو باور کن .....تو ...آدم نمیدونه چی بگه فقط هروقت میخوام دیوار بشوم به تو فکر میکنم ....

نه عاشقانه است نه عارفانه خواستم به یه دوستی بگم خیلی خیلی آدمه.....

  و اینکه تنها که نه...!!! جز آدم هایی که میشه روش حساب کرد برا خلاصی از این زندون بدون میله بدون پنجره و پر از دیوار ....دوستی خوبه که آدم باشیم و فقط آدم !!انتظاری نیست که فرشته باشیم و بی اشتباه ,دوستی پر از اشتباهه ولی یادمون باشه باید صبوری کرد تا به یه دوستی بی نهایت خوب دست پیدا کنیم یادمون باشه گاهی بدخلقیم و کم حوصله یادمون باشه صبر و تنها صبر نجات بخشه و نه هیچ چیزه دیگه...!

 

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم شهریور 1386ساعت 5:35 بعد از ظهر توسط آن |

نمی دونم چرا من نیت هرکاری رو میکنم چپکی از آب درمیاد!نمونه این چپکی ها :

من تصمیم داشتم امروز برخلاف همیشه ساعت 5:30 از خواب بیدار بشوم که برسم به برنامه کوه 5شنبه ها و ساعتم زنگ خورد سر ساعت 5:30 ولی من به خودم گفتم یه 5 دقه بخوابم بعدش برمیخیزم :دی !

خلاصه اینکه اون 5 دقه شد ساعت 6:15 یعنی 15 مین هم دیرتر از همیشه از خواب بلند دشم نتیجه اینکه مجبور شدم بدوبدو آماده بشوم وقتی رسیدم چمران ساعت 7:45 بود و برنامهتموم شده بود و فقط به مراسم صبحونه رسیدیم !!!

چن روزه میخوام اینو بگم هی نمیشه ....چن روز پیشا یه مسافر بر شخصی سوار شدم یه پسر جوون بود یه تیپ جالبی داشت زیاد دیده ام از این ادم ها ولی این یکی جالب بود و حتی موسیقی که گوش میداد یه جور ذکر بود فکر میکنم و دف زده میشد و یه هو هویی هم بود نمیدونم کلا پسره جالبی بود حتی اون پول پاره پوره رو که بهش دادم بهم نگفت خانوووووم این چیه !!!! بعدش یه چیز جالب ریش داشت سبیل نداشت ولی اصلا زشت به نظر نمیومد یه قیافه اش از این بوگندوها نبود جا داشت باهاش رفیق بشوم ولی بچه سربه زیر بود !!!

دیروز دوباره یکی دیگه رو دیدم یه ذره شبیه این یارو بود ولی خوشم نیومد یه کمی هیز بود ....

آقا دیروز چی شد دوباره اون اتقاق چن وقت پیش تکرار شد کدوم ؟نمیدونم این چه ویری بدن ما داره تازه خیابون رد نشدیم و از برا تاکسی گرفتن آماده نشدیم جیش نداریم همین که پامون میرسه به رکاب تاکسی اولیه این جیش ما هم لبریز میشه تو فکر کن من همش فکر میکردم تا چشام بالا اومده عین این کارتون ها همه فکرم شده بود توالت خونه مون !!!!

اومدم ترمینال که بیام خونه دیدم وااااااااااااااااااااااااای خداتا مسافر واساده یه دونه ماشین هم نیست قربونم برن این مردای شهر ما همه که خانوم ها مقدم هستن که سرشون نمیشه هیچی بخوره توسرشون اصلا نمیدون و نمیخوان بدونن که بابا حداقل نوبت رو رعایت کنین!!!!

خوب شما فکر کنین من با این وضعیت روحی خراب(اینکه جیشم تا چشام بالا اومده دیگه !!!!) با این اوضاع قمر در عقرب چه کنم !! خلباصه ما اولش هول نشدیم و گذاشتیم یه سری ها برن سوار شن ولی اون ماشین آخری که رسید ما هم پریدیم جلو صف بعد یه آقای پرویی برگشته میگه زنها همه جا نصف هستن هم توی ارثیه هم نمیدونم کجا و کجا منم که پام توی رکاب بود گفتم آقا اون برا وقتی بود که غیرت آقایون چهار برابر الان بود نه برا حالا و بعد دیگه خفه خون گرفت و گذاشت همه خانوم ها بیان بالا و دلم خنک شد جاش نشد مجبور شد بره ته صف دوباره !!!

خوب حالا سوار شدیم راننده ما فکر کنم قبلا خاور داشته از اون ماشین هایی هست که راننده اش عقل و شعور درستی نداره ! به کسی برنخوره تو شهر ما اینجوریه یعنی معلوم نیست یارو گواهی نامه داره یا نه !!!

خلاصه اینکه در بدو خروج از پارکینگ نزدیک بود بزنه به یه پژو ! به خیر گذشت و بعد هویجوری که داره میگازه و هی سبقت میگیره نزدیکی دروازه قرآنیم که اییییییییییییییییییییییییییییب میزنه رو ترمز و نزدیکه که همه ما رو به درک واصل کنه ! و همه خانوم های ماشین با هم داد زدن ننه یا قرآآآآآآآآآآآن !!! و منم کلی غر غر که آقا ما جونمون رو دوس داریم تو سیر شدی به درک !!!

بعدش این یارو با این طرز رانندگی هی راه به راه موبایلش زنگ میخوره و هی وراجی تو فکرشم نمیتونی بکنی حال من چقدر بتر شد منم برا اینکه یادم بره این ام پی بیچاره رو روشن کردم تا قمیشی اومد آهنگ اولش رو بخونه دیدم یه صدای نخراشیده داره از پخش ماشین درمیاد که حالیته حالیه !!! هر چی ما صدای ام پی رو دادیم بالا دیدیم نه نمیشه این یارو هم که نمیشد بهش گفت چشات بالاش ابرو هست یا نیست !!! خلاصه ما خاموش کردیم و گذاشتیم لذت شبانه همیشگیمون زهرمار بشه!!

خلاصه وقتی رسیدیم خونه بدوبدو رفتیم توالت و بعدش اومدیم نت !

لیلی هم بود ازش خواستم برا بلاگ رولینگ کمک کنه و بنده خدا همه کارها رو برام کرد و حالا دیگه هر که آپ کنه و پینگم کنه ما میفهمیم !!! خلاصه اینکه تا آخر شب هم دوبار نشستیم و چت کردیم و خدااااایی چقدر فرق برداشت یه دختر از یه نوشته با یه پسر !چون من همزمان داشتم با لیلی و ... میچتیدم در نتیجه از هردوشن پرسیدم و اونا جوابهای کاملا متفاوتی داشتن !!!

بعدشم خدایی تو چرا قهر کردی دیشب ؟؟؟ نه تو خجالت نمیکشی !!! نه غلط کردم من خجالت نمیکشم !!

**بدون شرح

ما خودمون رو کشتیم یه بار یه دونه عکس بذاریم اینجا نشد میذاریم همون توی این منم خدا بزرگه ولی این نی نی خیلی کپلی بود دلم خواست بنمایشمش اینجا ای بابا شما که از منم گیج ترید من عکس رو گذاشتم اون بالا آررررره همون جا نگاه کن با دقت خوب من هر کاری کردم نشد بذارم اینجا ای بابا!!!!

راستی این عکس رو سیو نکنین یه وقتی ها به جون خودم بی اجازه مادر صاحبش اینجا گذاشتم بفهمه خشتکه ما را میکشه سرمون گفته باشم ...مدیونین هاااا:))))))))

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 9:37 قبل از ظهر توسط آن |

چن وقتی هر جا میروم همه دارن آهنگ های داریوش رو گوش میدن توی تاکسی توی شرکت و منم با اینکه از این آقا خوشم نمیومد قبلاناااا الان به شدت گوش میدم البته اون قدیما آهنگ شیرین این آقا رو دوست داشتم بسیار و آهنگ به من نگو دوست دارم !!!

یه روزی میاد که نمی دونیم چی هستیم

یار کی بودیم و عشق کی بودیم و کی هستیم !!!

آی آی چه میکنه این موسیقی با قلب و روح و جانمان !!!

دیشب اومدی منت کشی ولی نیمه های صبح منو ول کردی رفتی یادت باشه !!

منکه نگفتم بمون نگفتم برو خودت اومدی آروم رو تختم نشستی و نگام کردی همون موقع هم گفتم نگفتم ؟؟؟ دیگه تیشه شدم به هرچی رابطه داشتیم تا حالا ولی تو موندی و نرفتی من که نخواستم بمونی خواستم ....اشکهام هم یخ میزنن وقتی باید شرشر بیان پایین !

نگات آبم میکنه ....میدونی من دلم چه زود پرپر میشه میدونی یا میخوای بگی اینو هم نیمدونی ؟

تو دلت معاشقه نمیخواد ولی من میخواد ..آره من فقط واسه این  باهات رفیق شدم که شب تنهاییم بیایی اینجا و سردی و تنهایی رو پرکنی ولی تو درعوضش هر شب به یه بهونه قهر میکنی و میری و بعد اون رفیقت با رذالت میاد توی تختم و فکر میکنی من خرم که تو هم باهاش همدست شدی؟؟؟

هیچی نگو نه حتی دم دمای صبحی که داشتی ترکم میکردی که باز نمیدونم بهونه تو چی بود این بار اومد و مرتب دهن رویای شبانه ما رو گ..ایید و رفت و فکر نکن میبخشمت دنیات رو هم بدی دلم دیگه شکسته !!!

آخ دلم میخواست به صلیب بکشم هر چی رویایی خواستنی تو هست ...یا به چار میخ هر کدوم که بیشتر دورم کنه یا دورت کنه !

 

میدونم داری میخندی حتی الان که اینجا رو میخونی و میدونی ترک تو نتوانم و نخواهم ....ولی ...!!!

میدونین کدوم آهنگ داریوش فاز میده الان؟

بوی گندم ...همونی که میگه یه وجب خاک مال من هر چی میکارم مال تو!!!

دارم کجا میرم خدا میدونه و نه خودم...

باز امروز سرمیز وقتی گفتم از جلگه میام بچه ها با تعجب نگام میکنه ! من خسته شدم از بس توضیح دادم من از اهالی جلگه ام و هرروز صبح می کوبم میام اینجا و توی این فکرم که یه اعلامیه بنویسم و بکوبم توی برد شرکت!!!!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386ساعت 3:19 بعد از ظهر توسط آن |

آقا بالا برین زمین بیاین من شدیدان به این طالع بینی ماه تولد خودم معتقدم میخواین شما قبول داشته باشین میخواین نداشته باشین ....

یعنی چی میگن قبول ندارین برا سرگرمی که خوب هست آدم میخونه کلی حس خوب برش میداره یادم رفت بگم که این جور چیزها هم بهم یه انرژی بالایی میده !!!

امروز یه طالع بینی فرنگی جستیم از دوستان ستادیمان و نشستیم فال تمامی اهل محل رو از توش درآوردیم آی باحال بود ...الان هم سرشار از انرژی اذیت و آزار هستم :)))

دلم میخواست بذارمش اینجا ولی یه فایل اکسلی بود نمیدونم چه جوری باید میذاشتم که اینجا هم عمل کنه؟؟؟

ولی در کل شما با یه دختر باهوش و مهربون و خلاق و ....هر چی فکر کنین خوبه روبرو هستین !!!

میگم به نظر شما با یه آدم ریشو و بوگندو که معتقده 70%زنان شیطان هستن چه جوری باید برخورد کرد؟؟؟ به نظرم لیاقت نداره نگاش هم بکنی چه برسه که بخوای باهاش حرف بزنی !!!البته من که نبودم موقع سخنرانی این بوگندو ولی اگه بودم فکر کنم از کوره درمیرفتم و حسابی از خجالتش درمیومدم حتی اگه به قیمت از دست دادن کارم بود!!!!

در کل اینجور آدم های متظاهری که فکر میکنن باید همه ما ها رو هدایت کنن به بهشتی که خودشون متصور کردن حال بهم زنترین موجودات روی زمین هستن ..فکر کن ما همه توی سالن غذاخوری که چسبیده به نمازخانه شرکت داریم ناهار میخوریم عین چی بگم خدایا .... سرشو انداخته زیر اومده توی سالن و به ما میگه از هفته دیگه ماه رمضون شروع میشه خانوم ها لطفان ساعت 12:30 نمازخونه باشن و یا سروصدا نکنن چون مزاحم "جماعت" نمازگزار میشن !!!!این جماعتی که میگه چهار تا آدم هم نیمشن هااااا !!!!

دلم میخواست بزنم لهش کنم!! من که نگاش هم نکردم !!

آخه ... هرچی میخوام هیچی نگم نمیشه اصلا مرتیکه تو به چه حقی به خودت اجازه میدی واسه ماها تعیین تکلیف کنی ؟؟ خدا هم به ما آزادی داده برا تصمیم گیری و ابراز عقیده تو این وسط چیکاره ای ملیجک درباری ؟؟؟ یا تنبک پای ناقاره ؟؟؟ بمیرین همه تون که گند زدین به هر چی این مردم داشتن و نکبت بالا آوردین و همه آدم های اینجا رو توی این گنداب غرق کردین ......نمیدونم کلی اعصاب مصابم خط خطی شده .اینجور مواقع دلم میخواد بزنم لهشون کنم اینجور آدمها رو ولی به خودم یادآوری میکنم نه!!!! عطوفت و عشق تنها راه نجاته و یادم میاد وقتی همه دیواریم !!!! ای ای ای ای ای

میگم دلم میخواد برا این گوشه که "این منم" هست هااااااا! آره همون جا یه جوری نظرخواهی بذارم دلم میخواد ولی نمیدونم چه جوری میشه یکی که بلته به ما هم یاد بده .

پلیز :دی

ببین دیوار خان یا شایدم جان ! به هرحال ما همه دیواریم تو حالا خواستی یه دیفال دیگه باشی حرفی نیس ولی خیلی دوس داری بگو آن شرلی هستی به من چه خوب ولی دیوار ارج و قربی نداره واسه من !!!

راستی سه نخطه فکر نکن دیشب رفتی یادم میره چیکار کردی هنوزم میگم دوستی هم دوستی های قدیم !

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 3:54 بعد از ظهر توسط آن |

میگن ویروس HIV می تونه از فرد میهمان به پنج نفر از نزدیکانش منتقل بشه .این ویروس کوچولویی که هنوز هیچ کس نتوسته غافلگیرش کنه یا دورش بزنه تقریبان به همه اعضای نزدیک میزبانش لطف داره نه ؟؟؟

نمی دونم این چه ربطی داره به موضوعی که من میخوام بنویسم ولی ربطش رو پیدا کنید دیگه خودتون !

من میگم چرا محبت اینقدر کم شده بین آدم ها ؟چرا آدم ها داره آدمیت فراموششون میشه ؟ من نمیگم خیانت نکنین نمیگم عشق و حال رو بذاریم کنار میگم چرا وقتی داریم عشق میکنیم توی پول غلت میزنیم یادمون میره یکی داره از پشت شیشه بهمون نگاه کنه چرا وقتی داریم از سر چهارراه ها رد میشویم همش ایش و ویش میکنیم و چشممون رو می بیندیم روی سیاهی و نکبتی که توی خیابون راه افتاده از بی محبتی ماها ؟

همش به خودم میگم اگه من به پنج نفر آدم که نیازمند محبتم هستن محبت میکردم و اونا هم به نوبه خودشون پنج نفر دیگه یه زنجیره ای به وجود میومد که از گلد کویست هم بزرگتر و قویتر میشد نه؟

نمی خوام شعار بدم نه!!! من خودم هنوز به هیچکی نه محبتی کردم نه کمکی تا حالا هر چی درآوردم رو خرج خودم کردم و یا کمک کردم به خونه و برام هم مهم نیست که چه خیالاتی دارم میدونم پول اونا رو هم میتونم جور کنم پس همین جا بگم قصدم شعار نیست .

ولی این ویروس HIV بد رقم ذهن منو به خودش مشغول کرده همش میگم چرا محبت انسان ها مثل این ویروس نیست که اینقدر زود همه گیر بشه که بتونه هر کسی رو مبتلا کنه و هر نفر به نفر بعدی و هیچ چیزی هم نتونه باهاش مقابله کنه ؟

میدونین جین وب س ت ر کتاب ب ا ب ا ل ن گ د ر ا ز رو نوشت برا اینکه وقتی میره بازدید یه نوانخانه وضعیت اونجا رو اسف بار میبینه و با استفاده از قلمش از دنیا میخواد که به یتیم های نوانخانه مثل یه انسان نگاه کنن با آرزوهای انسانی و به نظرم کار بزرگی کرد و خیلی ها این موضوع رو جدی گرفتن و کمک های زیادی در این رابطه شد.

پس ما هم می تونیم یه کارایی بکنیم علیه گرسنگی و بیسوادی و اعتیاد و فقر و هر چی که توی خیابون می بینیم و به نظرمون چندشناکه !دلم نمی خواد اینجا شعار انسان دوستی بدم و مسخره بازی علم کنم ولی بعضی چیزا رو که می شنوم دلم آتیش میگیره و از اینکه آدم به دنیا اومدم خجالت میکشم از اینکه توی جامعه انسانها زیست میکنم خجالت میکشم ....

دیروز یکی از رفقا از عروسی یکی فامیلاشون تعریف میکرد و میگفت گل آرایی مجلس فقط 12 تومن دراومده و نمیدونم ارکست ...اینقد و و و ....

ما که تا شب داشتیم حساب میکردیم اگه من میرفتم به یارو میگفتم آقا مثلا نصف این پول رو بده به من که بروم برا یه خانواده ندار کفش و لباس بخرم یه نگاهی بهم می انداخت و میگفت چشات قشنگه که بخوام این پولو بدم بهت و احتمالا دوتا کلفت هم بارمون میکرد و با اردنگی از حجره اش می انداخت بیرون ولی برا یه گل آرایی مسخره و یا چهار تا شلنگ تخته اون همه پول داده که بتونه چش فامیل رو باهاش در بیاره و آخر شب عیال مربوطه بگه حاجی دستت درد نکنه خوشم اومد دیدی فلانی چطور چشاش چارتا شد و فلان بهمان ...

و همون فلانی هم یحتمل برا عروسی آقازاده اش از این بیشتر میریزه تو جوق آب ...ولی کاش یه ذره غیرت داشتیم مثل این ویروس HIV توی کار خوب و نیکی کردن بدون مزد و مواجب ولی دریغ که انسانیت به قول مشیری مرده و مطمئنم که هفتا کفن هم پوسونده تا الان ...

از آن روزی که دست حضرت قابیل آلوده گشت به خون حضرت هابیل آدمیت مرده بود گرچه آدم زنده بود.....

نمیدونم چن سال دیگه چی شدم ولی امیدوارم به این آرزو برسم و بتونم کاری که توی ذهنم از نوجوانی تا الان رو عملی کنم و ببینم که این ویروس توی خون خیلی ها میره و خیلی ها بعد از من هم این کار رو میکنن(منظورم HIVنیست ها :)))))))))))

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 12:5 بعد از ظهر توسط آن |

عروسی دعوتیم میگم من نمیآیم ..!ماما دادش در میاد یعنی که چی هر جا میخوایم بریم میگی نمی آیم ؟؟ ؟ میگه چرا منزوی شدی ؟ جل الخالق من هر چی باشم منزوی نیستم خودم میدونم !!

دیگه در نهایت انفجاره !!! میگم باشه می آیم و آروم میشه ! عجیب ماما اینقدر زود آروم میشه یعنی رفتن من این همه مهمه ؟

میگم می خوام موهام رو از ته بزنم بازم دادش در میآید یعنی چی که میخوای بزنیش میگم می ریزه اعصابمو خورد کرده میخوام برم از ته بزنمشون خودمو راحت کنم !

میگه از ته هم بزنی بخوان بریزن میریزن ؟؟

میگم دلم نمیسوزه اونوقت و اینبار کوتاه میاد میدونه که می خوام این کارو بکنم و با این جمله بحث رو ختم میکنه هر غلطی میخوای بکن !!!

میدونی عروسی رو هم واقعان نمی خواستم بروم ولی گفتم بمونم خونه هم حوصله ام از بیکاری سر میره, با اینکه فرداش که جمعه بود ساعت 8 صبح کلاس زبان داشتم و یه 7-8 تا کار گفته بود انجام بدین ولی من وقتش رو نداشتم آخه بعد ازظهر ساعت 8 از کلاس برگشتم ; درنتیجه یا می خوابم یا کانکت میشوم و میچتم و مخ اطرافیان رو میسوزونم.خصوصا که یه پست از حاج باران خوندم که حال هوای چت رو از سرم انداخته بود و البته یه درس زبان که درمورد شورت کال بود و روش هایی که میشه از دست آدم های تاکتیو راحت شد ؟؟؟ !!! فکر کردم و دیدم بریم عروسی حال بیشتری داره تا بمونیم و وسوسه بشویم !! و لباس پوشیدم رفتم عروسی ....

عروسی بد نگذشت چن دوری که برقصی و با دوستان سابق یه حال و احوالی کنی و لباس های آنچنانی خانوم های مجلس رو دید بزنی حالت بیتر میشه ( خوب من دخترم !!! :دی)

خوب من همیشه از لباس های آنچنانی که خانوم ها با سلیقه می پوشن خوشم میاید,درسته که خودم حوصله این کار ها رو ندارم ولی خوش لباس ها رو دوست دارم :دی

مادر این آقای داماد نهایت اعتماد به نفس بودن میدونی چرا؟؟ آخه ک..آسمون پاره شده و پسرای این شازده تحویل جامعه بشریت شدن :)))))))))

یادمه اولین باری که شنیدم چی درمورد من گفته یه دل سیر خندیدم یعنی پهن شدم رو زمین د بخند ...فکرشم هم هنوز منو سرگرم میکنه که بعضی ها می تونن راحت عین آب خوردن اسطوره ای از زیبایی خلق کنن .. (خانوم فرمودن من و نه تنها من یه سری از تمامی دختران فامیل عاشق که نه سینه چاک پسرای این خانوم هستیم و روز و شبمون به دعا به درگاه باریتعالی میگذره و زانوانمون پینه بسته از بس زانو زدیم و از خدا خواستیم فقط یه نیم نگاه به ما بندازه !!!!! خدایی آخره خنده بود , ولی خواهرم رو بگی حالش خیلی بد بود میگفت یعنی چی باید جوابش رو بدم؟؟ و من خندیدم و گفتم بابا غم دنیا رو بی خیال خواهر جان ...اصلا ارزش جواب گویی نداره و فقط میشه خندید بهش و گفتم این درد جامعه کوچیک و در اصل روابط فامیلی و همچنین کوچیکی شهرمونه و البته عدم وجود شعور کافی برا این خانوم !!!)

خلاصه اینکه فیلمی بود فک کن تمامی خاطر خواهان داماد اون شب چه سینه ای چاکیدن!!!!! یکیش من از زور شیدایی نتوستم طاقت بیارم و هی پنج دقیقه پنج دقیقه بی هوش میشدم :)))))

ولی خدایی وقتی داماد رو برا اولین بار تا این حد از نزدیک میدیم خدا رو شکر کردم که استغاثه های من به درگاه ایزد منان بی جواب مونده واله اینجوری که اون شب من درکیدم حس کردم یکی از سیم پیچی های مخش شل میزنه :)))(آخه خدایی من داماد رو یک یا دوبار بیشتر ندیده بودم اونم وقتی بود که خواهر جان تازه نامزد کرده بود و منم اون موقع توی حال و هوای کنکور بودم و البته مثل همین الان یه نمه خل تشریف داشتم ,یادم نمی آید هیچوقت رفتاری غیر این داشته باشم من با آدم ها راحت برخورد میکنم وهی یادم میرود که هی دختر جان این کار مناسب اینجا نیست اینکه میگم راحت نه که از سر کول کسی بالا بروم نه بابا یعنی راحتم بی تکلف و بی این چ..بازی های دخترانه :)))))

نه بابا داماد بی عیب و نقص و عروسش هم همین طور خلاصه اینکه آدم برا رفتن و نرفتنش به عروسی هم وقتی دختره هزارتا مشکل داره .من نمیدونم شهر شما چه جوریه شاید اصلا این خاله زنکهای جاری شهر ما توی شهر شما هم جریان داره ؟؟؟

برا همین هی این شعرو با خودم میخونم تا خودم یه کمی از این جریان ها دور بشوم " من راه تو رو بسته تو راه مرا بسته امید رهایی نیست وقتی هم دیواریم" من دوس ندارم دیوار باشم دلم میخواد حداقل اگه در نمیشوم یه روزن باشم یه پنجره کوچولو که اگه کسی خواست دنیای بیرون رو ببینه بتونه با یه چهار پایه هم این کارو بکنه ...

روح شگرف میگفت ما همه دیواریم حتی پنجره هم نیستیم ولی من دلم نمی خواد دیوار باشم و نمی خوام دیواری هم جلوم باشه ...

سخته خیلی سخت با هر حرفی که میزنیم یا کاری که میکنیم حتی عکس العمل های کوچیکی که از خودمون نشون میدیم ممکنه یه خشت دیگه بذاریم روی این دیوار ..سعی کردن برا اینکه روزنه بسته نشه به نظرم سخت هست ولی روزی که ببینی دیوارهای زیادی روزنه دار شدن خستگی از تنت بیرون میره و خوشحال میشی و می دونی امید رهایی هست..

میخوام یاد بگیرم و هر کی کمکم کنه ممنون میشوم .مهم نیست کی چی فکر میکنه مهم اینه که ما بتونیم و بسازیم یه در رو بین این همه دیوار .یاد بگیریم و یاد بدیم ولی اجبار نکنیم .

دیوار منم کوتاهه هنوز برا تو هم همین طور مگه ما چن ساله مونه می تونیم اگه بخوایم تغیرش بدیم حتی برداریم و خرابش کنیم ....ولی برا خراب کردنش اول باید از خودم شروع کنم من خراب میشوم تا ساخته بشوم !

** شاید بی ربط باشه با نوشته ام ولی دوس دارم امروز این حرف رو هم بگم .یعنی مرتبط با تیترم !!

یه جایی خوندم درمورد یه پوستر تبلیغاتی که زن مفعول بود و مرد فاعل با اینکه محض شوخی و خنده نوشته شده بود ولی خوب که دقیق شدم دیدم راست میگه گاهی حتی ماهایی که ادعای حقوق برابر داریم یه جوری لذت می بریم که مفعول واقع بشویم (حالا نیایی مسخره بازی دربیاری دستور زبان برام بنویسی ها) یه مثال کوچیک بزنم .چت کردن من خیلی وقتا شاهد چت کردن خیلی ازهم جنسای خودم بودم اینکه منتظر میشن تا مثلا دوست مسنجریشون پی ام بده با اینکه همش دوست دارن باهاش حرف بزنن یا برا وب دیدن از یه نفر یه حتی وب دادن و نمیدونم خیلی کارای دیگه اس.ام.اس زدن یا آفلاین گذاشتن و.....خیلی چیزا .ودر موارد مهم تری مثلا, درخواست ازدواج از طرف مرد صورت میگیره !!!! پیشنهاد دوستی اغلب از طرف مردا داده میشه ؟ بماند دیگه چه کارایی ولی در کل می خوام بگم چرا اینجوریه ؟چرا یه دختر یا یه زن از گفتن احساسش لذت نمیبره مگر اینکه وادارش کنن بگه ؟

چرا وقتی که دوست داره با یکی هم صحبت بشه باید منتظر بمونه تا شاید دوستش متوجه اون بشه ؟ چرا وقتی دلش میخواد رفیقش رو ببینه اینو نگه ؟

و این همه چرا؟؟؟ برا اینه که به ما یاد دادنم زن خوب زنی که از گفتن احساسش خودداری کنی ؟زنیه که بذاره انتخابش کنن به جای اینکه انتخاب کنه؟

یه باری با یکی از بچه های وبلاگی میچتدیم که حرف درمورد مردای روشن فرک شد و بهم گفت مردای ایرونی هر چی هم فرکشون روشن باشه نگاهشون به زن از بالاست (فک کنم منظورش مفعولی بوده :))))

منم گفتم چه اهمیتی داره من اگه یه روزی از یکی خوشم بیاد به هر دلیلی میروم و بهش میگم و کم هم نکردم از این کارا و پشیمون که ...نه نیستم گفتن احساسات بیتر از اینه که یه عمر با خودت اینور اونورش کنی از نظر من البته !و البته اون همون موقع به من امر کردن هرگز آن شرلی این کار رو نکن !!!

یادمه گفتم و میگم هنوزم اگه یه روزی واقعان یکی رو ببینم که بتونم تحملش کنم و تحملم کنه و زندگی رو براش جهندم نکنم و زندگی رو برام جهندم نکنه حتما بهش پیشنهاد هم خونه ای میدم و اصلا هم ناراحت نمیشوم که خودم بگم و حالا یا طرفم قبول میکنه یا نمیکنه ! (گفتم هم خونه نه شوهر یا آقا بالاسر یعنی فکر ازدواج با کسی رو فعلا ندارم چون همیشه گفتم و میگم که ازدواج اخلاق آدم ها رو فاسد میکنه !!!)

یادمه به روح شگرف پیشنهاد دادم که هم خونه بشیم و یه مدت بعدش ازش پرسیدم وقتی من اینو گفتم تو چه فکری کردی ؟؟؟ اون که همیشه سوال منو با سوال جواب میداد گفت می خواستی چه فکری کنم ؟؟؟ و گفتم و گفتم و گفتم تا گفت مثلا منظورت اینه که فکر کنم می خواستی با این پیشنهادت فکر ازدواج توی ذهنم القا بشه ؟؟؟ منو بگی اول که هر هر و کر کر خنده و بعدش گفتم به جون شما اگه می خواستم پیشنهاد ازدواج میدادم ولی فکر نمیکنم عرضه مسئولیت اینچنینی رو داشته باشم و خلاصه گذشت و بعد از یه مدتی هم فکر کنم منتفی شد ....یعنی دیگه حوصله نداشتم روش بحث کنم به خودم گفتم یا میشه یا نمیشه و البته که نمیشه :)))) چون هم خونه ما یه روحه فکر کن واااااا!!!!

خلاصه این همه حرفیدیم که بگیم این یکی از اون سنگهای کار گذاشته توی دیواره به جان خودمان .البته ما این سنگ رو خیلی وقت پیش کشیدیم بیرون و جاش یه پنجره دلباز کار گذاشتیم و هر روز و هر شب میشینیم به سیر طبیعت خدا و لذتشو می بریم و هروقت میلمون بکشه احساساتمون رو بیان میکنیم و نمی ترسیم از اینکه وضع از این که هست بتر بشه و سعی نمیکنم مفعول باشم نمی خوام هم فاعل باشم میخوام آن باشم یه انسان باشم همــــــــــــــــــــــــــین!

*** مرسی دریا خانومی بابت توضیحی که دادی.

*** دیوار جان حالا تو ذاتا فاعل هستی یا مفعول :)))))))

میگم راستی چرا از خودت آدرس نذاشتی بدونم کی هستی با اینکه برام آشنا هستی ؟

****نیمولی این به خاطر تو فقط ...ولی جون عمه جزیره نصفه میخونی پستهای منو :(((

 

 

+ نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:46 قبل از ظهر توسط آن |

Ain't got no home, ain't got no shoes
Ain't got no money, ain't got no class
Ain't got no skirts, ain't got no sweaters
Ain't got no faith, ain't got no beard
Ain't got no mind

Ain't got no mother, ain't got no culture
Ain't got no friends, ain't got no schooling
Ain't got no love, ain't got no name
Ain't got no ticket, ain't got no token
Ain't got no God

What have I got?
Why am I alive anyway?
Yeah, what have I got?
Nobody can take away

I got my hair, I got my head
I got my brains, I got my ears
I got my eyes, I got my nose
I got my mouth, I got my smile

I got my tongue, I got my chin
I got my neck, I got my boobs
I got my heart, I got my soul
I got my back, I got my sex

I got my arms, I got my hands
I got my fingers, Got my legs
I got my feet, I got my toes
I got my liver, Got my blood

I've got life, I've got my freedom
I've got the life

I got a headache, and toothache,
And bad times too like you,
I got my hair, I got my head
I got my brains, I got my ears
I got my eyes, I got my nose
I got my mouth, I got my smile

I got my tongue, I got my chin
I got my neck, I got my boobies
I got my heart, I got my soul
I got my back, I got my sex

I got my arms, I got my hands
I got my fingers, Got my legs
I got my feet, I got my toes
I got my liver, Got my blood

I've got life, I've got my freedom
I've got life, I'm gonna keep it
I've got life, I'm gonna keep it

این ترانه از نینا سیمون هست به نظرم شعر خیلی باحالی داره من دوست داشتم شما رو نمیدونم.البته اینو جناب روح شگرف لطف کردن و به من دادن و من آهنگش رو هم دارم .:دی

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 7:18 بعد از ظهر توسط آن |

وقتی داری لذت مبری یادت باشه کی جور کرده این عیش رو پلیز ...

وقتی داری خوش میگذرونی یادت باشه که دوندگی کرده پلیز...

وقتی کنار یار سیمین بناگوشی یادت باشه کی صدای تو رو به گوش یار رسوند پلیز...

یادت باشه خلاصه وقت خوشی هم یادش باشی نه فقط وقتای غم و غصه و گریه و نک و ناله بری سراغش  پلیز...

اینا رو به خودم میگم که یادم نره اگه عیش جور شد اگه خوشیمون بهر اه شد اگه یار که نه رفیق راه پیدا شد یادم باشه که چخد این روزا به جونت نق زدم چخد آخ و اوخ و نک و ناله و آه داشتم یادم باشه یعنی نکنه یادم بره این شبها چخد اذیت کردم تو رو پلیز....

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 10:7 بعد از ظهر توسط آن |

از صبح خواستم بیام حرف بزنم نمیشد نه که حرفی برا گفتن نباشه نمیدونستم چرا نوشته نمیشد !!

به جون ** اگه دروغ بگم میدونی مثل وقتی که می خوای عطسه کنی و عطسه گیر میکنه و نمی آید دیدی چخد حاله آدم رو بد میکنه ؟؟ من الان اینجوریم هر چی زور میزنم نمی تونم بنویسم یه جوری مخمون گ...:دی مجبور شدم بیتربیت باشم !! تخصیر خودش شد وگرنه من که با این حرفا فاصله دارم بسیار خوب می نویسم ولی وقتی می خونمش می بینم زرشک به درد بقالی سابق محلمون ننه غلام هم نمیخوره چه برسه به اینجا یعنی ببین حتی نمیشد بدمش مارکت سرکوچه فقط بدرد بقالی سابق میخورد که توش تخمه برفوشه به بچه هایی که آب دماغشون آویزونه تو زمستون مثل مخ من که الانه آویزونه ! ؟

هی سه روز تعطیلی !!! دلم میخواست تهران باشم با بچه ها ...میدونی خیلی دلم میخواست نمیدونم چرا بند کردی اینجا باشم این سه روز آخه حوصله ام سر میره تنهایی چیکار کنم از همه چی اینجا حوصله ام سر رفته میدوووووووونم چی میخوای بگی زیرشو کم کردم ولی دیگه لبریز شده حتی اگه این شعله رو خاموش کنم بازم لبریز میشه میشه دیگه چونه نزن !

راستی فردا تولد یه رفیقه خودش میدونه شما هم که نمیشناسینش پس چرا باید اسم ببرم ازش دلم میخواست پیشش باشم و محکم بغلش کنم و ببوسمش وقتی تولدش رو تبریک میگم ..

ببین زودتر از همه من تبریک بگم باشه توووووووووووووووووووووووووووولدت مبارک :*:*:*

چنتا برنامه خانواده محترم ترتیب دادن که احتمالان من هم مجبورم بروم دنبالشون اوه من حوصله ندارم من تو رو میخوام ولی تو دریغ میکنی حتی چن دقیقه ای که قبلان به من اختصاص داده بودی ازم گرفتی ...ببین من ظرفیت ندارم قبول من زود بی وفایی میکنم بهت ولی ....نگو ولی نداره داره خوبم داره تازه اما و اگر و شایدم داره میخوای بخواه میخوای .... ببین سر جنگ نداشته باش با من میدونی که دست آخر منم و تو پس ناز کم کن به قول این یارو رفیق جانم ببین من خسته ام ! شاخ درنیار راس میگم خوب تو آدم نیستی دلیلی نمیشه نفهمی چی میگم که تازه شم من الان دلم سالاد خواسته با سس فراوان و قارچ و بازم دلم یه ساحل داغ خواسته و دلم آب انگور که نه شراب خواسته چرا نمیشه جورش کن .... داری فکر میکنی که عقلم پریده ؟ داشتم اصلا شاید یادت رفته که نداشتم ؟

جون آن ,بگو سخته برات اون کلبه هه که گفتم یا همین تصویری که چن وقت پیش توی یکی از پستام کشیدم ؟؟؟؟

اوگی بی خیال بابا نخواسیتم اینم بی خیال ....

وقتی رفتم وقتی نبودم وقتی دیگه کسی رو نداشتی که بتونی بی پرده باهاش کل کل کنی اونوقت میگی آی آن شرلی کجایی ؟؟؟ اونوقت منم ناز میکنم برات باور کن جنبه داشته باش نزنی حالا زرتی قهر کنی هاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا !

 

+ نوشته شده در سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 4:37 بعد از ظهر توسط آن |

سوئدی

آلمانی

انگلیسی

دانمارکی

نروژی

ملیت

سفید

سبز

قرمز

آبی

زرد

رنگ

آبجو

قهوه

شیر

چای

آب

نوشیدنی

blue master

prince

pall mall

blened

dun hill

سیگار

سگ

ماهی

پرنده

اسب

گربه

حیوان

خوب اینم از جواب که نگین آن  گذاشتتمون سر کار :)))

یه ذره فقط میخواست با احتمالات بازی کنیم به نظرم هیچ ربطی هم به هوش و اینا نداشت !!! من میدونستم مونی نمی تونی حلش کنی گفتم جواب رو بذارم اول صبحی حالت گرفته نشه :))))))))

*** خوب خوب ایران هم که قهرمان شد به پپر تبریک میگم آخه خیلی با علاقه دنبال میکرد ..

منم خوشحالم این فوتبالیستها که هیچ گ...نمی خورن همیشه مایه ننگ و بی آبرویی ما میشن ولی ایووووووووووووووول والیبالیستهای نوجوان :*

**

یه سوال !

چرا ما همیشه عیب همدیگرو میبینیم ؟یعنی اغلب مواقع آدم ها وقتی بهم میرسن اینجوری حرف میزنن وای چرا اینخد چاق شدی؟ ای بابا تو چرا این ریختی شدی ؟ از پارسال لاغرتر شدی؟

میگم چرا اینجوری چرا اونجوری یعنی دقیقان آدم ها میگردن و یه بدی پیدا میکنن و بهش گیر میدن یعنی نمیشه یه جوره دیگه شروع به صحبت کرد؟ یعنی بگردی یه خوبی پیدا کنی و ازش تعریف کنی مثلا چقدر چشمات امروز خوشگل تر شدن ؟ یا چخد لبخند بهت میاد ؟ نمیدونم یه خوبی هرچند کوچولو چرا به دیگرانی که دوستمون حساب میشن یا همکارمون امید ندیم و به جاش از اعتماد به نفسشون کم کنیم .من همیشه سعی میکنم اگه نمی تونم تعریف بگیرم خفه خون بگیرم و حرف نزنم و به جز مواقعی که دارم سر به سر یه رفیق صمیمی میذارم مثلا موووونی خیلی وقتا خیلی چیزا رو بهم میگیم و اون قضیه اش فرق میکنه !

اما به نظرم یه ذره خوشبینانه تر به دنیا نگاه کردن از آدم کم نمیکنه و فقط تا حدی قلب آدم و روح آدم رو سبک میکنه نمیگم خوش خوشک دنیا رو بگذرونی و به همه اعتماد داشته باشیم و الکی خوش سیر کنیم نه ! ولی سعی کنیم به دیگران امید بدیم نه ازشون امید رو بگیریم شاید اگه به یکی بگیم وای چخخخخخخخخخخخد چاق شدی توی روحیه اش تاثیر منفی بذاره و با خودش بگه این همه ورزش کردم هیچ تغییری نکردم چه دلیلی داره که بخوام ادامه بدم و تمرینی که دراه رو کنار بذاره و ....

نمی دونم نیازی نیست ما نظرمون رو در مورد تمامی اجزای بدن همکار دوست و آشناهمون بدیم ؟!!!!!

خوب همه اینا رو گفتم که بگم امروز یکی بهم گفت وای با این مانتو چخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخد لاغرتر به نظر میایی ؟؟

منم که ماما جونم هر روز صب به صب یه کمپوت اعتماد به نفس میده بهم گفتم اتفاقان خیلی خوب به نظر میایم آخره استیل مانکنی :دی

ولی خودمونیم هیچکی یادش نیست که از لبخند و نگاه و قلب مهربون کسی تعریف کنه ولی خوب میدونه باید از چاقی و لاغری و خستگی چهره و پیری زودرس و پوکی استخوان و چربی خون حرف بزنن !!!!!!!!

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

بختم ار یار شود رختم از جا ببرد

کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش

عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد

میگم آدم از حافظ هم دیگه نمی تونه توقع داشته باشه واله !!!!

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 8:15 قبل از ظهر توسط آن |

آیا شما در زمره دو درصد افراد باهوش دنیا هستید؟

پس مساله زیر را حل کنید و دریابید در میان افراد باهوش جهان قرار دارید یا خیر!هیچگونه کلک و حقه ای در این مساله وجود ندارد و تنها منطق محض می تواند شما را به جواب برساند.(موفق باشید)۱-در خیابانی پنج خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.۲-در هر یک از این خانه ها یک نفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می کند.۳-این پنج صاحبخانه هر کدام نوشیدنی متفاوت می نوشند سیگار متفاوت می کشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می کنند.سوال:کدامیک از آنها در خانه ماهی نگه می دارد؟راهنمایی:

 

۱-مرد انگلیسی در خانه قرمز زندگی می کند.

۲-مرد سوئدی یک سگ دارد.

۳-مرد دانمارکی چای می نوشد.

۴-خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.

۵-صاحب خانه سبز قهوه می نوشد.

۶-شخصی که سیگار Pall mall می کشد پرنده پرورش می دهد.

۷-صاحب خانه زرد سیگار Dun hill می کشد.

۸-مردی که در خانه وسطی زندگی می کند شیر می نوشد.

۹-مرد نروژی در اولین خانه زندگی می کند.

۱۰-مردی که سیگار Blends می کشد در کنار مردی که گربه نگه می دارد زندگی می کند.

۱۱-مردی که اسب نگهداری می کند کنار مردی که سیگار Dun hill می کشد زندگی می کند.

۱۲-مردی که سیگار Blue master می کشد آبجو می نوشد.

۱۳-مرد آلمانی سیگار Prince می کشد.

۱۴-مرد نروژی کنار خانه آبی زندگی می کند.

۱۵-مردی که سیگار Blends می کشد همسایه ای دارد که آب می نوشد.

 

آلبرت اینشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت به گفته وی ۹۸٪ از مردم جهان نمی توانند این معما را حل کنند!شما چطور؟؟؟

 

 

من حل کردم شما هم حل کنید و بگین جواب چی بود !!

 

** میگم "بازم میام" اسمه یا اینکه بازم میایی؟؟ خوبه تو هم به جواب من رسیدی :دی

 

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 8:53 قبل از ظهر توسط آن |

امروز صبح وقتی میخواستم بیام شرکت لباس دیروز رو پوشیدم ولی وقتی کفشم رو نگاه کردم کثیف بود حوصله ام نیامد تمیزش کنم کفش اسپرت صورتیم رو پوشیدم دلم براش تنگیده بود و امروز روز کوه بود با اینکه خیال بالا رفتن نداشتم ...

وقتی از مینی بوسی که رسانده بودم پیاده شدم یعنی دقیقا وقتی پاهایم رسید به آسفالت اینجا (شیراز منظور است) متوجه قیافه خنده داره خودم شدم و این بار بدون کلافگی خنیدیم خنده ام اینخد شدید بود که اگر جلوش رو نمی گرفتم پر میکرد دروازه قران را صدام ...فکر میکنی چیکار کرده بود میگم برات میدونی شلوار مشکی کوتاه با کفش صورتی اسپرت !!! میدونی یادآور خاطره فیلم کما شد برام اون پسره که حیایی نقشش رو بازی میکرد فقط اون کفشش سفید بود فکر کنم با خطهای قرمز و من صورتی پوشیده ام با خط های آبی و حالا هرباری که میخوام از جام بلن شم یه دل سیر میخندم انگاری اولین باره خودمو دیدم .....! ! !

یاد حرف جزیره می افتم خدابیامرز حرف خوبی میزد میگفت اگه بتونه کاری کنه که چهار نفر رو بخندونه حتمان انجامش میده و منم گفتم میتونه سوار خر بشه وقتی که اون تیپ باحاله رو میزنه ( پوشیدن کروات و کت بی پیراهن خیلی خوچگله نه !! ) خوب قول داد سوار بشه بذار من بخندم ولی خوب قسمت نبود عمرش به دنیا باقی نبود :دی

ولی حرفش یه جورایی با حاله اینکه آدم بتونه کسی رو بخندونه حتی با تیپی که میزنه در عوض اینکه اشک کسی رو دربیاره حتی اگه حرف منطقی باشه من ولی از گروه دومم یا اشکم در میاد یا اشک کسی رو در میارم؟!

راستی اینو میخواستم بگم میدونی کی آدم حس میکنه غمش کوچیک میشه یا بار گناهی از رو دوشش برداشته میشه؟

وقتی احساس میکنه آدم های زیادی مثل خودشن !

به قول یه بزرگی میگه بزرگترین بدی در حق انسانها اینه که گناه رو در نظرشون کوچیک کنیم ! ما وقتی راحت دروغ میگیم که میگیم اوه همه دروغ میگن و پشت هم اندازن!

اووووه همه رشوه میگیرن ما هم روش!

اووووه همه کم فروشی میکنن همه تقلب میکنن همه چشمشون دنبال مال دیگیریه !!!

نمی دونم من اینجوری فکر میکنم ....

**رفیق دمت گرم اگه بدونی دیشب چه حالی داشتم وقتی زنگیدی و اون صدا با اینکه واضح نبود ولی برام خیلی خیلی عزیز بود چون نشونه مرام تو بود خلاصه اینکه مرام تو عشقه !

**میگم دلم میخواد اگه برنامه من جور شد اومدم تهران همه برو بچه ها رو ببینم ولی نمیدونم چی میشه می ترسم این یکی هم بشه مثل برنامه سبلان کوه !

**دیگه اینکه برام دعا کنید من یه مشکلی دارم ....مسخره نکن !

راستی همش اینو میخونم از دیروز تا حالا:

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... ای

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور

منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور

نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم.....

**اینجا رو هم میذارم یعنی خواستم دیروز بذارم ولی خوب اون پست رو گذاشتم امروز میذارم خودم اول بگم من از سبد میوه ها اول گیلاس برمیدارم بعدش انگور سیاه ....(هلو-سیب-گلابی-انگور سیاه-گیلاس-نارگیل-آناناس- ... اینا یادم بود نمیدونم دیگه چی بود تو سبده هه)

میوه مورد علاقه خودتو بردار ببینیم کی هستی؟

**این اس .ام رو یه رفیق نامرد فرستاده منم نامردی کردم برا تعدادی از رفقا فرستادم چون ارادت خاصی دارم بهشون البت

سبزترین سبزه ها تقدیم تو باد.....

سازمان بخش علوفه و دام !!!

نمیدونم از کجا فهمیده نیمولی که من آرررره :دی

میخواستم برا نیمولی هم بفرستم گفتم بی خیال بابا بذار بریم مدالمون رو بگیریم :دی

**نمیدونم چرا هی ر...میشه به این برنامه های ما کلاس کوفتی مان رو انداختن همین جمعه خاک تو گورشون.

اینخد خسته ام که امشب نزدیک بود کنار خیابان بشینم و گریه کنم ولی نگاهم به تیپم افتاد خنده ام گرفت!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم شهریور 1386ساعت 1:24 بعد از ظهر توسط آن |