امروز روز خیلی خوبی بود بگو چرا ؟؟
1.ساعت 7:20 رسیدم شرکت و مثل همیشه کامی رو روشن کردم و اخطار همیشگی رو داد و منم با عصبانیت گفتم برو هر غلطی میخوای بکن وقتی نت نداریم آخه می خوای بری سایت مایکرو سافت که بگی چی؟؟؟؟ ولی در کمال تعجب دیدم برخلاف همیشه نت وصله اونم ساعت 7:20 البته چشمش نکنم هزار بار بزن به تخته که این نت هندلی شرکت بعد از 120سال وصل شد دوباره!!!
2.در کمال تعجب به خودمان که هنوز انگشت به دهان مونده بودیم گفتیم آنه جونم برو مسنجر رو هم چک کن شاید خدا خواست اونم وصل بود و همین جوری الکی الکی شاهد بودیم در برابر چشمان از تعجب گرد شده مان مسنجرمان باز شد و من نیز ذوق مرگ شدیم؟!!!!
3.باز هویج جوری و از سر چشم و هم چشمی با این نیمولی که همیشه آنلاینه خواستیم ما هم آنلاین باشیم ببینیم چنتا از بچه ها میان!!!
4.این یکی دیگه در حد ایست قلبی بود بگو چرا؟؟؟پپر آنلاین شد و ما در کمال شرمندگی بهشون پیغام دادیم ببخشین که ما اینخده خنگ بودیم که رفتیم توی لیست سیاه !!! و د ر کمال تعجب پپر گفت دیووونه (البته این اصلان فوهش نیست ها این یه بحث درون گروهیه:
D)این مربوط به بقیه ها میشه یعنی ما از بقیه ها جدایم هه هه هه هه!!!5.بهدشم در راستای بحث چای ریختن و چای آوردن اینترنتی داریم تحقیق میکنیم .میگم این چایی که فوهش نشده جدیدان هنوز مفهوم عاشقانه یا عارفانه یا ناموسی که پیدا نکرده و همون آب جوشیده رنگی خودمونه ؟؟؟ در غیراینصورت هرچه زودتر خبرم کنید تا بروم حال این ساینس رو بگیریم که همش گیر داده به اینکه براش چای درست کنم!!!!
6.بهدشم بعد ناهار اومدیم دوباره آنلاین شدیم و دیدیم ای جانم هنوز نت هست و ما خواب ندیدیم و البته کسی نیست ولی چن ثانیه پس از حضور گرممان در این فضای مجازی ساینس میاد عجبا و حیرتا اصلان فکر نمی کردم این شب بیدار نت روزها هم وقت کند سربزند !!خلاصه اینکه یکی ما بگوییم یکی ایشان و حالا ما از ترس داریم میمریم که نکند یکی ما در حین ارتکاب جرم ببیند و راپرتمان را بدهند به بالایی ها و آبرویمان که میرود به درک برود کارمان هم از دست برود با اینکه این بوروس مارمولک میزش طوریه که کامی ما رو داره توی دیدش ولی خوب ما ریسک کردیم و به خودمان امیدواری دادیم حالا بوروس اشکالی ندارد ولی از شانس ما این مسئول نت شرکت امروز 100بار اومد توی اتاق ما از ترس مانیتورمان رو خاموش کردیم که مبادا ببیند و برود مسنجرمان را ازکار بیاندازد.....
خلاصه اینکه ما در حال چت کردن با ساینس بودیم که دوباره پپر اومد و بازم خوش و بش اینا ...خوشم میاد پپرم مثله خودمه یعنی هر دوتامون چنتا سوال میکنیم و بعد هرکی سی خودش!!!
این نیمولی ناااامرد هم اومد و ما را تحویل نگرفت تا میرسد هم میزند بیزی هه هه !!
لیلا هم اومد اونم نامردتر از نیمولی به ما پی ام نداد و ما هم نامردی نکردیم و پی ام ندادیم !!!! و این جز نادرترین کارهایی است که کردم!!!!
بعدشم این ساینس هی منو مخسره کرده که هه هه با این کار کردنت خوب بگیر یه چرت بزن سر کار و البته پپر هم گفته !! ما هم گفتیم امروز استثناست و ما امروز هویجوری و خدا خواسته مسنجر داریم؟؟
و دوباره این ساینس و پپر هم عقیده با هم که چون بنده ح.س.ا.ب.د.ا.ر م بایستی یه کلاه برداری عظیم کنم و بزنم به چاک!!!! ای بابا مگه من این یارو اسمشو نبرم که بتونم کلاه برداری کنم همینکه بتونم حقوق خودمو از اینا بگیریم خوش شاهکاری در حد مونالیزای داوینچی!!!
خلاصه اینکه امروز روزی بود واسه خودش پر از اتفاق های خوب و بد ...
ولی خواستم امروز با زنجموره ننویسم و کلان حال خوبه باشم!!!
ولی نمیشه نگم می میرم خوب!این راه آخری هم به بن بست خوردم .دانی خبرم کرد که این راه هم بسته است نمی دونم چرا به هر دری میزنم بسته است مثل حشره که توی تور عنکبوتی گیر کنه منم گیر کردم راهی نیست برام .انگار به ما نیومده که بار ببندیم خلاصه فک میکنم دیگه وقتشه جا بزنم دیگه عملان راهی برای رفتن نیست .دانی گفت خیلی تلاش کرده و خیلی سرچ کرده ولی جواب منفیه و اینکه بشین همون جا و مثل بچه آدم زندگیت رو بکن و صدات هم درنیاد!!!
بی خیال بابا امام آن شرلی میگه دنیا و زندگی ما آدم ها یه شوخیه که بعضی وقتا خیلی بی مزه است ولی اگه به بی مزگیش نخندیم ممکنه اونی که این جوک یا شوخی را راه انداخته بهش بربخوره پس در همه حال ما نیشمان تا بنا گوش باز است.با اینکه هنوز با این آهنگ ای خدای هایده اشکمان سرایز میشود و هنوز دلمان از این بی عرضگی خودمان میگیرد ولی چه کنیم !!!!
انشای من به پایان رسید....
وقتی بخوای بی تلاش به جایی برسی یا وقتی فقط آرزو کنی و درجهت آرزوت تلاش نکنی یه احمق بیشتر حساب نمیشی میدونم پس نمخواد برام فلسفه ببافی ...
سخت میگیرد سخت .من تمام دو سه ساعتی که دیشب خوابیدم همش حرفایی ناامیدکننده ای رو دوره میکردم که گفته میشه تو نمی تونی برات سخته آخه نمی دونم هیچکی نیست بیاد یه ذره امید بده (حالا اگه دانی بود گیر میداد که این امید کیه و ناامیدی چه نسبتی باهاش داره!!)
دیروز تمام روز عصبانی بودم از خودم که تمام این سالهایی که وقت داشتم و با وجود امکاناتی که بوده چرا همش یادگیری زبانم روپشت گوش انداختم همش به خودم فحش دادم که چرا اینخده خرم که نرفتم مثل آدم بشینم سرکلاس و به جای ورجه وورجه کردن های الکی مثل آدم درس بخونم !!!
اینخده عصبانی بودم که تا بعد ازظهر نزدیک بود چندباری با آهنگ های این مردک رضا ص.اود.ق.ی گریه کنم فک کــــــــــــــــــن!!! همش دلم میخواست زودتر برسم خونه برم حموم که یه دوش آب سرد بگیریم و حالم جا بیاد ولی از وقتی رسیدم خونه همش پای نت بودم و حرف زدم و حرف زدم و حرف زدم با خیلی از بروبچسی که بودن و نزدیک بود پاچه یکی و دونفری رو هم بگیرم .دانی هم بود بهش سلام و علیک کردم و ازش چنتا سوال پرسیدم و بهدشم بهش گفتم چخده ناامیدم کرده و قضیه اون صندوق و زئوس و خدایان باستان و خدایی که مرده و نیچه و پیامبر جبران خلیل جبران و اوووووووووه تا اخوان و خرید خرس کوچولوی خوچگلم که اسمش رو گذاشتم سیاوش به خاطر سیاوش شاهنامه و به خاطر قمیشی عزیزم و اینکه چخده اینا رو دوست دارم حرفیدم و تا رسیدم به اینکه چون دانی سید اولاد پیغمبره من بهش کلی احترام گذاشتم واله....
فلسفه سه نخطه ها رو هم براش گفتم هه هه ...فلسفه اینکه چرا به کسی میگم مهندس؟؟؟
تا اینجا که ساعت 12 شبه یه دوباری خداحافظی کریدم و تا دم در اومدیم دوبراه برگشتیم سر نخطه اولی که امید کیه؟؟؟
تازه پپرم اومد ولی من تو مصاحبه خنگ بازی دراوردم و رد شدم آخه میدونی از ترس اینکه نرم توی لیست سیاه از خودم خوشمزگی درورنکردم در نیتجه ساکت و دست به سینه نشستم تا پپر خودش سوال کنه که خدای نکرده رد نشوم ولی من گند سکوت رو از یه طرف دیگه درآوردم و از اون ور بوم افتادم و الان له و لورده شدم و پپر هم بی خداحافظی ما روبرد توی لیست سیاهش!!!!
دیشب نتوستم دوش بگیریم و برا همین هنوز مثل کتک خورده تمام تنم درد میکنه تازه موهام که دیگه فک کنم شیپیش تولید کرده از بس که نشستمش به دانی گفتم من اغلب کارها رو نیت میکنم و چون قصد انجام دارم انجام میشه هه هه مثلان یکیش همین حموم رفتنه بهش گفتم از نوروز پارسال تا حالا !!!!!!!اینجوری شد ....
دلم هیچی نمی خواد الان مسکوتم تا اطلاع ثانوی حتی نوشتم هم نمی آد حتی دیگه حوصله اینجا رو هم ندارم حوصله خودم هم ندارم .یه دوست با معرفت دلم میخواست که همش باهاش باشم
sOOS بازی کنم باهاش یکی بشه چهارتا کلوم حرف حساب باهاش زد زرتی فک نکنه آره کی بوده که من این همه روش حساب میکنم اگه پسره فرتی فک نکنه عاشقشم اگه دختره زرت نشینه و پا نشه که فلانی اینو گفت بهم فلانی اینو گفت!!!راستی پپر جونم میدونی فهمیدم توی یه چیز اشتراک داریم همون نظریه تو درمورد عشاقی که دور برمون هستن یا معشوقه هایی که داریم....
دیگه اینکه ملالی نیست واقعان میگم هیچ دردی نیست یعنی اگه باشه هم دیگه دوست ندارم اینجا بگمش دیگه اینجا هم واسه گفتن اون دردهایی که روح را میخراشد جا نداره یا شایدم ظرفیت تو تکمیل شده!
نمیگم میخوام بروم نه
, ولی دیگه اینجا خونه امن سابق نیست شاید !!!دیشب یه چیزی شده که غصه ام گرفته از خودم از آدم ها ...
شبیه نیستم بهشون چه دلیلی داره که منو نبینن؟چرا وقتی ازکنارشون رد میشوم نمی بیننم شاید واقعان من یه سایه بیشتر نیستم شاید !!!
چخده سخت آدم دیگران رو مجبور کنه ببینش؟و اصلان چخده سخت تره که توی واقعی رو ببینن نه چیزی که نیستی؟؟؟گاهی ازت یه شیح میسازن و فقط اونو میبینن .مثل خدا !
دلم مستی مداوم میخواد دلم یه ذره شیطنت میخواد که یکی رو تا سرحد مرگ عذاب بدم بدون اینکه بهدش وجدان درد بگیریم پس اگه آدم رومانتیکی هستین این چن وقته دم پر من نیاین من الان خطرناک شدم باور کن راست میگم ...
الفی دلش سیاوش رو میخواد ولی بهش نمی دم سیاوش خرسه خودمه به هیچکی نمیدمش .نمی دونم چرا همه ما اینخده تحت تاثیر این هالیوود و والت دیزنی هستیم خودمو کشتم تا راضی شدم بهش بگم سیاوش خوب مگه چشه به جای 1000اسم عجق وجق خارجی!!! ولی الفی گیر داده که باید بهش بگی پینوکیو میگم نه اسم پارسی اگه پیدا کنی اجازه داری صداش کنی ولی از این اسمای کارتونی نمیشه !!!سر حرفم هستم دلم میخواد سیاوش باشه...
یادم رفته به این سید اولاد پیغبرم بگه غصه نخور زیاد منم با تمام اصالتم اگه این نسبهای ما توی صفویه گمراه نشده باشن و چیزی نخریده باشن احتمالن یکی از اون عربهای نره خر حساب مادر مادر مادرمادرمادر مادر..........مادربزرگ ما رو هم توی حوالی شهر پارسه رسیده یعنی قبلش که شهر پارسه رو به گا بدن دهن یک یک دخترکان پارسه رو ...و حالا همه بچه های شهر پارسه از تخم ترکه های اونا هستن و چخده اصیل شدیم؟؟؟![]()
یادم رفت خیلی چیزای دیگه هم شاید......
حوصله ندارم و الان چنانم که میتونم چن نفری رو اینجا درسته قورت بدم ...خوب چی کار کنم حالم بده باز گند شده توی همه نقشه هام دیگه ...
از عنوان حرفام حال کردی؟؟؟
الان یه سری از حرفام به خانواده گفتم که به دانی گفته بودم شووورخواهرم یه جوری نگام کرد و یه حرفی زد که از خودم بدم اومد از اینکه هیچوقت نتوستم خودنگهدار باشم از اینکه همیشه با این شیطنتهام دیگران درمورد خودم به اشتباه می اندازم .آدرس اینجا رو به دانی دادم نمی دونم بیاد یا نه ولی اگه اومدی و اینجا رو خوندی باور کن من از حرفام و کارم هیچوقت منظوری ندارم این همش خل و خل بازی هایی که درمیارم و دست خودم نیست و اصلان مقصودی ندارم من عادت کردم به خودم به این ولنگاری ولی دیگران نمی خوان قبول کنن و همیشه با نگاهشون آدم رو عذاب میدن وقتی کسی که مثل برادرمه اینجوری فک میکنه خوب دیگه از بقیه نمیشه انتظاری داشت
![]()
وقتی نیستی یا نمی تونی بیایی من دلم تنگ میشه برات....... تو چی وقتی من نیستم یا نمی تونم بیام دلتنگ میشی ؟؟؟
آره این چن روزه خطوط نت شرکت که دچار مشکل شده بوده و خطوط نتم به خاطر یه پروکسی که استفاده کرده بودم برا رد کردن این فیل گنده ریخته بود بهم و من همش فک میکردم از سروره و چون من وقتی میرسم به جلگه تمام جاها تعطیله در نتیجه دیروز که زود اومدم زنگ زدم به مرکزی که کارت ازشون خریدم و از آقاهه راهنمایی خواستم و بهم چنتا راهنمایی کرد و منم همه کارها رو کردم ولی نتیجه نگرفتم حسابی کلافه شده بودم و آقاهه گفت به خاطر فیل خورد کنی که داری ...بهش گفتم خوب چیکار کنم تمام بلاگ ها و سایت هایی که میروم فیل شدن حتی بلاگ خودم که می دونم چیز خاصی توش ننوشتم و من اگه بخوام یه فیل خورد کن اساسی داشته باشم چی کار کنم و اون یه آدرس سایت بهم داد که بروم و اونجا عضو بشوم و در قبال این فیل بدقواره ماهانه 5-6هزارتومن بپردازم ؟؟!!!
میگم مشکلی نیست بهدشم میگم شرایط رو بهم بگه ؟میگه اگه میشه بهش ایمیل بزنم و بنده هم گفتم باشه و بعدش گفتم می تونم کامی رو ببرم پیش واسه دوا درمون میگه آره مشکلی نیست و منم رفتم و اون در عرض سیم ثانیه خوبش کرد و برگشتیم !!!!
خوب این چند روزی که گذشت!
سه شنبه خبر خاصی نشد و همه چی آروم بود فقط یه خواب عجیب دیدم که خواب گذار اعظم گفت یکی قراره منو خراب کنه راستش بگو تو که نیستی؟؟
.................!!!!!به دلیل تدابیر امنیتی این چند بند (به قول مونی پارگراف) حذف شد![]()
شوهرخواهرجان قرار بود به دوستش تل کنه و آی دی اونو واسم بگیره که من باهاش چت کنم درمورد یه سری کار مهم ...و حالا بنده اصرار دارم که با موبایل من بزنگه واونم نامردی نمیکنه و یه ربعی با اون حرف میزنه حالا کجاست این دانی جون؟؟انگلستان تشریف دارن!!!!
پنج شنبه ...
صبح کوه رفتم و حسابی چسبید و آخه هوای خنک صبحگاهی و نون پنیرو هندووونه ...برگشتم شرکت رفتم با گل بهار و نانسی نخودچی خوروون تمام کارکنان غایب توی جمع ما سه تا ...ساعت 10 بود بوروس تل کرد بابا پاشو بیا پایین هزارتا کار داریم و منم رفتم و کارمو تحویل گرفتم و نشستم به کار تا ساعت 2:30 بعدش خداحافظی کردم و رفتم برا شووورخواهر جان کارت نت خریدم و نت اونا رو راه انداختم و حالا بیشتر می مونم خونه اشون و دیگه کامنت های شما رو خوندم و اینخده به کامنت این نیمولی خندیدم که نگو حالا من بی جنبه ام یا تو که سه خط برمیداری می نویسی بی جنبه؟؟؟ چرا حسودی میکنی ما میرویم خرید ؟؟؟
بعدازظهر 5شنبه همون اتفاقات بالا درمورد کامی جون و بهدش که درست شد سه ساعت آنلاین بودم و داشتم میخوندم و میخوندم ولی بچه های که فیل هستن رو دیگه نمی تونم بخونم
چنتا از بچه ها هم به نوبت آنلاین شدن و چت کردم یکیش هم دانی دوست شووورخواهر جونم بود و قرار شد یه کارایی بکنه برام و تا حالا که دارم براتون پست می نویسم.
راستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی گفتم بابایی برام یه خرس گنده خوچگل خریده؟؟؟ یادم نیست گفتم یا نه ولی دوباره میگم اینخده خوچگله که نگو البته قرار شد پولش رو بهش بدم چون هیچ مناسبتی نداشت این خرید و فقط چون من خوشم اومده بود برام خریده !!!
یه چیز دیگه من عاشق شدم البته خیلی وقته که میشناسمش ولی با این کار جدیدیش منو دیوونه کرده خیلی دوسش دارم الان و الان تنها تک ستاهره قلبم اونه هه هه هه تا چن وقته دیگه البته ..
میدونی کیه خیلی مشهوره این لاو من آره همونی که میگه "اینجا تهرانه یعنی شهری که هرچی توش میبینی باعث تحریکه....."اینخده دلم میخواست
هیچکس رو میدیم البته اون موقع ها که جنگل آسفالتش رو خونده بودم خیلی دوسش داشتم ولی با این یکی آهنگش دیوونه ام کرده...این بچه داره همه حرفای ماها رو میگه اون تیکه رو که میگه "آی خدا پاشو پاشو باهات چن سالی حرف داره ..."راست میگه دوستش دارم با اینکه میدونم خیلی در و داف دوربرشن ولی مهم نیست مهم اینه که من الان دوسش دارم مهم نیست که اون منو نمیشناسه مهم اینه که من میشناسمش به قولی بهنام ,اگه اونم منو میشناخت حتمان عاشقم میشد هه هه هه هه هه هههیچکس گل کاشتی پسر .
پدرجان تصادف کرده رفته بود جایی که کاری بکنه ولی وقتی داشته رانندگی میکرده یه بچه پریده جلوی ماشین و اون نتوسته به موقع ماشین رو نگه داره و بعد دیگه حالا من چی بگم تا حالا صد بار بهش گفتم مراقب باشه بهش گفتم سرعتش رو کنترل کنه بهش میگم بابایی اگه میدونی دیگه توانایی رانندگی نداری یا نمی تونی حواست رو متمرکز کنی تو رو جون هر کی دوس داری رانندگی نکن مگه به خرجش میره این سومین تصادفی که داشته ولی ...
مامان رفته بیمارستان و بچه کوچولو رو دیده میگه بیمارستان خوابوندنش ولی چون پزشک نبوده عملش کنه همین جوری افتاده رو تخت بیچاره این بچه کوچولو حالا اگه آدم بزرگ بود بازم یه چیزی ولی یه بچه .آخ از دست بابایی .امیدورم بچه طوریش نشه یعنی فقط یه شکستگی ساده باشه و نقصی چیزی تو بدنش به وجود نیاد که اونوقت چطوری میشه بدون عذاب وجدان زندگی کرد نمی دونم چیکار کنم اعصابم بهم ریخته ولی چیزی نمیگم حتی به پدرجان چیزی نمیگم اومدم تو اتاق و کامی رو روشن کردم و نشستم که بنویسم و یه آهنگ گذاشتم و من هروقت عصبانی میشوم یا غصه دار باید آهنگهایی گوش کنم که ریتمش تنده و اصلان قرکمریه تا حالم بهتر بشه با اینکه این موضوع اصلان فرق میکنه و حالا هم دارم سندی گوش میکنم ...چیکار کنم حالم بده تازه چنتنا کتاب رو دستم مونده که نتوستم بخونم و همشون امانتی هستن و نمی تونم زیاد نگهشون دارم .
این س.ه ز.ن
ت.ه. ب.س.ا.ط و یه کتاب از پ.ائ.و.ل.و ک.ول.ی.ن.و که اصلان انگیزه ای واسه خوندنش ندارم ولی خوب بهم دادن که بخونمش و باید بخونمش.
این وسط دوتا کتاب از دوات گرفتم یکی ع.ارف.ی در پ.اری.س و یکی هم نوشته ای از ن.ع.ل.ب.ن.د.ی.ا.ن که هرکدوم رو نصفه خوندم .تازه روز چهارشنبه کتاب ب.وف. ک.و.ر رو هم از یه دست فروش خریدم و دارم میخونمش و هی وسطاش مجبورم بذارمش کنار چون یعضی جاها آدم رو می ترسونه ...
اگه من بعضی جاها کلمات رو به صورت حروف می نویسم دلیلش اینه که نمی خوام کسی با سرچ مثلان ص.ا.د.ق.ه.د.ا.ی.ت بیاد اینجا و دست خالی بره و چنتا فوحش بهم بده که چرا سرکارش گذاشتم برا همین سعی میکنم وقتی موضوع بحثم یه چیزه دیگه است و فقط میخوام یه جمله کوتاه درمورد شخصیت های مشهور بنویسم اینجوری جدا می نویسم که این گاگول خان کسی رو گول نماله ورداره بیاد اینجا ....
خلاصه اینکه حالم خوب نیست برا این که فهمیدم خیلی بی عرضه هستم ...
امروز بازم رفتیم خرید البته از دوشنبه بازاری که جلوی شرکت راه میافته !!!
امروز بوروس با بدجنسی به من گفته که من جیغ جیغوم !!! خوب چی کار کنم من وقتی هیجان زده میشوم نمی تونم تن صدامو کنترل کنم وقتی هم که یواش حرف میزنم بوروس 100بار میگه ها؟؟؟؟ها؟؟؟ ها؟؟
خلخالی که خریدم همش پامو اذیت میکنه برا همین درش میارم ازش بدم اومده دلم یه خلخال خوشگل میخواد !
بحث جدی دوست ندارم به من چه که روزنامه ها شایعه میکنن بنزین قراره بشه لیتری 700-800 تومن یا به چه که این مردم هنوز نمی دونن حقوق شهروندی چیه یا چرا راننده های عزیز چه بانو و چه آقا به من عابر و خط عابر احترامی نمی ذارن!!!اصلان به من چه که باباهه برا بچه اش موز میخره و بعد جلوی چشمای بچه پوست موز رو از شیشه ماشین میندازه بیرون !!!
ولی به من یه چیزی ربط داره چرا باید خطوط نت اینجا بریزه به هم نه توی شرکت نت دارم نه توی خونه یعنی چی ؟فیل که میکنن خطوط که کم سرعت بود خوب سر تخته بشورنتون قطع نت دیگه چه صیغه ای ؟؟؟
داشتم به این فک میکردم چرا این سازمان ملل هیچ کاری واسه ما نمیکنه مگه ما آدم نیستیم بعد دیدم آدمهایی که خودشون به خودشون و هم شهریشون احترام نمیذارن هه هه ....
امروز صبح وقتی از خواب بلند شدم انگاری یکی منو زده باشه تا صبح و وقتی رسیدم به شرکت دیدم اصلان نمی تونم سرپا باشم و چون من همیشه 7:30 شرکتم رفتم نمازخونه که یه کمی دراز بکشم ولی ؟آدم اینقدر استرس داره که نمی تونه بمونه برا همین حدودای 7:50 زدم بیرون همین که خواستم بیام یکی از پسرای شرکت رو دیدم که داره از سالن غذاخوری بیرون میومد!!!! فک کن وقتی منو دید از نماز خونه میام بیرون با چشمای پف کرده و قرمز چه فکری کرده و بگم چقدر تعجب کرد شاخ درمیارین اینقد که منتظر نشد آسانسور بیاد و با پله ها رفت پایین !!!! هه
چرا بعضی وقتا آدم اینقد مشغول ظواهر میشه که یادش میره توی دل آدما چیه ؟؟؟ وقتی یکی همش میاد سربه سرت میذاره و میخنده و میخندونتوم کاشکی یادمون باشه که اونم به اندازه ما و شاید بیشتر از ماها مشکل داره !
چرا گاهی اوقات حتی نقاب آدم ها غمگین میشه و تو میتونی از پشت این سیستم های لعنتی هم اشک رفیقت رو ببینی و نتونی هیچ کاری براش کنی؟؟ فقط بتونی بهش بگی صبر اندکی صبر سحر نزدیک است و گاهی اینو هم نگی و تو دلت به خودت بگی؟؟
آها داشت یادم می رفت من با بوروس قهر کردم برا اینکه چن وقتیه خیلی پرو شده هرچی خواسته به من گفته دیگه دوسش ندارم !!
امروز توی ناهارخوری کاشف به عمل اومدیم که همه بخش های شرکت یه عروس دارن به جز بخش مالی!!! و من توی بی حواسی گفتم آره بیسیک نانسی رو داره و اداری عمه رو داره و یه دفعه گفتم و مالی !!!! همه حالا فک کردن خبری و من صداشو در نیاوردم !!!
بهدش داشتم این قضیه رو برا پسرا میگفتم توی بخش و من عادت دارم وقتی با دوتا پسرا حرف میزنم اسم کوچیک دختر ها رو میگم مثلان میگم نانسی یا گل بهار !!بعد اون بیچاره ها گیج میشن؟؟؟ هه هه آره بهدش گفتم خوب مالی هم یه عروس داشت اگه خانوم کوچولو نمی رفت و حالا عروس ما خارج هم میرفت و مالی با کلاس میشد!!!!
خلاصه اینکه این بنده خدا خرس مهربون یه دفعه برگشت گفت ااا(با کسره بخونین!!!)خانوم کوچولو قراره عروسی کنه و حالا من و اون بوروس نامرد داریم بهش میخندیم که خانوممممممم کوچولو دیگه شد حالا و اونم خودش خنده اش گرفته و نمی دونه چی بگه ....
من و نانسی امروز یه دل سیر
sosبازی کردیم و کلی sosهای باحال گرفتم ازش!!بهدشم بهش تل کردم که بریم خرید دوشنبه بازار و من بازم یه لباس زیر خوشگل خریدم که سرخابیه!!به قول نانسی میگه من نمی دونم ماها میخوایم با اینا خودمو دار بزنیم اینقدر میخریم و منم کلی سربه سرش گذاشتم و هرو کره کردیم و برگشتیم شرکت....
بازم تغیرو تحول داریم در بالایی ها خدا به خیر کند
دیروز داشتیم با گل بهار سوهان می خوردیم که یه دفعه دندون گل بهار کنده شد و حالا من بهش میگم گل بهار بی دندون!!!
آخرشو بگم و بروم !!اینقده از این مردایی که تو تاکسی هی خودشون رو به آدم میچسبونن بدم میاد و چندشم میشه که حد نداره حال به زن های بی شعور حالا کاشکی آدم بودن بوزینه ها!!!بیشتر از اون مذردایی بدم میاد که داری از یه خیابون وحشتناک رد میشی و حواست به ماشیناست یه دفعه جلوت ظاهر میشن و دیگه صورتش با صورتت میلی متری فاصله داری و یه چیزی میگن و رد میشن اه (با فتحه بخونین و غلیظ!!!)
اوووووووووووه چقدر چرت و پرت گفتم.
الان یه سری به آمار وبلاگ زدم اینجا رو دیدم توی سایت دوات اسم منم بود جز کسایی که نظر مفید داده بودن در مورده وردی که بره ها می خوانند حالا نگین وای چه بی جنبه ها خوب خوشم اومد بگم تازه یکی دیگه هم بود هه هه
این فقط هذیاناتی که من چند دقیقه پیش داشتم تو ذهنم مرور میکردم گذاشتم اینجا که یادم باشه توی شب ۱۹خرداد ۸۶ چقدر خر شده بودم!
تو الان دلت چی میخواد ؟؟؟من الان دلم یه دنیل کریج؟!میخواد همون شکلی که توی کازینو رویاله همون جوری میخوام چشمام و ببندم و وقتی باز میکنم روبروم باشه تو بگو این چیه میخوای من الان اینو میخوام مثل اون موقع ها که عشق فرمول یک بودم و همش می خواستم یه روز شوماخر ازم برا یه مسابقه دعوت کنه !!!
من دلم الان شدیدان نیما میخواد که برام یه شعر بگه یه شعر نو مثله گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم ...من الان دلم یه ظرف پر از انار دون کرده میخواد که با نمک بخورم و از چشمام از زور ترشی اشک بیاد....
من دلم یه ساحل گسترده رو به اقیانوس میخواد که با لباس نه! نه؟ بی لباس بی حصار رو شنهای داغش توی سینه کش آفتاب دراز بکشم و اینقدر آفتاب به تنم بتابه که پوستم شکلاتی شکلاتی بشه ...
من دلم الان یه بوس میخواد یه بوس کوچولو!!
من الان دلم یه عشق آتیشی میخواد که هرجا میروم دنبال سرم باشه و هی به من بگه کار نکن خسته میشی جیگر تو فقط دراز بکش و فک کن!!
من الان دلم شمس الدین رو میخواد که برام بخونهروز و شب خوابم نمی آید بچشم می پرست .... آره دلم میخواد باشه تا من سرمو رو زانوش بذارم و اون با موهام بازی کنه و برای من شعر بگه و بخونه دور گردون گر دوروزی بر مراد ما نگشت ....من بهش بگم تا کی میخواد بر مراد نباشه محمد جانم و اون بخنده که شراب کهنه میخواهم که مرد افکن بود زورش !!آره من میخوام منم الان دلم شراب خواست شراب شیراز همونی که میگن بهترینه همونی که حافظ این همه گفته ازش ...
الان دلم سیاوش رو میخواد که چشم بندازه تو چشمام و بخونه چه میدونن سفر چیه عاشق دربه در کیه چه میدونن عاشق میشه چه آسون پرنده زیر بارون ....قفس به این بزرگی کاشکی پرنده بودم....آره من دلم میخواد الان پرنده باشم ولی نه پرنده قفسی نه نمی خوام ندونم دنیا کیا بهاره میخوام بروم سفر تا بدونم عاشق میشه چه آسووووون!!
آره دلم الان یه سینه ستبر میخواد که مشتهای من برش کارگر نباشه و بکوبم و روش تا جایی که اشکهام بزنه بیرون و این تالاپ تالاپ قلبم بند بیاد آره دستی میخوام که بی چشم داشتی از تنم منو بغل کنه و بذاره من بگم آره آره من دلم میخواد عاشق بشم آره من دلم میخواد بروم میخوام سفر کنم میخوام نمونم ....
آره دلم الان همه اینا رو یه جا میخواد .....
دلم میخواست الان یکی زنگ درو میزد یا یه ایمیل میومد برام که مثلان شما برای تحصیل توی یکی از بهترین دانشگاه ها انتخاب شدی مگه چی از این دنیا کم میشد هان؟؟؟
من الان دلم میخواد یکی بیاد دعوتم کنه به دور ایرون با دوچرخه دلم یه گروه با حال میخواد واسه سفر
الان دلم یه ظرف پر سیب زمینی سرخ کرده میخواد و سالاد با قارچ و ذرت...
اصلن دلم سیاره کوچولویی میخواد خارج این کهکشان میخوام بروم خوب چرا نمیشه ؟؟؟
الان دلم یه رضا قاسمی میخواد که هی برام قصه بنویسه من بخونمش و هی من ازش تعذیف کنم.....
من الان خودتو میخوام که بیایی این پایین آره همین پایین و منو که این همه دل تنگ شدم بغل کنی و بگی هی دخترجون نترس من هستم آخه یه نشونه ای بده که هنوز با منی !!
آره از دست تو بیشتر از همه دل خونم تو ...........
هه هه مگه میشه من نیام چن خطی ننویسم بعدش؟؟
امروز با گل بهار و یکی دیگه از دخترای شرکت رفتیم خرید بگو خرید چی ؟ آره مرخصی ساعتی گرفتیم رفتیم خرید لباس زیر وای اگه بدونی با خرید این لباس ها من چه حال خوبی پیدا کردم .توصیه میکنم وقتی حالتون بده حتمان برین خرید کنید به خدا خیلی بهتر میشین...
خلاصه من یه لباسایی خریدم که نگو از اون خوچگلایی که باید کنار دریا بپوشی ها از اون خوشگل مامانی ها آره واله حالا باید بریم یه دریا پیدا کنیم
و من و گل و بهار اینخده خندیدیم که نگو برا اینکه اونا باید برا مدیرشون بنویسن چرا و به چه دلیل مرخصی ساعتی گرفتم منم گفتم بنویس جهت خرید .... (نمی نویسم فرداست که با سرچ همین پا میشن میان اینجا بهدشم اینا منو فیل میکنن) تازه مدیرجون خوشحال میشه و میگه خوب اشکالی نداره ماموریت اداری رد کنین
خلاصه من الان همه لباس زیر ها رو شستم پهن کردم رو بند رخت چون دکتر گل بهار گفته نباس لباس رو نشسته و اتو نکشیده بپوشم و منم که حرف گوش کن در نتیجه از فردا باید بپوشمشون .
آخه من تو خرید ها از همه چی بیشتر این خرید رو دوست دارم نمی دونم چرا؟؟؟
شما چی وقتی خرید میکنین حس خوبی دارین؟؟
کازینو رویال رو دیدم. فک کنم جمیزباند آخری باشه که ساخته شد؟؟؟ به نظرم از همه جمیزباندها بهتر بود نه اینکه اشتباه نداشته باشه نه من منظورم یه چیزه دیگه است .میگم الان صب کن بابا!!!
خوب همه جمیز باندهایی که دیده بودم چنتا ویژگی داشتن که یکیش این بود که007 آدم بی قید و بند و بی احساسی بود که زن براش حکم یه شی بود یه اسباب بازی .حتی کسایی که می نوشتن داستان 007 اینو به خوبی متصور میشدن و زنهایی که توی فیلم 007 میومدن بیشتر حکم وسیله ای بودن واسه ارضا غرایز جنسی آقای ب.ا.ن.دکه این همیشه منو اذیت میکرد .یادمه آخرین ب.ا.ن.د ی که دیدم در رابطه با یه سری الماس بودش و البته یه نیروگاه هسته ای و از این چیزا که 007 همزمان با سه چهار تا زن بود و این آدمی مثل منو اذیت میکرد که مردی از زن به عنوان ابزار استفاده کنه ولی این کازینو رویال این مورد رو نداشت یعنی میشد احساسات 007 رو دید و حتی حس کرد و این یه نمره مثبت واسه فیلم 007 شد از نظر من.
دومین چیزی که توی همه ب.ا.ن.د های قدیمی زیاد دیده میشد ماشینی بود که یه دفعه هواپیما میشد یا این آقای ب.ا.ن.د یه دفعه میشد پرنده و می پرید هه هه هه اینو دیگه درموارد خیلی خالی بندی میشد حس کرد .بعدش همه مامورهای 007 شکست ناپذیری بودن و اصلان کتک خوری توی مرامشون نبود و دیده نمیشد که حتی جیمی یه خط کوچولو برداره می رفت توی آتیش حتی کرواتش کج میشد نمیشد بابا .از هلی کوپترم که می پرید بیرون اقا سرومروگنده فرود میومد و همه اینا یه کاری میکرد که آدم از فیلمش لذتی که باید رو نبره و اصلان فیلم علمی تخیلی حسابش کنه واله!!!
اما این جیمی جدید هم کتک خورش ملس بود و همه خوب راه به راه زخم و زیلی بود و اصلان شکست ناپذیر جلوه نمیکرد و در کل یه آدم معمولی که نمیشه گفت یه مامور آموزش دیده میشه و من از فیلمش خیلی خوشم اومد فقط یه جاهایی از فیلم رو نفهمیدم .مثلان این دختره پول ها رو به خاطر 007 معامله کرده بود یا به خاطر عشق اولیش؟؟
آخی دلم خیلی براش سوخت ..برا جیمی ها آخه به نظر میومد خیلی دختره رو میخواد !!!
البته فیلم کم اشتباه هم نبود خوب خیلی جاها میشد ازش ایراد بگیریم ولی من در کل خوشم اومد اینقد که از دیروز تا حالا که از سفر برگشتم دوبار نشستم دیدمش و خوشم اومده و به نظرم قشنگ ترین لحظه های فیلم یکی اونجایی که دختره تو حمام نشسته داره گریه میکنه به خاطر صحنه قتلی که دیده بود ویکی هم لحظه آخر فیلم اونجایی که برای آخرین بار توی آب نشونش میده .توی هردوتا صحنه فیلم میشد احساسات واقعی و انسانی رو دید نه مثل اون جمیز های قبلی همش دنبال سوکس کردن باشه نه !از این یکی جیمز 007 خوشم اومده و میخوام زودتر یه فیلم جدید ازش ببینم و امیدوارم توی فیلم های بدیش هم اینجوری باشه یعنی احساس داشته باشه و زن واقعان نقش داشته باشه و صحنه های الکی اکشن نداشته باشه و همینا
اگر چه زنده رود آب حیات است
ولی شیراز ما از اصفهان به
چند روزی تعطیلی رو رفتم سفر .آخه این جور تعطیلی ها که آدم تو خونه میمونه دیوونه میشه و بهتره که بزنه بیرون .منم به خانواده گرامی پیشنهاد سفر دادم و گفتم بریم اصفهان و رفتیم و خدا رو شکر که اصفهان با جلگه زیاد فاصله نداره وگرنه من از دلتنگی ولاسه اینجا میمردم.حال حافظ درک کردم که چرا هیچوقت نتوسته شیراز رو ترک کنه !!
سه روز بیشتر نبود که رفته بودم ولی به اندازه سه سال دلتنگ شدم .
ما تصمیم گرفتیم با خودمون چادر ببریم و چادر بزنیم به دو دلیل که یکیش این بود که من دوست داشتم زیر آسمون شب رو بگذرونم و توی چادر بخوابم که خیلی حال میده و دومی که کم از اولی نبود در هزینه سفر صرفه جویی بشه و پول الکی بابت هتل ندیم و خو گذشت و فقط با این چادرمون همش مشکل داشتیم و چقدر ما ایرونی ها خوب هستیم که موقعی که کسی نمی تونه کمکش میکنم وگرنه ما مجبور بودیم همین جوری چادرمون رو ببندیم رو ماشین .آخه بستنش یه کمی دردسر دار بود و خودا رو شکر یه براش چنتا هموطن تهرونی کمک کردن و یه بارم یه هموطن یزدی خدا خیرشون بده و در آخرت هزارتا چادر خوشگل و مامان بهشون بدن که هی بازش کنن هی ببندنش!!
اصفهان شهر نصف جهان رو هم دوباره دیدم نسبت به چند سال پیش تغیرات آنچنانی نکرده بود ولی فوق العاده منظم و تمیز بود طوری که اگه میخواستم شهری رو برا اقامت انتخاب کنم حتمان اصفهان رو انتخاب میکردم برخلاف شایعاتی هم که درمورد آدرس دادن اصفهانی ها شنیده بودیم دیدم که خیلی خوب و به جا راهنمایی میکنن ...
میدون نقش جهان رو روز پانزدهم رفتیم ولی مغازه ها همه باز بودن و چقدر خریدنی بود و من چقدر خودمو کشتم که هیچی نخرم چون نمی خواستم پول خرج کنم این بار ولی دل میبرن این نقره ها و ظروف قلم زنی وای که چخده خوبه آدم اینقد پول داشته باشه که از هرچی خوشش اومد بدون چک و چونه بخردش!!
خلاصه اینکه بازار رو گشتیم و بعدشم چهل ستون و باغ گلها و پل اله وردی خان (سی و سه پل)پل خواجو و خیابان چهار باغ و هشت بهشت و چقدر این شهر تمیزو خوشگل بود هر چی بگم کم گفتم ولی من دلم برا همین شهر کثیف خودمون تو این سه روز تنگ شد خیلی.
به نظرم باید به استاندار و شهردار اصفهان جایزه بدن و تشویقشون کنن و برنامه اونا رو سر لوحه کارای دولت کنن باید دولت ببینه اصفهان چه کار کرده که این همه منظم و تمیز اداره میشه .حتی برا مسافرا هم برنامه داشتن یعنی چنتا از باغ ها و بوستانهای بزرگ رو اختصاص داده بودن به مسافرا و طوری بود که نه به مسافرا سخت بگذره نه به مردم خود اصفهان نه مثل شیراز که وقت نوروز و تابستون هرجا میری یه سری چادر برپا شده به خصوص نزدیک بابا کوهی که میشه دروازه قران که توی نوروز جای سوزن انداختن نیست و اصلان مسافرا باعث ترافیک میشن و یه عالمه مشکل دیگه که نه تنها برا مسافرا که برا مردم شهر هم هست.خلاصه اینکه شهردار و استاندار باید برن یه سری دوره اداره شهر رو در اصفهان ببینن و من توی این مورد به اصفهانیا نمره 100میدم چون به من که توی این مدت که اونجا بودم سخت نگذشت حداقل وقتی خواستم زیر آسمون چادر بزنم خیالم راحت بود که نه ماشینم و نه خودم در خطر نیستیم چون اونا مراقب همه چیز بودن.
خلاصه اینکه جای همه خالی بود و دلتنگ شدم براتون و یه عالمه حرف داشتم که بزنم که میگم.
بازم آن شرلی فیل شده من نمیدونم مخابراتن چه پدر کشتهگی با آن داره که هی راه به راه میزنه مارو فیل میکنه نمیشه فیل نشیم یه چیزه دیگه بشیم مثلان خربشیم من خر دوست دارم آخه!!
نمی دونم شاید همین جا ادامه بدم شایدم یه وبلاگ دیگه راه بندازم خلاصه اینکه ما تا آخرین قطره خونمون پای همه چی واسادیم بچرخ تا بچرخیم هی من وبلاگ می سازم تو فیلش کنه بفرست هوا ببینیم کی کم میاره شایدم کم آوردیم و زدیم بیرون از این دنیای مجازی هزار رنگ و هزار طرح و هزار تو و ....
بیچاره شازده کوچولو دلش رو به کی خوش کرده بود فک میکرد من مثل آدم می نویسم چه میدونست که به خاطر حرفای غیراخلاقی در اینجا تخته میشه وگرنه کی شهرت و اعتبار خودشو توی سیاره اش میذاشت پا میشد میومد با من قاطی بشه؟؟؟
؟آقای مخابرات؟؟ شایدم خانوم مخابرات !!!نه این آقا است که هی راه به راه به من گیر میده اگه خانوم بود کوتاه میومد!!خلاصه اینکه مخابرات خان به من چه که طرف دنبال چی چیه چیکارش پا میشه توی خونه من.به من چه که این گاگول گوگل هرچی می نویسن عکس های مخفی استخر و نمی دونم عکسهای سوکسی استخر عین چی ورشون میداره میاره در خونه ما پیاده شون میکنه که چی من بدبخت یه روز خاطره استخر نوشتم .
آخه گاگول جان نباید ببینی من چی گفتم که منو فیل کنی بفرستی هوا آخه خدا رو خوش میاد نصف دنیا رو از حرفای گهربار من محروم میکنی؟؟؟هه هه هه خندیدی الان نه؟خوب چرا میخندی من کلی خواننده دارم ولی خوب اینخده بچه های گل و محجوبین روشون نمیشه به خودم بگم ما اومدیم اینجا خیلی خوب می نویسی با من تله پاتی میکنن باور کن!!
خوب تا یه فکری کنیم من و شازده کوچولو شما با فیل خرد کن بیان این فیل گنده بد قواره رو دور بزنیم. دیگه فیل دوست ندارم به خاطر این مخابرات خان لوس.
قبلان فیل دوست داشتم به خاطر کارتن جامبو؟؟؟یادتونه همون که بچه فیله گوشاش خیلی دراز بود بعدش همه بهش خندیدن و آخرش با یه کلاغه دوست شد و....
ولی حالا فیل دوس ندارم تا اطلاع ثانوی که ببینم میشه با این فیل های مخابرات کنار اومد یانه؟!!!!!!!!
دیگه اینکه دلم هوای حافظ کرده بدجور ولی کی بشه بروم بهش سربزنم خدا میدونه....چقدر اصفهان این شعرشو خوندم که بالا نوشتم و هی به خودم گفتم خوب شد با خودم نیاوردمش وگرنه چقد دلش میشکست که میدید دیگه شیرازش از اصفهان بیتر نیست و دلش می سوخت خوب هر کاری کردم دلش رضا نشد به این سفر و گفتش دوس نداره بیاد منم گفتم بمون همین جا تا جونت ...بعدشم یه دوتا فحش اون داد دوتا من و آخرش من انداختمش رو تختم و رفتم گفتم هرکاری میخوای بکن اصن به من چه وحالا می بینم یه چیزی میدونست این لسان الغیب که راضی نمیشد بیاد..
تا فک کنیم چیکار کنم همین جا رو آپ میکنیم.
بووووس برای همه دوستای گلم .دلم برا همه تنگ شده بود شدید و حالا برا دیدن خیلی که قبل از من فیل شدن باید تا شنبه صب کنم .
دیگه اون سادگیا رو دل خسته م نداره
دیگه عاشق نمیشه میلی به مرهم نداره
تو که رفتی همه دنیا رو سرم خراب شده
دیگه همسایه که سهله حتا همدم نداره
چشم من مونده به راه و دل من روی زمین
آسمونم انگاری ابر سیا کم نداره
مث ابرای زمستون دلم از گریه پره
تو خودش میریزه و یه رعد و برقم نداره
گفتی : سر بذار رو شونه هام کنارت میمونم
پس کجایی که سرم یه تکیه گاهم نداره
قانون جدایی و تبصره هاشو نمیخوام
من میخوام با تو باشم این که متمم نداره
بی تو گلدونم شکسته ، دل لاله خون شده
مریمم خسته شده طاقت شبنم نداره
گفتی : برمیگردی و بازم نگاهم میکنی
بخدا اگه بیای چشام دیگه غم نداره
قول میدم اگه بیای سارا رو با سنگ نزنم
دلمو ببین... ببین... نکته ی مبهم نداره
میدونی حالا شدی تنها بهونه ی دلم ؟
میدونی عاشقتم ...؟ این دیگه کم کم نداره
***
تو رو جون ماهمون ، جون ستاره ها قسم...
اگه پیشم نمونی... بدون به شب نمیرسم
وقتی میگم خاله سوکسه یاده گل بهار جونم میافتم .شعر خاله سوکسه رو حفظه و وقتی میخونه برام تجسم خاله سوکسه میشه و خدا رو شکر که این والت دیزنی نشسه این قصه رو بسازه و من هیچ پیش زمینه ای ندارم و می تونم تصورش کنم وقتی گل بهار دست به کمر میزنه و میگه"خاله سوسکه و درد پدرم چرا میذاری سر به سرم "![]()
و من دلم میخواد محکم بغلش کنم و یه عالمه ماچ و موچ کنم این خاله سوکسه دست و پا بلوری رو .این خانوم خوچگلی که فقط میشه براش یه اسم گذاشت
حالا چرا اینو گفتم .امروز گل بهار خیلی غصه داشت منم هی عینهو خ..ر فقط اذیتش کردم و اصلان نشستم ببینم این دختر همیشه شاد و مهربون چرا این همه غصه شده ....
بعد از ناهار برگشتم سر کار و از شانس بنده نت قط شده بود و ولی نتوستم فکرم رو منظم کنم همش داشتم به گل بهار فک میکردم .فک کردم شاید خاله زنک های شرکت رفتن زیرآبش رو زدن با اینکه میدونم با تخصصی که داره کار براش کم نیست و بهش تل کردم ولی جواب نداد حدس زدم باید اتفاقی افتاده باشه براش
sosزدم و بهم زنگ زد و گفت خوبه وقتی زنگ میزنیم ما میگیم سلـــــــــــــــــام سوسن جون(کاغذ بی خط)!!!!!!!!! و هر دومون میزنیم زیر خنده و گل بهارمثل همیشه میگه چه حال چه احوال ؟ و بهش میگم خودت چطوری میگه بهتره ولی میدونم نیست !!!!خلاصه آخر بهم زنگ زد و گفت بروم پیش و بعدش برام حرف زد و من رفتم رو منبر (واقعان رفتم بالا منبر آخه رو دراور نشسته بودم) و هی حرف زدم و هی حرف زدم و دیگه مهلت ندادم این بچه من حرف بزنه .البته مشکلش شخصی بود و من اینجا چیزی نمیگم چون شاید دلش نخواد من بنویسم درموردش .ولی خداییش هر کی با گل بهار در بیافته و اذیتش کنه نمیگم 100% مخصره ولی حداقل 90% مخصره .آخه گل بهار مهربونه و همیشه سعی میکنه به همه کمک کنه و ندیدم توش رگه بدجنسی و خلاصه اینکه همیشه من اذیتش میکنم و گل بهار وقتی کلی کلافه بشه میگه" نمیخوام مامان" !!!!
مثلان شووورش فوق عمران داره من بهش میگم خوب پس شوورت یه سوپر بیله چون بچه های عمران وقتی چهار سال میخونن میشن بیل ولی وقتی فوق بخون اگه بچه باهوش باشن میشن بیل مکانیکی .بعدش هروقت میبینمش که یه کمی بی حاله بهش میگم آقای ...چیز با بیل زددت؟؟؟ و گل بهار میگه مــــــــــــــــــــــــــــــــامــــــــــــــــــــــــــــــان!!!
و همش دعا میکنه شوووره من قصاب بشه که بعدش منو با ساطور بزنه ![]()
هه هه هه این نهایت بدجنسیشه !!!
البته این بدآموزی که شوووره آدم
,نه راستی شوووره حواخلاصه اینکه من این وسطا جوگیر حال گل بهار شدم و بهش گفتم گل بهار جونم وقتی غصه هات این همه زیاد میشه و نمی خوای به کسی بگی بنویسش مثل من و بعد همه چی رو ریختم رو دیره حالا پته مته ای نیست که رو آب نباشه واله .من میدونم جوگیرم ها هی به خودم میگم جلوی خودمو بگیریم ولی مگه میشه.
خلاصه اینکه خوب شد گل بهار گفت حالا بهش آدرس ندم فقط وقتی بهش بگم که بتونه کانکت بشه و تا شنبه فراموشش میشه و دیگه خواهیم جست .البته نمی دونم آیا گل بهار این عریانی منو دووم میاره یا نه اگه بیاد اینجا؟؟؟
بببین ما می تونیم لباسهامو تا یه حدی جلو دیگرون در بیاریم و در اصل لخت بشیم .مثلان وقتی استخر میریم و با مایو جلوی هم وامیستیم بازم یه حایل و حجابی هست ولی چن نفر می تونن وارد خصوصی ترین حریمت بشن و عریانی روح و تنت رو تاب بیارن و ازت فراری نشن؟
نه که فک کنین حالا من چه آدم دوچهره ای هستم نه جونم من همین قد که تو شرکت خلم اینجا هم؟! ولی گاهی بعضی از حرفام که کسی باهاش موافق نیست رو اینجا میگم و اینجا می نویسم که یه دفه از زیر زبونم در نره و نمی دونم چن نفری تا ب میارن این برهنگی منو؟؟؟ اینجا حتی اگه آفتاب آفتاب تموز باشه آدم میتونه روحش رو برهنه کنه و زیر خورشید دراز بکشه و هی روی شنها بنویسه یا حرفاشو بکنه روی سنگ غارهای جزیره ای که شش دانگ در اختیارته....
گل بهار جونم
, خدا کنه حالش خوب شده باشه خدا کنه مشکل دیگه نداشته باشه .گل بهار جونم می بوسمت هزارتا....میگم راستی میدونی بعضی با سرچ چی میان اینجا؟؟ وا پناه بر خدا میرن سرچ میکنن "ماجرای کردن خاله جان"
وای پناه برخدا من کی از این غلط های زیادی کردم که خودم نمی دونم .اگه خال جان بفهمه که منو از جلگه که خوبه از این دنیا اخراج میکنه![]()
نکنین این کارها رو به خدا زشته عیبه مجید جان دلبندم
شد که بشه.آقا الان دوباره چک کردیم دیدم بچه های این مملکت همش دنبال چیزای بد بد نیستن.الان طی یه اقدام شدید دیدم نه بعضی ها هم به دنبال کسب علم و دانش به اینجا میان بعضی ها از پی سرچ سیسمونی نوزاد؟؟؟خلاصه اینکه به خودم امیدوارم شدم که من همش چیزای بد نگفتم اینجا ببین طرف سرچ کرده رتبه قبولی هوا فضا اومده رسیده خونه من جل الخالق؟؟؟![]()
الان ساعت چهار صبحه سه شنبه است چک میکنم میبینم بازم منو فیل کردن .آخه خیلی نامردین دیگه دوستتون ندارم مگه من چی گفتم من که به خدا همه تون رو نفرین میکنم .اصلا میرم و دیگه پشت سرم هم نگا نمی کنم.حالم بهم میخوره وقتی میام میبینم اینجوریه![]()
![]()
الا دختر که بابایت گداین
بگو این دوتا نرگس شهلایت کار کجایه
چکار داری که بابایم گدایه
این دوتا نرگس شهلایم کار خدایه
لالالایی لالالایی.....
اینو بابا همیشه برام میخونه و من عاشقشم .عاشق صداشم و چشمام به این مصرع حساسه و تا میشنوه زرتی چشمام میلرزن و ....
و خیلی شعرهای دیگه که من بابایی رو مجبور میکنم برام بخونه از بچگی تا حالا .اونم از مامانش به ارث برده هم صدا رو و هم شعرها رو من با این گریه میکنم و با آهنگ دخترقوچانی می رقصم با این و هزار تا آهنگ دیگه بچگیم و نوجوونی و جوونی رو سر کردم .اینا ضرب آهنگ خواب من بودن بابایی میخوند و من چشمامو می سپردم به اشک و به خواب .
مادرش دختر کوچولوی یه ملاک بوده اون میمره و مادرش اینو میذاره و شوهر میکنه و دخترک بزرگ میشه و با پسرعموش نامزد میکنه .میدونم ننه جون پسرک رو دوست داشته .آخه تو همه لالایی ها یه ریتم غمناک با سوز عاشقانه است چون قبل از اینکه اون دوتا ازدواج کنن پسرک میمره نمی دونم شایدم کشته شده درست یادم نیست امشب باید از بابایی بپرسم.
خلاصه اینکه دخترک رو شوهر میدن به یه دهات و دخترک با کسی ازدواج میکنه که من همیشه فک میکردم دوستش نداره تا آخرین لحظه یادمه نامزدش یعنی پسرعموش دوست داشت چون اصرارداشت اسم داداش کوچیکه اسم نامزدش باشه!!!
بیچاره دخترک
, میدونم عاشق بودن و نداشتن عشق یعنی چی؟میدونم اون همه سال زندگیش همین لالایی ها بود که برا پسراش خونده بود و تنها پسری که صداش رو به ارث برد بابایی بود یادمه مامان برامون لالایی نمی خوند همیشه این بابایی بوده که خونده برامون همیشه آهنگاش غمگینه همشون پرسوزه غربتهسوزی که تا درد غریبی نکشی نمی فهمی .ننه جون حتی وقتی مرد هم غریب بود یادمه روزی که ما بهش میگیم پرسه تعداد آدمها کم بودن و دلم سوخت براش.... دخترک توی زندگی تنها بود ووقتی هم مرد تنها بود.
میدونی ما نسل در نسل توی این جلگه بودیم ما از نژاد آریایی ها هستیم از زردتشتی هایی که توی این جلگه اومدن و موندن و شاید به ضرب شمشیر اعراب ایمان آوردن ولی هنوز خیلی از کلمه ها و خیلی از لهجه ها رنگ اصالتی داره که منم نمی دونم از کجاست.
پدربزرگ و مادربزرگ مامانم هر دو جز باسوادای فامیل بودن .مامان به یاد میاره شبهایی رو که پدربزرگش براشون قصه های شاهنامه رو میخونده و قصه امیرارسلان و ویس و رامین و مامان میگه کتابها روبعد از انقلاب فامیلی که سالهاست از ایرون رفته با خودش برده و دیگه پس نداده.مادرپدر هم خودش دنیایی از قصه بود و راوی.... یادمه آخرین قصه ای که گفت قصه دوتا آدم دوتا دوست بودن به اسم دارا و ندار که یکی خوبه و دیگری بد که یکی دیگری رو سرکیسه میکنه و ....
اینو قبل از فوتش برامون گفت همین چند سال پیش بود بیچاره ننه جون وقتی میمرد هم شعراش رو میخوند همه از عشق میگفت از نرسیدن یادم باشه همه رو از بابایی بگیرم و بذارم اینجا.
میدونی پرسه یعنی چی؟یه کلمه بین زردتشتی هاست به معنای مراسم سوگ برا کسی که مرده....
امشبم بابایی رو مجبور کردم به خوندن و خوند مثل همیشه لالایی هاشو و من باهاش خوندم ولی من مثل بابایی نمی تونم صدامو بکشم و مثل بابایی صدام خوب نیست .صدای بابایی روح آدم رو آزار نمیده آدم رو به خلسه میبره و روحت رو قلقلک میکنه و آروم اشکت رو درمیاره و تو دلت میخواد بلد باشی بخونی وبخونی و بخونی و.....
و من و بابایی تنها آهنگی رو که میتونیم با هم بخونیم اینه "مستیم درد منو دوا نمیکنه ..............."
بازم شد که بشه.به خانوم ها و آقایون اعلام کنم که همیشه هم بین من و پدرجان صلح و صفا نیست که این وقتایی که آتش بسه آره جونم.ما بعضی وقتا همچین میزنیم به تیپ هم که کسی جلودار من نیست .ولی پدرجون خداییش گله گفتم هر روز صبح منو از جلگه برمیداره میرسونه شهر؟؟ نگفتم آخی بمیرم طفلک هرروز صبح پا میشه دختر خنگ و خولشو میرسونه محل کارش.بترکه چشم حسود اینا رو میخونی یه ماشااله بگی ها![]()
![]()
از فردوسی داستان رستم و اشکبوس خوب یادم هست و همیشه این بیت تو ذهنمه مرا مام نام مرگ تو کرد زمانه مرا پتگ ترگ تو کرد .همون داستانی که رهام شکست میخوره و اشکبوس شاد و سرمست از این شکست منتظر هماورد دیگریه همونی که رستم پیاده به جنگ میره و ....داستان رستم و اسفندیار رو یادم هست همونی که اسفندیار باید رستم رو به بند بکشه و همونی که در آخر رستم می ماند و اسفندیار میرود و....
نمی دونم چرا این داستان هم مثل همه داستان های حماسی آدم رو رنج میده عذاب میده و تو نمیدونی در پایان داستان دلت را خوش کنی به قهرمانی رستم و یا دل بسوزانی بر اسفندیار جوان؟
داستان حماسی به نظرم اینه که همیشه دلت بسوزد و خنده قهرمانی داشته باشی و چشمت یکی اشک و خون باشد و دیگری خنده ؟
من در تروا دلم برا هکتور سوخت و برای مرگ آکیلیوس و در جنگ رستم و سهراب آدم میگرید بر جنازه سهراب و دل میسوازند بر غم رستم و نمی دانی شاد باشی یا غمگین و همیشه در همه این داستان ها آدم بد یکی است خارج از این دایره در جنگ رستم و سهراب کیکاووس و افراسیاب و در جنگ رستم و اسفندیار هم پدر اسفندیار و در تروا هم آگاممنون!!
شاید اساس حماسه بیگناهی دو طرف هست و گناهکار بیرون این گود منتظر تا هر دو قهرمان بمیرند و او از هر کدام به گونه ای بهره خودشو ببره؟
اصلان به من چه که کی خواسته بکشه یا کی کشته شده اصلان به من چه فلسفه حماسه به من چه که این همه دوستشون دارم ولی هیچی ازشون نمیدونم ...
نمی دونم چه مرگمه میدونم هزارتا حرف دارم ولی یکیش نمی آد که زده بشه اینجا
, همه مونده اند سر زبانم!!!ولی میدونم من دختر بدی شده ام دیگه مثل قبل خوب و مهربون و ساده دل نیستم.دل چرکینم نسبت به همه و این دلیلش برمیگرده به اعتمادئی که نباید میکردم و کردم و حالا با هرکی دست میدم دارم دنبال رد گناهی میگردم که دیگران انجام دادن؟
از خودم بدم اومده ولی هیچ کاریش نمیشه کرد باید به حسادت سوظن هم اضافه کنم و من روز به روز بدتر میشم !!!
دیروز یه اسپری خریدم که خیلی خوبه با اینکه 3800بیشتر براش پول ندادم....
امروز یه عطر خریدم ولی ازش خوشم نمی آد اونی که مامان الفی گفت بخرم بهتر بود ولی من نخریدمش عین یه خ....؟
امروز کوه هم رفتم حال و هوای کوه خوب بود ولی من نمی دونم چرا دچار کشیدگی عضلات پا شدم !!
کفشم داره پاره میشه و من حوصله ندارم بروم یه دونه دیگه بخرم تازه دو ماهه خریدمش اون کثافت بهم گفت اصله!!
دلم یه سفر درست و حسابی میخواست ولی جور نشد ...
گلبهار امروز غمگین بود هرکاری خواستم بکنم خوشحال بشه نشد .فک کنم همین روزاست که اونم استعفا بده و بره!!!
امروز توی کوه تمام مدیران سابق شرکت رو دیدم و با همه حال و احوال کردم....
فرداست که به جرم فروش اطلاعات به مدیران سابق توی کوه عذر منو بخوان مثل بقیه؟؟
امروز همش داشتم فکر میکردم به چیزای الکی به چیزای به دردنخور به خونه ام از دوروز پیش تا حالا یه بار سرزدم !!!
حالم خوبه نه که بد باشه خوبم ولی از خودم بدم اومده از اینکه اینقد بد شدم که آدم ها رو همش میبرم زیر ذره بین شکاکی از اینکه شدم عین آدم های دوربرم از خودم بدم اومده از اینکه همش دلم میخواد غیبت دیگرانو بکنم از خودم بدم اومده خیلی خیلی ....
نگو که این مشکل کمیه به نظرم هروقت دچار خوددرگیری شدید بشی می فهمی که اینکه آدم از خودش بدش بیاد یعنی چی!
می بینم دلم میخواد با یکی حرف بزنم کی میاد به حرفای من گوش بده آخه من غربیه هستم با همه یکی آشنا میاد به چشم من ولی از بخت بدم اونم ..........
راستی داداشی برا معرفی کتایا ممنون ولی من دلم میخواد اصل کتابها رو بخونم و اگه بشه پیدا میکنم چون میدونم آدمهای دوربرمون به خاطر خودبزرگ بینیشون فک میکنم بیشتر از من و تو و صادق هدایت میفهمن برا همین بر میدارن برا اینکه من منحرف نشوم کتاب اون بنده خدا رو سانسور میکنه .دلم میخواست امشب میرفتم سرخاکش و برا اون تاریکی یه شمع روشن میکنم که به قول قاسمی من نمیدانم چرا تاریکی با تاریکی این همه فرق دارد تاریکی اتاق چرا با تاریکی قبر فرق میکنه وتاریکی رحم مادر و تاریکی چاه چرا؟؟
دلم میخواست من امشب برا صادق هدایت یه شمع روشن کنم....
برا همین اگه اصلش گیرم نیاد دنبالش توی نت میگردم واگه نشد زحمتش با تو که کتابها رو به من برسونی و من قول میدم جبران کنم داداشی.
من در این صومعه ی بی معصوم
بی تو ای واژه ی نیلوفری ام!
قد دلتنگی ی یک بغض، وسیعم در اشک.
من در این غمکده ی بی بر و بوم
بی تو ای واژه ی خوشبخت به رویا مانند!
قد تنهائی ی یک کوه، دلم می گیرد.
من در این ...
بی تو ای ...!
دیروز تا جایی که کاغذ داشتم چاه بابل رو پرینت گرفتم و بعدشم رفتم پایین و صحافیش کردم این یکی رو زرد جلد کردم دلم میخواست یه رنگی دیگه باشه ولی نمیدونم چی شد که خودش خواست زرد جلد بگیرمش؟؟؟ .روشن روشن شاید چاه بابل نمی خواست بترسم از سیاهی و تاریکی که این رنگ رو انتخاب کرد ؟بترسم از رفتن و دیدنش ؟شاید این کورسوی نور براش مرهمی باشه و حالا خوندم و خوندم و خوندم از دیشب تا الان توی تاکسی توی مینی بوسی که منو رسونده خونه و امروز صبح توی ماشین بابا تا اینجا و الان هر لحظه وسوسه میشم که بخونمش تا انتها .
بعد از مدت ها با یه نویسنده خوب وطنی آشنا بشی و عطش سالیان سال رو به آبی فرو بنشانی که بدانی از خودیه نه بیگانه حالی داره وصف ناشدنی حال یه عاشق در لحظه وصل شاید وشایدم حال منتظری که نامه ای میرسه از معشوق که اونو از خود بیخود میکنه حال زنی که نه ماه حمل میکنه باری رو به امید بارورشدنش و نه ماه شب و رزوش میشه رویا و رویا و رویا و این رویا وقتی تحقق پیدا میکنه که اون بچه رو میبینه وارنه در دست دیگری و دلش قنج میره برا بغل کردنش....
باور کنی یا نه من میگم سالها نخوندن داستان های ایرونی و شرمنده از خوندن کتابهایی که زمانی فک میکردی شاهکار بودن و بعد بفهمی تقلب ادبی بودن آدم رو گرسنه میکنه و تشنه .گرسنه میشوی برای خط به خط خواندن فرهنگت و تشنه میشوی به قطره اشکی که میتوانی بریزی با هر سطرش از سر شوق یا درد قهرمان وطنیت!
نمی دونم چرا این همه دیر کشفش کردم ؟
نمی دونم چرا این همه دوست دارم نوشتنش رو به نظرم قلمش طوری هست که آدم رو جادو میکنه مثل جذبه البرز و دماوند مثل دریاچه سبلان که از سالها پیش که عکسش رو دیدم شیفته اش شدم تا حالا... مثل آرزوی دیرینه رفتن به سفری دراز برای دیدن هرچیزی که هست توی این یه گله جا که اسمش هست زمین!آره جادویی که از کلماتی میاد که از قلب و مغز یه انسان تراوش کرده و حالا قلبت و مغزت رو مورد هجومی رعدآسا قرار میده و تو غرق میشی در بارانی از کلمات ولی لذت می بری از این غرق شدن در کلماتی که میشناسی از آدم هایی که غربیه اند برایت و آشنا باور کن.
خوب خوب !الان چن وقتی میشه که یه پست به دردبخور ننوشتم و الانم اصلان قصدم نوشتن پست جدید نبود ولی خواستم توصیه کنم چاه بابل رو هم بخونینالبته وردی که بره ها می خوانند رو هم بگیرین بخونین.
خلاصه نمیذارم ولی آدرس جایی که می تونین داستان ها رو بگیرین اولین لینکی که توی دوستان آن هستش .
قبل از اینکه این مطلب رو هم اضافه کنم .خواهش میکنم چون اسم آدمی که اینو گفته برات خوشایند نیست یا تو بدت میاد از مذهبی بازی مقرضانه برخورد نکن و بخونش و بهش فک کن باشه؟ قبول دیگه ؟؟میگم و تو فک کن و فک کن ....
یادمه توی کتاب بینش اسلامی که پاس کردم یه جمله ای بود که از همون موقع تا حالا من گیج میزنم و نمی دونم باید باهاش چی کار کنم؟؟
امام علی گفته بود که در دوستی میانه دار باش که هر کس اعتماد کن خیانت بیند و آنکس که اعتماد نکند خود خیانت کار است!!! استاد توضیح داد و داد و داد ولی من نگرفتم و نگرفتم .میدونستم منظورش اینه که میانه کار باشم و همه چیزایی که دارم رو با دوستام در میان نذارم که ممکنه در آینده این دوست دشمن بشه و از مسایلی که من باهاش درمیون گذاشتم سو استفاده کنه(که این اتفاق برا من افتاد ولی خوب به خیر گذشت و دلیلش هم اینه که من چیز خصوصی ندارم که تو خونه کسی ندونه از همه کار من خبر دارن از نوشتن اینا اینجا تا چت کردن و اعتقادات عجیب و غریبم از عشق هایی که میسازم واسه خودم تا..............)ولی تو اون تکه که میگه اونی که اعتماد نمیکنه خودش خیانت کاره چی؟؟؟؟من که موندم توی این حرف ولی اگه تو می دونی بیا بگو تا من از این همه سردرگمی دربیام؟
آها یه چیز دیگه هم شده!!
من خیلی وقتی میشد که میخواستم بروم تبریز به سمیر یه سر بزنم ولی نشد.میشد ها ولی من به خاطر سبلان مجبور شدم این برنامه و کنسل کنم و البته یه دلیل دیگه هم داشت
این سمیر
خیلی اصرار داشت که حتمان بروم بهش سر بزنم دیدی بعضی ها وقتی بهشون اصرار میکنی که مثلان حتمان بیا خونه ما یا مثلان من خیلی دلم برات تنگ شده بود و اینا فک میکنن حتمان یه خبریه و حالا طرف میخواد یه بلایی سرش بیاره.خوب منم از همونا شدم الان آخه گفتم چرا سمیر این همه اصرار داره حتمان میخواد یه بلای ناموسی سرم دربیاره برا همین بی خیالش شدم
ولی.... خیلی دلم براش تنگ شده بود چند وقته ندیدمش؟ از پارسال همینموقع ها تا حالا .آدم به کی میتونه این موقع ها فحش بده به جز خودش که توی این دایره لعنتی خودشو گیر انداخته ؟
سمیر جونم دلم به خدا برات یه ذره شد ولی نمیشد دیگه برنامه جور نمیشد باور کن .می بوسمت.
:*پاورقی اول.باشه تنبل ها براتون میگم .نگاه نو و دریا خانومی که فروردینی هستن رنگشون قرمزه و مونی که تیر ماهی فک میکنم خاکستری باشه و اینکه اگه میخواین فالتون ببینوم باید شماره حساب بدم و بعدش که پول رسید برا همه تون فال میگیروم خواهر جان![]()
حالا چون من دختر خیلی خیلی خیلی خوبی هستم قبلش که پول و بریزین میگم فالتونه خواهر![]()
|
متولدین فروردین : سرخ برگرفته از مجله نسل برتر |
خلاصه اینکه من اگه گفتم بنفش رنگه منه یعنی اینکه چون من متولد کماندارم پس رنگی که به من داده شده بنفشه و حالا شما هم با توجه به ماه تولدتون ببین چه رنگی هستین![]()
مثلان من میدونم این نیمولی سفیده ....
سمیر سبزه
داداش وسطی هم بنفشه ...
مامان و بابا قرمزن
اگه اشتباه نکنم لیلا هم خاکستری و همین طور نازخاتون؟؟؟
حالا شما بیان بگین متولد چه ماهی هستین تا اینجا طالع تون رو ببینم البته بنده کف بینی رو هم در دانشگاه های معتبر گذروندم و اگه بخواین طوری کف بینی میکنم براتون که کف تون ببره![]()
فک کن من وسط سند زدن پا شدم اومدم توضیحات بدم در رابطه با طالع شما !!!
بعدشم دیرزو سر میز ناهار تست فروید جونم رو برا بچه ها گفتم و تقریبان خدا رو شکر همه یا اول شیر آب رو بستن یا دوم و سوم برا همین امیدوار شدم که من مشکل ندارم![]()
شما چی شبیه هستین؟
امشب یه تست خودشناسی فروید هم حل کردم که اصلان مایه آبروریزی شد![]()
خدایی برگشت یه کاره گفت از همه چی بیشتر به امیال قبحیه اهمیت میدیم ![]()
از همه کمتر به کار و بار؟
خوب شد به پول و پله در میانه بود وگرنه خودکشانی میکردم امشب!!!
بعدش شب پنج شنبه ای جلوی نقش رستم اشک از چشمامون جاری شد اگه بدونی توی شب چه ابهتی داشت آی ازش حال کردم آی بهش افتخاریدم .
بعد دیگه شبی موقع برگشتن به بابایی گفتم یه شبی منو بیاره اینجا بشینم تا صبح گفت باشه دختر گلم
بابای من همش منو لوس میکنه تخصیره بابایی که اصلان من لوسم...
صبح امروزم رفتیم طبعیت جلگه رو سیر وسیاحت کردیم ...
بعدازظهری هم یه عالمه ریاضی به معلم زبان انگلیسی درس دادم !!!وای فک کن من بعد از سه چهار سال دوباره داشتم تدریس خصوصی رایگان میکردم خیلی وقت بود دیگه توابع رو یادم رفته بود یادم رفته بود تابع یک به یک چیه یا تابه معکوس چی میشه؟؟؟ ولی امشب فهمیدم هنوزم یه نیم نگاهی کافیه که منو برگردونه بکنه معلم خصوصی که به همه مجانی ریاضیات و فیزیک درس میداد و همش میزد تو سرشاگردای خنگش تا یاد بگیرن وحالا یکی از خنگ ترین شاگرداش داره دانشگاه مهندسی میخونه![]()
و اینکه آن امروز خوشحال بود و همین و دوستتون دارم خیلی و دلم برا همه اونایی که تا فردا ساعت ۱۱ نمی تونم ببینم توی وبلاگاشون چه خبره تنگ تنگ تنگ شده باور کن....تراست می![]()
پاورقی که چه عرض کنم بابا این از همه پستهام هم مهم تره!!!
الفی جونم معذرت .ببخشید که ازت یادی نکردم به خدا واقعه تو اینقدر مهمه که از سر وبلاگه من زیادتره .میدونی که تو از همه دنیا برام باارزشی نمی دونم چرا یادم رفت شاید کوچولو چون اینجا رو نمی بینی !! گلم فراموش کردم .ولی حالا هم دیر نشده چهار سال پیش توی صبح بهاری خردادی یه نوزاد کوچولو به دنیا اومد که زشت ترین و قشنگ ترین بچه ای بود که من دیده بودم .اون اینقده ریزه و میزه بود که هیچی ازش نمی دیدم به جز دوتا چشم درشت با مژگانی بلند و به نظرم اومد تو فقط دوتا چشم داری و خیلی زشتی دختر جون ولی با همه اینا تو شدی شیطون ترین بچه ای که تو زندگی داشتم و شدی کعبه تمام آرزوهام شدی راه همه هزینه هایی که باید بشه گل خانوم .
تولدت مبارک عزیزم و برات بهترین ها را میخوام و میخوام که همیشه شاد باشی![]()
![]()
![]()
![]()
که سالگرد سیب را
به سوک نشسته بودیم
تو
خیس تر از چشم شعله و
مضطرب تر از شهادت شمع
در جمع ساده ی ما و سکوت
صبوری می کردی...
انگار همین دیروز بود...صدای مرتعش و پر تپش حیاتی اخبارگو که با لرزشی شاد و بغض آمیز به تاکید گفت :
" خونین شهر...آزاد...شد "
و دیگر ستاره باران خون بود و اشک که با گریه خندیدیم و در خنده گریستیم. حالا بعد از آن همه سال...آن همه دوری...آن همه صبوری...رادیو را که می گیری می گوید :
" ۱۵ سال پیش در چنین روزی..." آن هم ۳ بار
اما هیچیک از این آسمان فرسایان زمین ستیز!!! نمی گویند : " ۱۷ سال پیش... در همان پاییز...همان پاییز سرخ...ساکت و سرخ...غروب یکی از همان روزهایی که شبیه امروز است...شبیه همین غروب...سی کبوتر...سیپرستو...سی مرغ عشق...سیمرغ عشق را صلا دادند و تا آخرین گلوله و حتا تا انتهای سرنیزه هایشان صبوری کردند...صبوری کردند تا تمام جانشان را...نفس به نفس ... تن به تن...خونمایه ی رست درختی کنند از حماسه ای سبز بر شط سرخ اروند..."
گفتی : غزل بگو. چه بگویم...مجال کو؟
شیرین من! برای غزل شور و حال کو؟
بغضم مجال تنفس اگر دهد می گویم : " روزی از همین روزهای معمولی محمد جهان آرا و موسوی و سی همرزم سیمرغی اش ۳۴ روز بی سایه...در برابر دو لشکر کاملن مکانیزه و زره پوش کشور امروز عزیز همسایه با یک کلاش وچند خشاب گلوله...چه ها که نکردند...
بگویم...؟
روزی که یکی یکی پر کشیدند و تمامیت خود را خاکپای همین وطن کردند...حتا یک گلوله هم در خشاب هایشان نمانده بود.
بگویم...؟
روزی که یکی یکی تا بوسه باران اروند رفتند...سرنیزه هایشان حتا خونی بود.
بگویم...؟
روزی که یکی یکی تندیس نخلهای سوخته ی بی سر می شدند..."
ای دریغا نازک آرای تنش
بوی خون می آید از پیراهنش
حضورشان محسوس است...پیش پایشان برمی خیزم...دستشان را می بوسم و به احترامشان گوش به سوز صدای فخری می خوابانم که روزی با صدای مردانه مردش خواند :
" ممد نبودی ببینی...شهر آزاد گشته...خون یارانت پر ثمر گشته
آه و واویلا...کو جهان آرا...نور دو چشمان شهر ما
امیدم گشته ناامید...بعد از هجر تو...یاران می آیند اندر پی تو
آه و واوبلا...کو جهان آرا...نور دو چشمان شهر ما
موسوی آمد پی تو...استقبالش کن...در کوی رضوان تو مهمانش کن
آه و واویلا..."
...حالا...یکی نیست تا به این جهان آرا؟...نه...جهان آرایان!!! بگوید :
" ای مگس! عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست..."
گفتم که شازده کوچولو با همه فرق داشت و اینو همه می دونستن. اون خیلی کوچولو بود. دلش به اندازه ی دل یه گنجیشک بود. اما انگار غصه های همه ی آدم بزرگا رو توی دل کوچیکش جا داده بود...شازده کوچولو مدتی بود که دلش خیلی گرفته بود.
شاید کسی نمی دونست شازده کوچولو چش شده بود...نمی دونم... شایدم می دونستن. اما خودش خیلی خوب می دونست چشه. اون هر وقت تنها میشد با خودش زمزمه می کرد :
سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
از قصه عقب نمونیم...خلاصه اینکه سالها بود که همه و حتا خود شازده کوچولو اون خنده های فرحناز و دمساز رو گم کرده بود. حالا دیگه حتا خودش هم دلش واسه اون خنده ها تنگ شده بود. حالا مدتی بود که خیلی...خیلی...خیلی...دلش می خواست که دوباره بخنده. از ته دل...قه قهه بزنه...دلش می خواست برگرده به همون ایستگاه و دوباره خودش رو پیدا کنه. اما... می دونست که دیگه نمی شه برگشت...واسه همینم دلش رو به دریا زد و تصمیم گرفت خودش یه ایستگاه بسازه...یه ایستگاه که همه بتونن زیر سایه بونش استراحت کنن...بدون اینکه نگران باشن که نکنه موقع رفتن چیزی رو جا بذارن...
...حالا...اینجا...این سنگ اول ایستگاه شازده کوچولوه...
...ببینم...اینجا کسی هست که دلش بخواد به شازده کوچولو کمک کنه...؟
...............................................................................................................
؟؟؟..........!!...................؟
..............................................................................................................!!!!!
.......................................................................................................................................................؟؟!!!!
............................................................................................................................................................
,.........................
.
.
.
..
.
.....
........
خیلی حرف داشتم حتی دیشب یه پست کامل نوشتم ولی دیدم همش یه مشت حرف بی ربط که به درد هیچکی نمی خوره و اگه برا تخلیه خودم نوشتم خوب نیازی نیست حتمان بذارمش اینجا و چون میدونستم به هرحال همه آدمهایی که دور و بر منن مشکلاتشون خیلی بیشتره اینه که به مشکلات فانتزی من نگاه کن در نتیجه تصمیم گرفتم به جای همه اون حرفا نقطه چین بذارم .همین!
ولی .............................بازم می خواستم بزنم زیر قولم که زود جلوشو گرفتم .
خوب می خواستم بگم امروز فهمیدم که من هیچوقت نمی تونم ازدواج کنم اونم مربوط به یه مقاله روان شناسی بود گفته بود اگه این 15-16تا خصوصیت اخلاقی رو دارین مناسب نیستین واسه اینکه ازدواج کنین؟!
یکیش این بود که زود عصبانی بشوم که این توی من زیادی پررنگه .نمیدونم چرا جدیدان بیشترم شده که من مدام پاچه این و انو میگیرم و به همه گیر میدم و همش غر میزنم حتی اینجا هم نمود داشته و من دیگه اون آن قدیمی نیستم.
دوم اینکه زودرنج و گرگرو بودن (منظور اینه که زرت برا هر چی بزنی زیر گریه)من در نوع خودم بی نظیرم فک کن اگه مدیرمون بگه خانوم .....چرا فلان کار به درستی انجام نشده من به جای اینکه از کارم دفاع کنم میزنم زیر گریه !!! شوخی نمی کنم من خاک بر سرشده عین این بچه کوچولوهای دماغو گریه ام توی دستمه یکی بهم بگه برو انورتر من میزنم زیر گریه .میگن بنزین گرون شده من اشکم سرازیر میشه مونی میاد میگه اینا مشکله من میزنم زیر گریه!!!
خلاصه اینکه هرچی که گفته بود من بودم بنا به همین فهمیدم من هیچوقت نمی تونم زندگی موفقی داشته باشم .من دوست ندارم زن ضعیفی باشم ولی هرکاری میکنم نمیشه این نقطه ضعف من
, ارثیه است تقریبان همه توی خانواده ما اینجورین یعنی نازک نارنجین!خلاصه اینکه اینجوریا .مثلا امروز عصر برا یه موضوع کوچیک من توی شرکت زدم زیر گریه که مدیرمون در پایان حرفاش گفت بهم لطفان یه کمی قوی تر باش یعنی چی که نمی تونی مثل بچه آدم بحث کنی؟زودم عصبانی نشو که با یه لگد به ماتحت اخراجت میکنم ها!!!البته اینجوری نگفت ...
ولی اینجوری که فهمیدم آینده شغلی من در خطره ! بعدشم من عرضه ندارم که از حقوق خودم بدون زرزر گریه دفاع کنم..
حالا هرچی دلتون میخواد بگین ...
دیشب خیلی بد خوابیدم.دلیلش این بود که یه آدم بی شرف(ببخشید این کلمه افتاده توی زبونم و هی به هرکی که ازش عصبانی باشم میگم با اینکه نمیدونم اصلان شرف وجود خارجی داره یا نه؟)ورداشته ساعت 2 صبح به من تلفن کرده حالا من خنگم یادم رفته که گوشی رو سایلنت کنم و کپه مرگم و بذارم!! تازه من بیچاره ساعت 12:30-1 بود که خوابیدم داشتم بخش دوم کتاب وردی که بره ها می خوانند رو میخوندم بعد این کره خر که نمیدونم کیه برداشته به من تلفن کرده حالا فک کن این آهنگ موبایل من چیه؟؟؟نه یه آهنگ آرومی باشه که آدم فکنه موسیقی خواب آوره نه بابا موسیقیش اینه که قبل از برگزاری فوتبالهای جام برتر انگلیس پخش میشه از شبکه سه اون بود .
فک کن من دو متر پریدم بالا بعد قطعش کردم و خوابیدم ولی حالا مگه ول کنه دوباره تلفن زده منم جواب دادم میگم آخه تو مریضی؟؟حرف نمیزنه و قطع میکنه منم بلافاصله یه اس او اس میزنم که آخه بزغاله مرض داری نصفه شبی منو زابه راه میکنی و ازش میپرسم شما؟؟؟ میدونی برام چی فرستاده ؟؟جِِِِِِِِِِیگر؟؟؟اصلان تو بگی گفتم این کدوم خری میتونه باشه گفتم نکنه یکی از بچه های خودمونه من این همه بهش فحش دادم ولی بعدش که دیدم ول کن نیست وقتی زنگ زد دوباره و ....
دیگه نتوستم بخوابم اعصابم خورد شده بود آخه خطش هم از این ایرانسل ها بود برا همین نمیدونم دقیقان از کجا بوده .آخه من شماره رو به دوستای کمی دادم.آی زورم گرفت وقتی مغزم یه کمی بیدارتر شد و فهمیدم از این مزاحم های دوزاریه که یه شماره رو همین جوری میگیرن واسه اینکه اذیت کنن و منم مثل خنگولها گذاشتم اذیت کنه و حالش رو ببره!!!!!
آخه شماره من تکراره یه عدده و خیلی ساده میشه گرفتش.
نمی دونم دوباره کی خوابم برد ولی همش خوابهای بد دیدم همش یکی دنبالم کرده بود
.............تو خواب تازه یه جاهایی از وردی که بره ها میخوانند هم بودم یعنی رفته بودم توی داستان
ویه جاهایی همش با خودم کلنجار می رفتم که یادم بیاد مارکز کیه ؟اسمش رو کجا شنیدم نمیدونم ازش چیزی خوندم یا فقط شنیدم ولی تو خواب کلی با خودم درگیر بودم و من امروز خسته خسته ام اگه ببینی منو می فهمی چی میگم آخه چشمام قرمز شده و الان تمام استخونام درد میکنه بسوزه پدر اع...
و دیگه ملالی نیست جز دوری شما!
راستی اگه با دقت دور و بر خونه منو امروز نگاه کنین متوجه تغییرات در خونه میشین یه هم خونه جدید داریم چه میشه کرد آخه خرج زیادی بالا بود و من به تنهایی از پس مخارج بر نمی اومدم یه قسمتی از خونه و امتیاز بزرگ نامم رو فروختم به شازده کوچولو که بیاد و گاهی جور منو هم بکشه که واقعان خسته نشم جی.. نه نه نمی خوام اصلان دوباره ازش بدم اومده از دیشب تا حالا .....
قرار این شد که هیچ کدوم از دیگری پیروی نکنه یعنی نه آن بشه شازده کوچولو ونه اون بشه آن در نتیجه قرار نیست هیچ همبستگی موضوعی برقرار بشه و دیگه اینکه شازده کوچولو یه شماره حساب میدم شارژخونه رو ماه به ماه میریزی به حساب ها گفته باشم .من دارم امتیاز نام آن رو بهت میدم دیگه
:ِِِDهروقت یه چیزی مثل این مارکیز میافته به جون من تا نروم یه چیزی ازش پیدا نکنم مگه حالم بهتر میشه .""پس اگه میخواین زنجموره نکنم اینجا یکی از کتاباش رو پست کنین قبلان از همکاری صمیمانه تان تشکر میکنم .""
پاورقی که همش زنجموره است.خانم کوچولو امروز رفت ولی دلم نمی خواست بره .وقتی میخواست بره چشماش پره گریه بود آخه غرورش شکسته بود.